اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

روایات راجع به حلّیت مشتبه (1)

و تتمّۀ بحث روایت حجب

0
اصول
اصول

قاعده حلّیت در شبهات موضوعیه و حکمیه در این جلسه از دروس خارج اصول فقه، با تمرکز بر بررسی روایات «کل شیء لک حلال» و تتمه بحث حدیث حجب توسط آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی تحلیل می‌شود. در بخش نخست، معنای حجب و تفاوت خفاء با ما به الخفاء تبیین شده و دیدگاه محدودکننده آن به نسیان علم نقد می‌گردد و شمول آن نسبت به احکام انشائی نیز مورد مناقشه قرار می‌گیرد. سپس روایت «کل شیء هو لک حلال» از جهات سندی و دلالی بررسی شده و نشان داده می‌شود که ظهور اولیه آن بیشتر ناظر به شبهات موضوعیه است تا شبهات حکمیه. در ادامه، استدلال‌هایی مانند توسعه دلالت روایت و عدم قول به فصل از سوی برخی اصولیان تحلیل و نقد می‌شود و اشکال لغویت در توسعه بی‌ضابطه قید روایت مطرح می‌گردد. حاصل بحث، تعیین قلمرو دقیق قاعده حلّیت در فقه و تفکیک آن از تعمیم‌های غیرموجه است.

روایات راجع به حلّیت مشتبه (1)

3
  • حتی اگر اصل حکم را هم عالم باشد، اما نسبت به موضوع جهل داشته باشد، این مورد را شامل نمی‌شود؛ به‌خاطر اینکه جهل به موضوع در این روایت اخذ نشده است؛ بلکه جهل علم به حکم در این روایت اخذ شده است. بنابراین این روایت اختصاص پیدا می‌کند به موارد نادر شبهاتی که مکلف عالم است و این صحیح نیست؛ خیلی مورد نادر است که این روایت به افراد نادری از شبهات حکمیه و شبهات موضوعیه منحصر باشد.

  • پس منظور از این روایت «ما حَجَب الله علمه» در اینجا، نفس معلوم است؛ نفس معلوم در اینجا باید مدّنظر باشد یعنی کلُّ معلومٍ یُحجَب عن الإنسان بواسطةِ نسیانٍ أو بواسطةِ عدم العلم بِفقدان الدلیل أو تعارض الدلیل و إجمال الدلیل یا جهل به معلوم به‌واسطۀ شبهات موضوعیه، تمام اینها داخل در تحت روایت «ما حجب الله» خواهند شد. این مطلبی بود که ایشان فرمودند است.

  • تأمل در بیان علامه طهرانی

  • مطلبی که در اینجا به‌نظر می‌رسد این است که این مسئله که حجب به علم تعلق بگیرد این خلاف ظهور روایت حجب است؛ یعنی صرف‌نظر از اینکه حالا مورد، مورد نادر است اگر ما حجب را متعلق به علم بکنیم و فقط اختصاص به موارد نسیان بدانیم، خلاف ظاهر است؛ اگر اصلاً اختصاص به موارد نسیان نداشت بلکه کلیت داشت، این «ما حَجب الله علمَه» یا «ما حَجب الله» هردو یکی است؛ چون در اینجا نفس علم، عبارت از آن جنبۀ نفسانی است که عبارت از کیف نفسانی است و علم در اینجا به معنای معلوم است؛ معلوم هم معلوم به ذات است. آنچه که حاجب از معلوم به ذات بشود یعنی حاجب از نفس آن معلوم خارجی بشود این معنا معنای علم است.

  • آن بحث عدمِ علم به علم، یک مطلب بسیار بعید از سیاق ظهورات کلام است و احتیاج به یک قرینه و دلیل بسیار قوی دارد تااینکه متکلم در یک کلامی بخواهد آن مسئلۀ جهل به علم را در آنجا مطرح کند؛ اما اگر برحسب ظهور عادی و انسباق عادی کلامی را بگوید، بگوید: این مسئله از شما مخفی مانده است یا بگوید: علم این مسئله از شما مخفی مانده است، هر دو یکی است. چه فرقی می‌کند که بگویم: شما نسبت به این مطلب جاهلی یا بگویم: شما جهل به علم به این مطلب دارید؟! هردو مطلب یکی است اصلاً تفاوتی در اینجا ندارند.