
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
و تبیین جایگاه امامت و ولایت
حضرت آیةالله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی قدّس سرّه در یکی از جلسات درس خارج اصول بیاناتی درباره حضرت امام زمان علیه السلام ایراد فرمودهاند. ایشان در ابتدا به تواتر روایات مهدویت در منابع شیعه و اهل سنت اشاره کرده و نام کتب متعددی از هر دو مذهب، که به این موضوع پرداختهاند ذکر شده است. استاد با اشاره به ادله عقلی و تاریخی بر وجود و ولادت امام زمان، بیان داشتند که این اعتقاد در زمان غیبت صغری شایع بوده و شیعیان با نواب خاص حضرت ارتباط داشتند. حضرت آیةالله حسینی طهرانی در بخش دیگری از این جلسه، حقیقت ولایت و ارتباط آن با مقام امامت را تبیین کردند و نقش امام به عنوان واسطه بین خلق و خالق و مظهر اسماء و صفات الهی را بیان فرمودند. ایشان موضوع ظهور امام زمان (عج) به عنوان حلقه واسطه بین دنیا و قیامت و تحول معرفتی مردم در آن زمان و دوره رجعت را مورد بحث قرار دادند. استاد در پایان، به سنخیت بین سالک و وجود حق و همچنین امام و پیغمبر علیهم السلام اشاره کرده و کیفیت تدبیر نظام تکوین در زمان غیبت را توضیح دادند.
امام زمان علیه السّلام از منظر نقل و عقل
7تلمیذ: بههرحال این سیر تدریجی را در آن پنج سال طی میکند یا اینکه نه، میگوییم یک موهبت و افاضهای است و بعد [طی میکند]؟
استاد: حتی لازم نیست در پنج سال هم طی بکند، بلکه دفعةٌ واحدة هم میشود! یعنی [ممکن است] دفعةٌ واحدة این افاضه و مسئله برای او انجام بشود.
تلمیذ: آیا در سلوک هم همینطور است؟ یعنی میشود کسی منبابمثال [در] یک زمان [به کمال برسد]؟
استاد: بله.
امیرالمؤمنین علیه السّلام در حدود سی و دو سه سالگی [یا کمی بیشتر] بودند که به امامت رسیدند.1 چون در جنگ خندق بیست و هفت سالشان بود و ظاهراً جنگ خندق هم در سال سوم هجری اتفاق افتاد، یعنی سه سال بعد؛2 هفت سال هم ایشان در مدینه بودند، هفت سال و بیست و هفت سال میشود سی و چهار سال. ایشان حدود سی و چهار یا سی و پنج سالگی به امامت رسیدند.
همچنین نحوۀ حرکت اینها هم تفاوت میکند؛ یعنی ممکن است در یک هفته باشد یا در یک سال! حال اگر امام زمان در سهسالگی به امامت میرسید، چطور؟ آیا مشکلی پیش میآمد؟ مشکلی نیست؛ یعنی حالت افاضهای است که این نفس باید آن حالت و آن حرکت را داشته باشد. این حرکتِ از مادّه و طیّ مراتب مادّه و مثال و ملکوت باید برای شخص باشد، حال یک وقتی خدا صلاح میداند که در یک شخص این حرکت را کمکم بهوجود بیاورد و برای یک شخص سریع بهوجود بیاورد؛ آن دیگر دست خود اوست. ما نمیتوانیم بگوییم: «آقا، چرا برای او این کار را کردی و برای دیگری [آن کار را کردی؟!]» چطور اینکه آنچه که مربوط به ما هم هست، آن هم موهبت است! مگر در قبال این کاری که شما انجام میدهید و این حرکتی که طی میکنید، باید این [نتیجه] باشد؟! مگر در قبال ذکر حتماً باید تحولی باشد؟! افرادی هستند که صد سال ذکر میگویند، هیچ طوریشان هم نمیشود! اینکه در قبال این مسئله تحول هست، این یک موهبت است؛ حال این موهبت در یکی این قدر است، در یکی بیشتر است! ولی همهاش بهدست اوست.
- الإرشاد، ج 1، ص 6.
- در منابع تاریخی سال وقوع جنگ خندق را پنجم از هجرت دانستهاند: السیرة النبویّة، ابنهشام، ج 2، ص 214؛ تاریخ الطبری، ج 2، ص 564. (محقق)
