
بررسی حدیث «الأشیاءُ مُطلَقةٌ...» (2)
حدیث «کل شیء مطلق» و اباحه در موارد مجهول الحکم محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بررسی این روایت، ابتدا دیدگاه مرحوم نائینی را درباره حمل روایت بر اباحه و لاحرجیتِ پیش از شرع مطرح کرده و اشکالات مرحوم آیتالله خوئی بر این تفسیر را بررسی میکند. سپس با تحلیل دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی و مرحوم کمپانی، به این پرسش میپردازد که منظور از «شیء» در روایت چیست و آیا روایت ناظر به خود موضوعات است یا به مواردی که حکم آنها برای مکلف مجهول است. در ادامه، تفاوت اباحه واقعی و اباحه ظاهری، نسبت روایت با ادله احتیاط، و نقش علم و جهل مکلف در فهم روایت تبیین میشود. بخش مهمی از بحث نیز به جایگاه عقل در تشخیص مصالح و مفاسد و تأثیر حکم عقل در تنجیز تکلیف اختصاص دارد. حاصل جلسه اثبات این نکته است که روایت ناظر به موارد مجهول الحکم و بیانکننده اصل برائت در ظرف شک است.
بررسی حدیث «الأشیاءُ مُطلَقةٌ...» (2)
توضیحات:
حدیث «کل شیء مطلق» و اباحه در موارد مجهول الحکم محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ادامه بررسی این روایت، ابتدا دیدگاه مرحوم نائینی را درباره حمل روایت بر اباحه و لاحرجیتِ پیش از شرع مطرح کرده و اشکالات مرحوم آیتالله خوئی بر این تفسیر را بررسی میکند. سپس با تحلیل دیدگاه مرحوم آقاضیاء عراقی و مرحوم کمپانی، به این پرسش میپردازد که منظور از «شیء» در روایت چیست و آیا روایت ناظر به خود موضوعات است یا به مواردی که حکم آنها برای مکلف مجهول است. در ادامه، تفاوت اباحه واقعی و اباحه ظاهری، نسبت روایت با ادله احتیاط، و نقش علم و جهل مکلف در فهم روایت تبیین میشود. بخش مهمی از بحث نیز به جایگاه عقل در تشخیص مصالح و مفاسد و تأثیر حکم عقل در تنجیز تکلیف اختصاص دارد. حاصل جلسه اثبات این نکته است که روایت ناظر به موارد مجهول الحکم و بیانکننده اصل برائت در ظرف شک است.
بررسی حدیث «الأشیاءُ مُطلَقةٌ...» (2)
12تلمیذ: در حالت کلی نمیتواند «کلُّ شیءٍ مطلقٌ» بگوید؟!
استاد: نه نمیتواند، آن دیگر اباحۀ واقعی نیست؛ چون اصلاً بحث احکام در کلّیه نمیآید بهخاطر اینکه «شیء» دارای انواع مختلفی است، «شیء» دارای جنس الاجناس است و تحت این جنس انواع مختلف هستند، آیا معنا دارد شارع بهعنوان یک حکم کلی بگوید که همۀ اشیاء در عالم حلال هستند؟!
تلمیذ: خمر چطور؟
استاد: خمر هم جزئش هست.
تلمیذ: باشد.
استاد: بنابراین نمیشود.
تلمیذ: میخواهیم عرض کنیم که آقاجان شما مأمور به این نیستید که اگر ادراک مصالح و مفاسد کردید مأمور به اجتناب یا به اتیان هستید شما تا امر وارد نشده اگر هم بدانید این ضرر هم دارد، باید انجام دهید.
استاد: این اباحۀ ظاهریه میشود، واقعیه نشد.
تلمیذ: نه، نسبت به اینکه ما مأمور به ادراک خودمان نیستیم.
استاد: اگر بحث سابق ما را میخواهید مطرح کنید که نفس همین اباحۀ ظاهریه چون از ناحیۀ شرع آمده خود او حکمٌ واقعیٌ اگر منظورتان این است، خب بله ما در اینجا میتوانیم بگوییم که دو حکم واقعی داریم؛ یک حکم واقعی اوّلی داریم یک حکم واقعی ثانوی داریم؛ حکم واقعی اوّلی آن احکامی است که روی موضوعات مِن حیثُ هیهی رفته است ـ حکم واقعی ثانوی نه حکم ظاهری، صحبتش را کردیم و گفتیم که ارجاع اباحۀ ظاهریه و احکام ظاهریه به احکام واقعیه است ـ یعنی وقتی شارع میگوید: این کار را در مقام شک بکن یعنی من دارم میگویم؛ من بهعنوان أنّی مولاک دارم اینطور امر میکنم، خب این دیگر خودش حکم واقعی است؛ منتها حکم واقعی در ظرف شک است نه حکم واقعی در آن موضوع بما هوهو، آن حکم واقعی بما هوهو یک احکامی است که بر خود آن موضوع رفته است یا ابلاغ شده یا ابلاغ نشده است، آن بما هوهو است حالا ما در ظرف شک چه تکلیفی داریم؟!
تلمیذ: این اشکالی که شما فرمودید که اگر ما قائل بشویم بهعنوان اوّلی برود این اظهار بدیهی است و هیچ فایدهای ندارد، ما میخواهیم بگوییم که فایدهاش همین است که به ما بگویند که واجب نیست عمل به ادراک مصالح و مفاسد بکنید، شما میتوانید اینجا مطلق درآیید تااینکه نهی از شارع برسد.
