
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
و تبیین جایگاه امامت و ولایت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس سرّه در یکی از جلسات درس خارج اصول بیاناتی درباره حضرت امام زمان علیه السلام ایراد فرمودهاند. ایشان در ابتدا به تواتر روایات مهدویت در منابع شیعه و اهل سنت اشاره کرده و نام کتب متعددی از هر دو مذهب، که به این موضوع پرداختهاند ذکر شده است. استاد با اشاره به ادله عقلی و تاریخی بر وجود و ولادت امام زمان، بیان داشتند که این اعتقاد در زمان غیبت صغری شایع بوده و شیعیان با نواب خاص حضرت ارتباط داشتند. حضرت آیةالله حسینی طهرانی در بخش دیگری از این جلسه، حقیقت ولایت و ارتباط آن با مقام امامت را تبیین کردند و نقش امام به عنوان واسطه بین خلق و خالق و مظهر اسماء و صفات الهی را بیان فرمودند. ایشان موضوع ظهور امام زمان (عج) به عنوان حلقه واسطه بین دنیا و قیامت و تحول معرفتی مردم در آن زمان و دوره رجعت را مورد بحث قرار دادند. استاد در پایان، به سنخیت بین سالک و وجود حق و همچنین امام و پیغمبر علیهم السلام اشاره کرده و کیفیت تدبیر نظام تکوین در زمان غیبت را توضیح دادند.
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
12تفاوت سعۀ وجودی پیامبر، ائمه و اولیا
تلمیذ: پس فقط همین اختلاف در نفس است و در حقیقت هیچ اختلافی نیست؟
استاد: نهخیر؛ البته همین اختلاف کم نیست! این اختلاف است که همۀ عالم... .
آن نفس امام یک نفس کلی و یک مجرای واحد است که همۀ آن نفوسی را که در تحتِ نفس او هستند اشراب میکند. منتها خدمتتان عرض کردم که هر کسی به اندازۀ استعداد و قابلیت خودش از آن حقیقت کلی میگیرد. آن مثل یک بارانی است که میآید و در حوض یک مقدار آب جمع میشود، در کاسه یک قدر، در برکه آن قدر و در دریا آن قدر! نفس ولیّ بالنّسبه به امام مثل دریا میماند و آن باران؛ به هر مقدار سعهای که دارد، از آن باران در خودش قرار میدهد. آن آبی که در او هست، همان آب باران است.
اشراب ائمه از نفس رسول خدا علیهم السّلام
تلمیذ: یعنی میشود جایی فرض کرد که امام چیزی را دارا باشد که ولیّ نداشته باشد؟
استاد: معنای سعه همین است دیگر! سعه این است که ظهور و بروز اسماء کلّیه در امام، در اولویّت است و در ولیّ در مرحلۀ بعد. چطور اینکه راجع به خود پیغمبر و ائمه هم همینطور است و سعۀ پیغمبر بالاتر از سعۀ ائمه است.1 اگر از هرجهت عین باشد و هیچ تفاوتی نداشته باشد، پس این احترام و تعظیمی که امام صادق به پیغمبر میکند2 برای چیست؟
تلمیذ: منظور ظاهر است.
استاد: نهخیر، امام صادق فیلم درنمیآورد!
تلمیذ: میخواهم بگویم حتی در روایت داریم: «أوّلُنا محمّدٌ و أوسَطُنا محمّدٌ و آخِرُنا محمّدٌ.»3 در روایت دیگری هم داریم که مثلاً شخصی گفت: «شما اکرم از کعبه هستید و من باید نسبت به شما تواضع کنم!» فرمود: «ظاهر را باید حفظ کرد و باید به کعبه و قرآن احترام گذاشت!»4
استاد: این کعبه بهخاطر شرافت بله؛ ولی این «أوّلنا و آخِرنا» یعنی همۀ ما در حقیقتِ آن حضرت فانی هستیم، ولی بالأخره آن اصل محفوظ است! همۀ ما فانی در آن حقیقت هستیم و کلامی را که من میگویم که جعفر بن محمد هستم، کلام پیغمبر است و درست است و یک سرِ مو هم تفاوت نمیکند! کلام امام صادق، کلام رسول خداست! ولی آیا این کلام امام صادق بدون واسطه از خداست یا از دریچۀ نفس پیغمبر است؟!
- رجوع شود به امام شناسی، ج 15، ص 284 ـ 290؛ سیره صالحان، ص 486؛ نرمافزار کیمیای سعادت، جبر و اختیار، ص 432، تعلیقه 2 و متن جلسات پرسش و پاسخ، ص 564 ـ 566.
- رجوع شود به الکافی، ج 6، ص 39؛ الأمالی، شیخ صدوق، ص 169:
«عَن أحمدَ بنِ محمّدِ بنِ خالدٍ عَن أبیهِ، قالَ: حَدَّثَنا أبوأحمدَ محمّدُ بنُ زیادٍ الأزدیُّ، قالَ: سَمِعتُ مالِکَ بنَ أنَسٍ فَقیهَ المدینةِ یَقولُ:... کانَ [الصّادقُ جَعفرُ بنُ محمّدٍ] عَلیهِ السّلامُ رَجُلاً لا یَخلو مِن إحدىٰ ثَلاثِ خِصالٍ: إمّا صائِماً و إمّا قائِماً وَ إمّا ذاکِراً؛ و کانَ مِن عُظَماءِ العِبادِ و أکابِرِ الزُّهّادِ الَّذینَ یَخشَونَ اللهَ عَزَّ و جَلَّ، و کانَ کثیرَ الحدیثِ طَیِّبَ المُجالَسَةِ کثیرَ الفَوائِدِ؛ فَإذا قالَ: ”قالَ رَسولُ اللهِ صلّی الله علیه و آله و سلّم“ اِخضَرَّ مَرّةً وَ اصفَرَّ أُخرىٰ حتّىٰ یُنکِرَهُ مَن کانَ یَعرِفُه... .»
«ابواحمد أزدیّ گوید: از مالک بن انس فقیه مدینه شنیدم که میگفت: صادق علیهالسّلام مردی بود که همواره در یکی از این سه حال بود، یا روزهدار بود یا در حال قیام (در نماز) و یا در حال ذکر خدا! و از بزرگان بندگان و زُهّاد بود؛ از آنانکه همواره از خداوند عزّ و جلّ در خوف و خشیتاند. بسیار حدیث روایت میکرد و همنشینی نیکو و پُر فایده بود، چون از رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم نامی میبُرد رنگ رخسارهاش لحظهای کبود و لحظۀ دیگر زرد میگشت و آنچنان چهرهاش دگرگون میگشت که آشنایان نیز او را نمیشناختند!» (محقق) - الغیبة، نعمانی، ص 86.
- رجوع شود به الکافی، ج 4، ص 568.
