
بررسی جریان قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی
قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی این نکته میپردازد که ملاک حکم عقلی صرفاً حفظ نظام اجتماعی نیست، بلکه انطباق فعل با فطرت است. ایشان توضیح میدهد که عقل بر اساس فطرت، حسن عدل و قبح ظلم را تشخیص میدهد و حسن و قبح را مستقل از صرف قراردادهای اجتماعی تحلیل میکند و روابط مولا و عبد یا انسانها را نیز بر همین مبنا میسنجد. در این نگاه، حتی اگر اخلالی به نظام اجتماعی رخ ندهد، در صورت مخالفت با جهت فطری، عقاب موجه است و در صورت عدم انطباق، عقاب قبیح خواهد بود. نتیجه آن است که قاعده قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی نیز جاری است، اما معیار آن عقل و فطرت است نه صرف مصلحت نظام.
بررسی جریان قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی
4نفسالأمر عبارت از صفات و اوصاف جمالیه و جلالیه پروردگار است، این حق میشود. آنوقت هر فعلی از این افعال ثلاثهای که عرض شد با این اتّجاه ملایم بود و نزدیک بود آن فعل، حسَن میشود و هر فعلی از افعال ثلاثه که با این اتّجاه نفس بهسمت حقایق، ناملایم و غیر ملایم بود، آن فعل قبیح میشود. همانطوری که ما نسبت به سایر اعضاء و جوارح خود همین احساس را میکنیم.
منبابمثال خداوند حس ذائقۀ انسان را بر یک اساسی خلق کرده است؛ یعنی یک نوع کیفیت و مجموعهای منضم شده و حس ذائقۀ انسان را تشکیل میدهد؛ حالا بعضی از مذوقات را شما میچشید میبینید مُرّ و تلخ است، این با آن کیفیت ترکیبی که پروردگار متعال در حس ذائقه انسان قرار داده است ناملایم است لذا میگویید که این بد است، مُرّ و تلخ است. یااینکه یک مذوقی حموضت دارد ـ آن حموضت هم مراتب دارد ـ لذا حالت گرفتگی و انقباض در چهرۀ شما مشاهده میشود، این بهخاطر این است که با آن حس ذائقه، غیرملایم است. اما شیرینی، حلاوت عسل، حلاوت سُکَّر، حلاوت تفّاح، حلاوت پرتقال و امثالذلک برایتان ملایم است؛ میگویید: چقدر خوشمزه است؟! یااینکه فرض کنید غذاهای متنوعی که دارای خصوصیاتی است، شما این را میخورید و احساس لذت میکنید، این ملایمت دارد. یااینکه بدن حس لامسه دارد، اگر چیز زبری مثلاً باشد، شخصی، میخی به شما فروکند، این ناملایمت دارد و غیر ملایم با حس لامسه است لذا میگویید: چهکار میکنید؟! اما اگر یک دست خیلی نرمی این حس لامسۀ شما... دیگر خودتان در اینجا بسط و شرح بدهید!
هر چیزی که ملایمت دارد به طبع انسانی اقرب است و هرچه که غیرملایمت دارد ابعد از آن طبیعتی است که خداوند متعال آن طبیعت را در انسان قرار داده است.
تعریف فطرت
بنابراین اتّجاه انسان نسبت به صفات و اوصاف حقیقیه را فطرت میگویند؛ فطرت عبارت از اتّجاه نفس بهسمت آن حقایق نوریه است.
