اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

روایات راجع به حلّیت مشتبه (1)

و تتمّۀ بحث روایت حجب

0
اصول
اصول

قاعده حلّیت در شبهات موضوعیه و حکمیه در این جلسه از دروس خارج اصول فقه، با تمرکز بر بررسی روایات «کل شیء لک حلال» و تتمه بحث حدیث حجب توسط آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی تحلیل می‌شود. در بخش نخست، معنای حجب و تفاوت خفاء با ما به الخفاء تبیین شده و دیدگاه محدودکننده آن به نسیان علم نقد می‌گردد و شمول آن نسبت به احکام انشائی نیز مورد مناقشه قرار می‌گیرد. سپس روایت «کل شیء هو لک حلال» از جهات سندی و دلالی بررسی شده و نشان داده می‌شود که ظهور اولیه آن بیشتر ناظر به شبهات موضوعیه است تا شبهات حکمیه. در ادامه، استدلال‌هایی مانند توسعه دلالت روایت و عدم قول به فصل از سوی برخی اصولیان تحلیل و نقد می‌شود و اشکال لغویت در توسعه بی‌ضابطه قید روایت مطرح می‌گردد. حاصل بحث، تعیین قلمرو دقیق قاعده حلّیت در فقه و تفکیک آن از تعمیم‌های غیرموجه است.

روایات راجع به حلّیت مشتبه (1)

2
  •  

  • أعوذ بِالله مِن الشَّیطان الرَّجیم

  • بِسم الله الرَّحمن الرَّحیم

  •  

  • بیان علامه طهرانی در تقریر حل اشکال

  • عبارتی مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالیٰ علیه ـ در تقریرِ حلّ این اشکال دارند که توجه به آن عبارت خالی از لطف نیست. ایشان می‌فرمایند که حجب هر شیء عبارت از خفاء آن شیء است و خفاء یک مسئله‌ای است و ما به الخفاء مسئله دیگری است؛ خفاء الذی وراء الجدار عبارت از حجب شیء است که در وراء جدار هست، ولی ما به الخفاء، جدار است. حجب یک مسئله از انسان، خفاء آن مسئله است اما ما به الخفاء ـ آن علت برای خفاء ـ ممکن است که انسان باشد.

  • بنابراین حجب که عبارت از خفاء است یک وقت به نفس شیء تعلق می‌گیرد، مانند خفائی که مترتب بر اشیاء از نظر انسان است؛ یک وقتی حجب و آن خفاء به علم تعلق می‌گیرد، همان‌طور که در این روایت دارد «ما حَجب الله علمه» یعنی جهل به علم تعلق گرفته است و خفاء به علم تعلق گرفته است، نه خفاء به نفس الشیء؛ به عبارت دیگر علم در آن شخص محقق است ولی او عالم به آن علم نیست؛ بلکه آن علم خود را نسیان کرده است؛ گاه‌گاهی ممکن است انسان نسبت به یک امری عالم باشد؛ ولی علمِ به علم نداشته باشد. فرض کنید که در علم حضوری، انسان چه‌بسا ممکن است علم به علم نداشته باشد؛ ولی نفس علم حضوری در همۀ افراد محقق است. یک شعر هم داریم که می‌گوید:

  • آن کس که بداند و نداند که بداند***بیدارش نمایید که بس خفته نماند1
  • یعنی در اینجا علم به علم ندارد، جهل به علم دارد؛ پس در این موقع مشخص می‌شود که آن شبهه مربوط به مواردی می‌شود که شخص نسبت به آن عالم است، الاّ اینکه علم خود را نسیان کرده است و ناسی نسبت به علم است. ولی ایشان می‌فرمایند: معنا ندارد که روایت منحصر در این مورد باشد که «ما حَجب الله علمَه» یعنی در مواردی که مکلف عالم به احکام است ولکن در آن مورد نسیان کرده است، وقتی که نسیان بکند و از روی نسیانِ به علم یک عملی را انجام بدهد، دراین‌صورت «هو موضوعٌ عنهم». مثل اینکه من عالم به حرمت این مایع هستم، عالم بودم؛ ولی نسیان کردم و شرب این مایع را می‌کنم یا من عالم به حرمت لحم ارنب بودم؛ ولی نسیان می‌کنم و أکل لحم ارنب می‌کنم یا من عالم به حرمت شرب توتون بودم؛ ولی نسیان می‌کنم و شرب توتون می‌کنم. در مواردی که فقط نسیان مترتب است فقط در آن موارد ناظر است و این‌هم خلاف است؛ به‌جهت اینکه این یک مورد، مورد بسیار نادر نسبت به موارد شبهه است که انسان اصل حکم را عالم است منتها در مقام علم نسبت به او نسیان می‌کند.

    1. شعر منسوب به ابن یمین فریومدی از شاعران قرن هفتم و هشتم هجری.