
استفاده از روایت «عدّۀ طلاق» در اثبات برائت
برائت و روایت عدّه طلاق در این جلسه به بررسی استدلال به روایت عبدالرحمن بن حجاج درباره ازدواج در عدّه و نقش آن در اثبات قاعده برائت در اصول فقه میپردازد و نقدهای وارد بر این استدلال را توضیح میدهد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با طرح اشکالات شیخ انصاری و تقسیمبندی اقسام جهل و شبهه، نشان میدهد که بسیاری از تطبیقها بر استصحاب در این روایت محل تأمل است و نمیتوان آن را دلیل روشن بر برائت دانست. در ادامه تفاوت جاهل غافل و جاهل ملتفت و نیز نسبت استصحاب با اصول عملی بررسی میشود و این نکته بیان میگردد که در فروج اصل احتیاط قویتر از جریان برائت است. در جمعبندی، جلسه تأکید میکند که این روایت بیش از آنکه مؤید برائت باشد، ناظر به محدودیت جهل و امکان احتیاط در احکام نکاح است.
استفاده از روایت «عدّۀ طلاق» در اثبات برائت
توضیحات:
برائت و روایت عدّه طلاق در این جلسه به بررسی استدلال به روایت عبدالرحمن بن حجاج درباره ازدواج در عدّه و نقش آن در اثبات قاعده برائت در اصول فقه میپردازد و نقدهای وارد بر این استدلال را توضیح میدهد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با طرح اشکالات شیخ انصاری و تقسیمبندی اقسام جهل و شبهه، نشان میدهد که بسیاری از تطبیقها بر استصحاب در این روایت محل تأمل است و نمیتوان آن را دلیل روشن بر برائت دانست. در ادامه تفاوت جاهل غافل و جاهل ملتفت و نیز نسبت استصحاب با اصول عملی بررسی میشود و این نکته بیان میگردد که در فروج اصل احتیاط قویتر از جریان برائت است. در جمعبندی، جلسه تأکید میکند که این روایت بیش از آنکه مؤید برائت باشد، ناظر به محدودیت جهل و امکان احتیاط در احکام نکاح است.
استفاده از روایت «عدّۀ طلاق» در اثبات برائت
3اشکال شیخ بر استدلال به روایت از جهت عنوان جهالت
مرحوم شیخ به روایت از این نقطهنظر اشکال وارد میکنند که جهالتی که در روایت هست، آنچه که مربوط به عدم قدرت میشود آن جهالت شخص غافل است و آن جهالتی که «غیر أهوَن» است و ... چون در مورد جهالت غافل، جهالت اهوَن است یعنی قدرت بر احتیاط نیست؛ مثل اینکه شخصی که اصلاً اعتقاد بر خلاف دارد، این چطور ممکن است جاهل باشد؟! آن جهالتی که غیر اهون است و میتواند احتیاط بکند، آن جهالتی است که نسبت به تشریع عدّه جهالت ندارد، نسبت به نفس عدّه جهالت را دارد و نسبت به تمامیّت عدّه و انقضاء و عدم انقضاء عدّه، این جهالت، جهالت غیر اهون است و جهتش هم این است که با این جهالت میتواند سؤال کند؛ از زن بپرسد که آیا عدّه شما تمام شده یا تمام نشده است؟!
فلهذا مرحوم شیخ در اخذ این روایت که اصلاً امام علیهالسّلام دو جهالت را در دو مورد مختلف ـ یکی جهالت غافل یا معتقد به خلاف، و دیگری جهالت به جهل بسیط ـ در یک طراز قرار داده است، نسبت به این مسئله مرحوم شیخ اشکال وارد میکنند و جهتش هم اینطور که میفرمایند این است که اگر منظور از جهالت، جاهل غافل است پس در هردو مورد باید واحد باشد؛ چون سیاق، سیاق واحد است و اگر منظور از جهالت، جهالت متعلقۀ بر بسیط است که لازمۀ التفات است، این در هردو باید اینطور باشد. مثل اینکه شما لفظ واحد را در دو معنای مختلف در اینجا بهکار میبرید و این خلاف سیاق است.
جواب محشّین به اشکال مرحوم شیخ
جوابی بسیاری از محشّین مثل آشتیانی1 و همینطور سایر افراد ـ مثل آقا جمال2 ـ مثل مرحوم آقا ضیاء3 به مرحوم شیخ میدهند و آن جواب این است که معنای جهالت، جهالت است و در اینجا اختلاف مفهومی در جهالت نیست؛ بلکه جهالت دارای یک معنا است و آن معنای عدم علم به موضوع یا عدم علم به حکم است. در واقع عدم علم به واقع هو نفسُ الجهالة، حالا واقع یا حکم است یا موضوع است، این دیگر موجب اختلاف مفهوم جهالت نیست؛ یا واقع این جهل به جاهل ملتفت تعلق گرفته است یا به جاهل غافل تعلق گرفته است. باز دلالت بر اختلاف مفهوم جهالت نمیکند؛ بلکه مصادیق جهالت متفاوت است و اختلاف مصادیق باعث عدم طروّ لفظ و عدم جواز استعمال لفظ در مصادیق مختلف در عبارت واحد نخواهد شد. البته جواب، جواب صحیح و متینی است.
- بحر الفوائد، ج 3، ص 464.
- مصدر در حال بررسی
- نهاية الافكار، ج 2، ص 231.
