
بررسی حدیث سعه (4)
حدیث سعه و دلالت آن بر برائت شرعی محور اصلی این جلسه از مباحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان دیدگاههای مختلف درباره معنای عبارت «الناس فی سعة ما لا یعلمون» را بررسی میکند و به اختلاف میان تفسیر «ما» بهعنوان موصوله یا زمانیه میپردازد. در ادامه، آرای محقق نائینی، آیتالله خویی، مرحوم کمپانی و علامه طهرانی درباره مفاد روایت و نسبت آن با ادله احتیاط نقد و ارزیابی میشود. بخش مهمی از بحث به بررسی حجیت ظهورات، شخصی یا نوعی بودن ظهور، و تأثیر این مسئله در فهم روایت اختصاص دارد. همچنین اشکال تعارض حدیث سعه با اصل عدم تذکیه و ارتباط روایت با شبهات موضوعیه و حکمیه مورد تحلیل قرار میگیرد. حاصل بحث این است که حدیث سعه در اصل میتواند مؤید برائت باشد، اما نسبت آن با اخبار و ادله احتیاط نیازمند بررسی دقیق تعارض و نحوه جمع میان این دو دسته دلیل است.
بررسی حدیث سعه (4)
توضیحات:
حدیث سعه و دلالت آن بر برائت شرعی محور اصلی این جلسه از مباحث آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی است. ایشان دیدگاههای مختلف درباره معنای عبارت «الناس فی سعة ما لا یعلمون» را بررسی میکند و به اختلاف میان تفسیر «ما» بهعنوان موصوله یا زمانیه میپردازد. در ادامه، آرای محقق نائینی، آیتالله خویی، مرحوم کمپانی و علامه طهرانی درباره مفاد روایت و نسبت آن با ادله احتیاط نقد و ارزیابی میشود. بخش مهمی از بحث به بررسی حجیت ظهورات، شخصی یا نوعی بودن ظهور، و تأثیر این مسئله در فهم روایت اختصاص دارد. همچنین اشکال تعارض حدیث سعه با اصل عدم تذکیه و ارتباط روایت با شبهات موضوعیه و حکمیه مورد تحلیل قرار میگیرد. حاصل بحث این است که حدیث سعه در اصل میتواند مؤید برائت باشد، اما نسبت آن با اخبار و ادله احتیاط نیازمند بررسی دقیق تعارض و نحوه جمع میان این دو دسته دلیل است.
بررسی حدیث سعه (4)
10مجرای اصل عدم تذکیه به عنوان اصلی عقلایی
مسئلۀ دوم همانطوریکه قبلاً بیان کردیم اصالت عدم تذکیه عبارت از یک اصل عقلایی است؛ نهاینکه عبارت از یک مسئلۀ تعبّد شرعی است. اصل عدم تذکیه مانند سایر اصول در زمینۀ احتمال عقلایی مطرح است و در آن جایی این اصول میآیند که شبهه جدی باشد.
منبابمثال گوسفندی در اینجا افتاده که دل و جگرش را خوردهاند و بقیهاش را نگه داشتهاند، حالا گردنش هم منبابمثال اینطور نشان میدهد که ذبح شده است، شما شک میکنید که آیا ذئب این غنم را پارهپاره کرده یا چوپان این غنم را سر بریده و دل و جگرش را خورده و بقیهاش را هم چون دیده نمیتواند با خودش ببرد رها کرده است. اینجا جایی است که شبهه، شبهۀ جدی است که در بیابان انسان شک میکند که این گوسفند آیا گله جدا افتاده و ذئب او را اینطور کرده یااینکه چوپان آن را ذبح کرده است. در این مورد اصل عدم تذکیه میآید.
تازه وقتی که شما میخواهید اصل عدم تذکیه جاری کنید همینطور نیست بلکه باید او را بسنجید، گردنش را نگاه کنید که آیا جای دندان هست یا نه؟ همینطوری نیست که بگویید: این گوسفند اینجا افتاده و ما نمیدانیم که چیست پس اصل عدم تذکیه جاری میشود یا این قبلاً زنده بود منتها غیر مذکّیٰ، الآن شک داریم پس غیر مذکّیٰ است. نه اینطور نیست؛ باید تفحّص کنید، دقت کنید، جای گردنش را ببینید کیفیت بازکردن شکمش را باید در اینجا ملاحظه کنید، تازه بعد اگر نتوانستید به یک نقطۀ مثبت برسید، اصل عدم تذکیه جاری کنید.
اصل عدم تذکیه گترهای نیست که هرجا رسیدید جاری کنید، این اصلاً غیر عقلایی است. این راجع به اصل عدم تذکیه است.
آنوقت با توجه به این مسئله اولاً این سفره سفرهای است که مطروح است و در آن لحم هست؛ این دلیل اول بر این است که انسان این سفره را پهن کرده است و ثانیاً لحم هم مطبوخ است...
