
بررسی حدیث حجب (5)
بررسی آراء آیتالله خویی
حدیث حجب در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی بهعنوان ادامه بررسی آراء آیتالله خویی در کنار حدیث رفع مورد تحلیل قرار میگیرد. ابتدا نسبت میان حدیث رفع و حدیث حجب در جمع میان شبهات حکمیه و موضوعیه بررسی میشود و اشکال استعمال لفظ واحد در چند معنا از نگاه اصولی توضیح داده میشود. سپس با تفکیک میان استعمال در مصداق خارجی و استعمال در طبیعت کلی، امکان رفع اشکال و تبیین صحیح مفاد روایات بیان میگردد. در ادامه، شمول حدیث حجب نسبت به شبهات موضوعی و حکمی و تفاوت آن با حدیث رفع روشن میشود. بخش مهم جلسه به نقد دیدگاه آیتالله خویی درباره استناد حجب به خداوند و انحصار آن در احکام انشایی اختصاص دارد و اشکالات این تحلیل از منظر فعلیت احکام و موارد جهل مکلف بررسی میشود. در نهایت، دلالت حدیث حجب بر برائت تقویت شده و بهعنوان یکی از ادله معتبر در اصول فقه معرفی میگردد.
بررسی حدیث حجب (5)
4بحث بر سر اختلاف در حقایق است؛ اختلاف در حقایق موجب استبعاد است؛ حالا سواءٌ کان که مشترک معنوی باشد یا لفظی باشد.
اما در مانحنفیه صحبت در این است که «ما» موصول روی مطلق حجب رفته؛ کلُّ أمرٍ محجوبٍ یَصدُق علیه فی الشبهاةِ الحکمیة و یَصدُقُ فی العناوینِ المبهمة لأجل شرائط شتّی و یَصدُق علی محجوبات الجزئیة و المحجوبات الکلیة و یَصدُق علی المحجوب بعنوان تعارض النَصَّین و یَصدُق علی المحجوب بِعنوانِ فقدانِ النصّ و یَصدُقُ علی المحجوب بعنوان إجمالِ النَّص در تمام این موارد أنَّه محجوبٌ. حالا آن محجوب اقسام مختلفی دارد، خب داشته باشد؛ صد قسم داشته باشد دویستتا داشته باشد. ما میخواهیم بگوییم که آنچه را که محجوب است موضوعٌ عنهم.
پس بر حدیث حجب و حتی بر حدیث رفع از این جهت اشکال وارد نمیشود. این جهت اشتراکی بود که مرحوم آقای خوئی اشتراک در اشکال را بین حدیث حجب و بین حدیث رفع فرمودند.1
متمایزات حدیث حجب و حدیث رفع
و اما راجع به متمایزات بین حدیث حجب و حدیث رفع؛
مورد حدیث رفع، شبهۀ موضوعیه
در حدیث رفع شبهه، شبهۀ موضوعیه بود بهلحاظ وحدت سیاق که در «الخَطاءُ وَ النِّسیان وَ ما لا یَعلَمون وَ ما لا یُطیقون و ما اضطُرّوا إلیه وَ الحَسدُ وَ الطّیرَةُ وَ التَّفكُّرُ فی الوَسوَسَةِ فی الخَلقِ» تمام اینها از مسائل وجودی خارجی حکایت میکردند؛ خطایی که مکلّف میکند و بهواسطۀ این خطا یک عمل خارجی را انجام میدهد. اضطرار به عمل خارجی، اکراه به عمل خارجی؛ درست شد؟! «ما لا یُطیقون» به عمل خارجی؛ یعنی طاقت ندارد نسبت به فعل که انجام بدهد؛ یعنی موضوع خارجی، نهاینکه طاقت ندارد چون حکم برایش مجهول است؛ یعنی آن فعل خارجی را بهواسطۀ عدم طاقت نمیتواند انجام بدهد. نسیان هم باز به عمل خارجی میگردد؛ چون حکم در نسیان که مجهول نیست؛ بلکه انسان موضوع را فراموش میکند انجام بدهد.
در مورد نسیان که ما حکم منسی نداریم نسیان در آن مواردی است که مکلف عالم به حکم است ولی در انجام خارجی و در فعل خارجی، آن فعل را اتیان نمیکند. پس اینهم باز به شبهات موضوعیه برمیگردد؛ یعنی خود فعل خارجی در اینجا مدّنظر است. «الطیرة و التفکر فی الوسوسة الخلق» تمام اینها خارج از شبهات حکمیه است و مربوط به افعالی است که انسان در عالم نفس، نه در عالم خارج آن افعال را انجام میدهد.
- مصباح الأصول، ج 1، ص 315
