
بررسی حدیث «الأشیاءُ مُطلَقةٌ...» (4)
حدیث کل شیء مطلق و اصل برائت در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با تمرکز بر معنای روایت «کل شیء مطلق حتی یرد فیه نهی» و نسبت آن با اصل برائت و اباحه بررسی میشود. استاد با نقل و نقد دیدگاه مرحوم کمپانی، اقسام اباحه را از عقلیه، مالکیه و شرعیه (واقعیه و ظاهریه) تحلیل میکند و نشان میدهد حمل روایت بر اباحه واقعیه یا اباحه عقلیه دچار اشکال است. سپس اشکالاتی مانند تمسک به دلیل در شبهات مصداقیه، تخلف حکم از موضوع و لغویت جعل اباحه مطرح میشود و همچنین بحث مهم «وصول یا صدور نهی» در معنای «یرد» بررسی میگردد. در ادامه، نسبت استصحاب و احراز تعبدی عدم نهی نیز تبیین میشود. نتیجه جلسه این است که روایت در ظرف شک در حکم معنا دارد و مراد از «ورود» همان وصول نهی است، بنابراین دلالت آن بر اباحه ظاهری و اصل برائت قابل دفاع خواهد بود.
بررسی حدیث «الأشیاءُ مُطلَقةٌ...» (4)
4اباحه یا به معنای مالکیت است و اباحه لاحرجیّت است لاحرجیّت عقلیه هست و لاحرجیّت ماقبل شرع است و یا اباحه، اباحۀ شرعیه است یعنی این اباحه در ظرف شرع جعل میشود.
اقسام اباحۀ شرعیه: اباحۀ واقعیه و اباحۀ ظاهریه
مرحوم کمپانی میفرمایند که اباحۀ شرعیه هم دوتا است یا اباحۀ واقعیه و حقیقیّه است، یا اباحۀ ظاهریه و شقّ ثالثی ندارد.1
اشکالات حمل روایت بر اباحۀ واقعیه
اگر منظور اباحۀ واقعیه و حقیقیّه باشد، همان مسائلی را که ما عرض کردیم دوباره تکرار خواهد شد؛ آن این است که ما باید ببینیم که منظور از اباحۀ واقعیه در این روایت که مغیّا به عدم ورود نهی شده است در اینجا چه موقفی دارد. در روایت میفرماید: «کُلُّ شَیءٍ مُطلقٌ حَتی یَرِد فیه نَهی» آیا منظور از این اطلاق و منظور از این اباحه، معرّفیّت این اباحه است؟! یعنی منظور امام علیهالسّلام فقط تعریف اباحۀ واقعیه درقبال حرمت واقعیه است که اباحۀ واقعیه به آن میگویند که نهی برای او نیاید و نهی حرمت واقعیه به آن میگویند که برای او حرمت بیاید؟! خیلی ممنون! دست شما درد نکند! خب یک مشکلی را حل کردید! یک نفری گفتش که قضیه خیلی مهم است والاّ اگر حل نمیشد معلوم نبود چه میشد!
این اباحه واقعیه است که اگر بهنحو معرفیّت باشد لغو است و از امام علیهالسّلام بعید است؛ اگر این اباحه مقیّد و مغیّای به آن عدم نهی باشد [و عدم ورود نهی] بهنحو قید در موضوع، یعنی در تحقق موضوع دخیل باشد و مشروط باشد به این قید، اگر اینطور باشد باز این هم خلاف است، چرا؟! چون همانطوری که ایشان میفرمایند: این غیر متصوَّر است که یک ضدّی در تحقق موضوع، مشروط به عدم وجود ضد خودش بشود.
بله ملازم هست، منبابمثال بگوییم: سفیدی در جایی محقق است مشروط به اینکه سیاهی نباشد. خب این مشروط بودن غلط است؛ چون ضد هیچ ارتباطی با ضد دیگر ندارد و شرط در آن مواردی لحاظ میشود که وجود یک شیء یا عدم یک شیء بهنحو علت، یا بهنحو جزئیتِ در علّیت در تحقق آن موضوع دخالت دارد، اما برای تحقق یک ضد، عدم آن بهنحو ملازمت است. در هرجا یک ضدی بخواهد محقق بشود، خب در آنجا آن ضدش نباید باشد این که یک مسئلۀ ملازم است، در هرجا که سیاهی هست در آنجا سفیدی نیست در هرجا که زردی هست در آنجا قرمزی نیست.
- نهایة الدّرایة، ج 4، ص 72.
