اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

روایات راجع به حلّیت مشتبه (5)

بررسی دیدگاه آیةالله خویی و حواشی علامه طهرانی

14٬109
اصول

روایات حلّیت مشتبه در این جلسه به بررسی دقیق نسبت قاعدۀ حلّ و روایات «کل شیء لک حلال» با دیدگاه آیت‌الله خویی می‌پردازد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بحث، سه اشکال اصلی علامه طهرانی به برداشت آقای خویی درباره حجیت روایات حلّ در شبهات حکمیه را توضیح می‌دهد و محور را بر معنای «بیّنه» و «استبانه» در روایت موثقه قرار می‌دهد. ابتدا این نکته بررسی می‌شود که آیا بیّنه در روایت به معنای خبر عدل در شبهات حکمیه است یا صرفاً ناظر به شبهات موضوعیه. سپس نسبت میان استبانه، علم، و حجیت خبر واحد تحلیل می‌شود و اشکال‌های ناشی از تفکیک این مفاهیم بیان می‌گردد. در ادامه، جایگاه امثله سه‌گانه (ثوب، عبد، منکوحه) در روایت بررسی شده و ارتباط آن با قاعده حلّ و اصول عملیه توضیح داده می‌شود. نتیجه بحث، تبیین محدودیت برداشت آقای خویی از شمول روایت و تقویت نگاه عام‌تر در جریان اصالة الحل است.

روایات راجع به حلّیت مشتبه (5)

توضیحات:

روایات حلّیت مشتبه در این جلسه به بررسی دقیق نسبت قاعدۀ حلّ و روایات «کل شیء لک حلال» با دیدگاه آیت‌الله خویی می‌پردازد. آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بحث، سه اشکال اصلی علامه طهرانی به برداشت آقای خویی درباره حجیت روایات حلّ در شبهات حکمیه را توضیح می‌دهد و محور را بر معنای «بیّنه» و «استبانه» در روایت موثقه قرار می‌دهد. ابتدا این نکته بررسی می‌شود که آیا بیّنه در روایت به معنای خبر عدل در شبهات حکمیه است یا صرفاً ناظر به شبهات موضوعیه. سپس نسبت میان استبانه، علم، و حجیت خبر واحد تحلیل می‌شود و اشکال‌های ناشی از تفکیک این مفاهیم بیان می‌گردد. در ادامه، جایگاه امثله سه‌گانه (ثوب، عبد، منکوحه) در روایت بررسی شده و ارتباط آن با قاعده حلّ و اصول عملیه توضیح داده می‌شود. نتیجه بحث، تبیین محدودیت برداشت آقای خویی از شمول روایت و تقویت نگاه عام‌تر در جریان اصالة الحل است.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

روایات راجع به حلّیت مشتبه (5)

7
  • «یَستَبین لَک» یعنی یَتَبیَّنَ لِنفسک یعنی این مسئله بدون دخالت بیّنه و بدون دخالت أمرٌ آخر یُستَبانَ لِهذا الشخص؛ که در قبال بیّنه حال مکلف تغییر پیدا نمی‌کند. من معتقد هستم به‌اینکه این مال برای زید است حالا عمرو بیّنه می‌آورد و قاضی حکم می‌کند بر اینکه این مال، برای عمرو است و به او می‌دهد؛ درحالی‌که من قطع دارم این مال برای زید است قطع دارم این دار، دارِ زید است؛ ولی درعین‌حال بیّنه حالِ من را عوض نمی‌کند، بیّنه به‌عنوان دلیلِ منجّز خارجی در قبال استصحاب، در قبال حالت فعلیِ ظن، در قبال اینها این بیّنه به‌عنوان یک دلیل منجّز خارجی است و منظور امام علیه‌السّلام که استبانه را در مقابل بیّنه قرار داده است این است که یَنکَشِفُ لَک الحال إمّا بالنسبةِ إلی نفسک و إمّا... أن یَقومَ دلیلٌ خارجٌ مِن هذهِ الحیطة مِن هذا المشتبه و هو یبیّن لَک امور.

  • اگر منظور از استبانه نفس استبانه بود یعنی نفس تبیّن مسئله بود، اگر بیّنه در اینجا به معنای شبهات حکمیه بود دیگر ورود بیّنه در اینجا لغو بود. چرا؟! چون سواءٌ کان بیّنة أو أمرٌ آخر مِن الآیات و غیر ذلک در تمام این موارد معنای استبانه روشن است و همان‌طوری‌که خود مرحوم آقا استبانه را تفسیر کردند، استبانه را به معنای صرف تبیّن امر گرفتند نه به معنای شبهات موضوعیه که مطرح شد.

  • این چهار دلیل بود بر اینکه منظور از بیّنه در این روایات نمی‌شود خبر عدل باشد ـ به اضافۀ آن سه مطلبی که در جلسۀ قبل عرض کردم ـ منظور و مقصود از این بیّنه در اینجا فقط عبارت از همین وجود عدل خارجی است که رافع شبهات موضوعیه است. پس این روایت لا شکّ و لا شبهه که اختصاص به شبهات موضوعیه دارد.

  • بحثی دربارۀ موثقه «كُلُّ شیءٍ هو لك حلالٌ حَتّى تَعلَم أنّهُ حَرامٌ بِعَینِهِ» از منظر آیةالله خویی

  • در اینجا مرحوم آقای خوئی امتیازی را بین موثّقه و دو روایت دیگر مطرح می‌کنند؛ امتیازی که اولاً موثّقه بر این روایات دیگر دارد ـ جهت امتیاز و جهت اشتراکی که دارند ـ یکی این است که معنا در موثّقه معنای عام است؛ «كُلُّ شیءٍ هو لك حلالٌ حَتّى تَعلَم أنّهُ حَرامٌ»1و این معنا، معنایی است که دارای سعه است. به‌عکس آن دو روایت دیگر که دارد: «کُلُّ شیءٍ فیه حلالٌ و حرام» یعنی به دو چیز منقسم می‌شود؛ پس این یک معنای اعمّ از وجود حلال و حرام فعلی در اینجا هست؛ گرچه ذیل روایت، این را منحصر در شبهات موضوعیه می‌کند ولی صدر روایت که «کُلُّ شیءٍ لَک حلال» است، محتملُ الحلّ و الحرمة را هم شامل می‌شود. آن دو روایت دیگر این‌طور نیستند.

    1.  الکافی، ج 5، کتابُ المعیشةِ، بابُ النّوادر، ص ۳۱۳، ح 40.
/