
بررسی حدیث حجب (2)
بررسی آراء مرحوم کمپانی
حدیث حجب و ادله برائت در اصول فقه در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق حدیث حجب و نسبت آن با ادله برائت میپردازد. ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند درباره استناد حجب به خداوند و عدم شمول آن نسبت به برائت توضیح داده میشود. سپس اشکالات وارد بر این تحلیل، از جمله ابهام در تفکیک احکام انشایی و تنجزی و نیز تفاوت شبهات حکمیه و موضوعیه بررسی میگردد. در ادامه نظر مرحوم کمپانی درباره اقتضای حکم و ضرورت وجود مقتضی برای تحقق حجب بیان شده و نقد میشود که این نگاه در تطبیق بر موارد مختلف دچار اشکال است. همچنین نسبت حدیث حجب با مسئله جهل مکلف و امکان استناد آن به خداوند تحلیل میشود. در نهایت روشن میگردد که این بحث نقش مهمی در فهم گستره برائت و حدود جریان اصول عملی دارد برای فهم حدود برائت. در اصول
بررسی حدیث حجب (2)
11اینهایی که من خدمتتان عرض میکنم شما به من نگاه نکنید، ما خیلی کارمان خراب است؛ ولی این چیزهایی است که ما از بزرگان دیدهایم و چون نمیخواهیم به رفاقت خودمان با دوستان و رفقا خیانت کنیم میگوییم. حالا شما به ما نگاه نکنید فرض کنید ما یک نواری که میگردد ولی آن کسانی که رفتند و به مطلوب رسیدند اینطور نبودند، اینطوری نمیرسی! خاطر جمع که نمیرسید! من تضمین میکنم کسی که این حال را دارد قدم از قدم برنمیدارد!
همّت در سلوک
مرحوم آقا بهخاطر همین بود میگفتند: «همّت است که انسان را میرساند»، همّت یعنی چه؟! همت یعنی نفس بر یک نقطه ارتکاز کند، به آن مقداری که ارتکاز کند به آن مقدار ترقّی دارد اما اگر نه، قضیه را شل بگیرد، نه آقاجان صد سال هم بگذرد فائدهای ندارد هیچ! آقا اینطور نشدیم، آنطور نشدیم! خب خودت نکردی همین بندۀ خدا مثلاً یک دفعه گفت که ما چرا اینطوریم؟! گفتم: شما آنچه را که من گفتم انجام دادید؟! بعد اینطوری میگوید: اگر انجام میدادم چه بود؟! گفتم: آقاجان من آنطرفش را تضمین نمیکنم ولی این طرفش را میگویم که اگر نکنید فایده ندارد؛ حالا بکنید فایده دارد یا نه را من دیگر نمیدانم! ممکن است یک قضیه هزار علل داشته باشد، لازم نیست که برای عدم تحقق یک شیء همۀ هزار علل نباشند، یک علت هم نباشد ممکن است کفایت کند.
اشکال به مرحوم کمپانی دربارۀ استناد حجب به خداوند متعال
مرحوم کمپانی میفرمایند که استناد حجب إلی الله تعالی ممکن است لِقائلٍ أن یقول که ولو اینکه بهواسطۀ اخفاء ظالمین است؛ اما بالأخره اسباب منتهی به علة العلل و به مسبب الأسباب است و از باب انتهاء سلسلۀ علل به علت اولیٰ، ممکن است که استناد فعل در خارج إلی الله باشد؛ گرچه آن سبب اخیر یا اسباب اخیر برای تحقق غیر الله تعالی هست، مثل اخفاء ظالمین و امثالذلک؛ ولی از نقطهنظر انتهاء سلسلۀ علل إلی الله تعالی میتوانیم بگوییم که این حجب إلی الله تعالی صدق میکند. البته اینجا یک مطلبی هم ایشان دارند که یک جمله میگویم و میروم. میگویند: استناد حجب را چرا ما به مخاطب و به مکلف گفتیم که «ما حَجَبَ اَللهُ عِلمَهُ عَنِ العِبادِ» درحالیکه باید حجب الله معلوم باشد، معلوم محجوب است نه علم، این از باب تغلیب جنبۀ معلومیت است. گرچه اینهم حالا خیلی ضرورت ندارد؛ ولی بالأخره علم در اینجا به معنای معلوم است و علم بدون معلوم که در اینجا نمیشود؛ علم عبارت از همان معلوم به ذاتی است که نفس مکلف به او تعلق گرفته است و او حاکی از همان معلوم بالعرض خارجی است. این مطلب را ایشان به این کیفیتِ إن قلت بیان میکنند.
