
بررسی حدیث حجب (2)
بررسی آراء مرحوم کمپانی
حدیث حجب و ادله برائت در اصول فقه در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی دقیق حدیث حجب و نسبت آن با ادله برائت میپردازد. ابتدا دیدگاه مرحوم آخوند درباره استناد حجب به خداوند و عدم شمول آن نسبت به برائت توضیح داده میشود. سپس اشکالات وارد بر این تحلیل، از جمله ابهام در تفکیک احکام انشایی و تنجزی و نیز تفاوت شبهات حکمیه و موضوعیه بررسی میگردد. در ادامه نظر مرحوم کمپانی درباره اقتضای حکم و ضرورت وجود مقتضی برای تحقق حجب بیان شده و نقد میشود که این نگاه در تطبیق بر موارد مختلف دچار اشکال است. همچنین نسبت حدیث حجب با مسئله جهل مکلف و امکان استناد آن به خداوند تحلیل میشود. در نهایت روشن میگردد که این بحث نقش مهمی در فهم گستره برائت و حدود جریان اصول عملی دارد برای فهم حدود برائت. در اصول
بررسی حدیث حجب (2)
13نکتهای دربارۀ آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾
تلمیذ: این آیۀ ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُواْ لَا تَسَۡٔلُواْ عَنۡ أَشۡيَآءَ إِن تُبۡدَ لَكُمۡ تَسُؤۡكُمۡ﴾1... این آیه مسئله ... نفسانی است دیگر یعنی اگر پیغمبر...
استاد: مسائلی که مربوط به نفسانی است، مسائلی که مربوط به جنبۀ اجتماعی است، مسائلی که مربوط به کارهای مردم است و مسائلی که اگر بخواهد روشن شود آبروی شخص میرود. پیغمبر میگوید: برو این کار را بکن، حالا بگوید: یا رسول الله چرا این را انجام بدهم؟! من خود را ذی حق میدانم! فرض کنید پیغمبر به شخصی میگوید که این فرشی که داری برو به فلان شخص بده، یا رسول الله من این فرش را خودم خریدم از کدّ یمین و عرق جبین این فرش را خریدم چرا بدهم؟! حضرت میگوید: میگویم برو این کار را بکن حرف هم نزن! [میگوید که] نهخیر! باید برای ما بیان کنید؛ خب حالا اگر پیغمبر بیاید بیان کند که در واقع این فرش برای آن شخص است و چه مسائلی اتفاق افتاده است ممکن است آبروی خیلی از این افراد برود.
مثل حضرت داود و آن کسی که گاو در خانهاش آمد؛ مولانا دارد روایت هم داریم که دو نفر پیش حضرت داود آمدند، خب قضیهتان چیست؟ گفت: گاو ما رفته در خانۀ این شخص و او گاو را کشته و خورده است، حضرت داود گفت که تو این کار را کردی؟! [گفت: بله]، گفت: چطور؟! گفت: والله ما گرسنه بودیم یک مدتی غذا نداشتیم گفتیم که خدایا غذا برسان، یکدفعه در خانه باز شد و گاو آمد! ما هم دیدیم که این ﴿أَنزِلۡ عَلَيۡنَا مَآئِدَةٗ مِّنَ ٱلسَّمَآءِ﴾،2 حالا این مائدةً علی الارض است! هیچ! سر این گاو را بریدیم و تا مدتها میخوردیم، حالا این آقا آمده میگوید که این گاو برای من است! بیخود کردی، مگر هر چه میآید تو خانه بایستی که شما سرش را ببری؟! اینکه نمیشود، حضرت داود رو کرد به آن شخص گفت که از این صرفنظر کن، صرفنظر کن و برو، گفت: نه نمیشود، گفت: میگویم که صرفنظر کن به صلاحت است، بعد رو کرد و گفتش که گفت: نه، گفت: غیر از اینکه این گاو را از آن صرفنظر میکنی باید فلان مبلغ را هم به او بپردازی! گفت: ای داد و بیداد گاو ما را خورد حالا میگویی این مبلغ را هم به او بدهیم! گفت: این مبلغ را میدهی هیچ، آن خانه ای که در آن مینشینی آن خانه را هم بده به همین! این دیگر فریادش بالا رفت! دیگر خیلی دیگر چیز شد! آقا این حکم به ظلم است! این قضا به جور است، گاومان را چیز کردی! علیٰأیّحال گفت: خیلی خوب! حالا که راضی نمیشوی همه باهم فردا بیآیند! گفت به صلاحت نیستها، گفت: امکان ندارد! همه با هم بیآید، هم مردم آمدند. صبح کنار شهر دم یک درخت [ایستادند]، حضرت داوود گفت اینجا را بکنید، کندند یک دفعه دیدند یک خنجری هست، حضرت داوود خنجر را برداشت خنجر به صدا درآمد و گفت: این مرد قاتل پدر این است، این را کشته و جنازه اش را هم با همین من [خنجر] در آنجا دفن کرده است، و بعد بقیۀ اموالش را تصاحب کرده و به هیچ کس هم خبر نداده، حضرت داوود هم گفت: خیلی خوب حالا هم باید قصاص بشوی، هم گاوت را و هم خانه اش [به آن شخص داد]! چون شما قاتل بودی!3
- سوره مائده (5) آیه 101.
ترجمه مرحوم الهی قمشهای: «هرگز از چیزهایی مپرسید که اگر فاش گردد شما را زشت و بد میآید و غمناک میکند.» - سوره مائده (5) آیه 114. امام شناسی، ج 9، ص 189:
«براى ما از آسمان مائدهاى فرو فرست.» - دعائم الإسلام، ج ۲، ص 5۱۸، ح 1858؛ مثنوی معنوی، دفتر سوم، حکایت آن شخص کی در عهد داود شب و روز دعا میکرد کی مرا روزی حلال ده بی رنج، با قدری اختلاف.
- سوره مائده (5) آیه 101.
