
بررسی جریان قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی
قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی در این جلسه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی به بررسی این نکته میپردازد که ملاک حکم عقلی صرفاً حفظ نظام اجتماعی نیست، بلکه انطباق فعل با فطرت است. ایشان توضیح میدهد که عقل بر اساس فطرت، حسن عدل و قبح ظلم را تشخیص میدهد و حسن و قبح را مستقل از صرف قراردادهای اجتماعی تحلیل میکند و روابط مولا و عبد یا انسانها را نیز بر همین مبنا میسنجد. در این نگاه، حتی اگر اخلالی به نظام اجتماعی رخ ندهد، در صورت مخالفت با جهت فطری، عقاب موجه است و در صورت عدم انطباق، عقاب قبیح خواهد بود. نتیجه آن است که قاعده قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی نیز جاری است، اما معیار آن عقل و فطرت است نه صرف مصلحت نظام.
بررسی جریان قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان در امور دنیوی
7در مستقلات عقلیه بحث بر سر جعل قضایایی است که بهواسطۀ آن قضایا، انطباق یا عدم انطباق مسائل ثلاثه با احکام فطری مشخص میشود، این را قضیۀ عقلیه و مستقلات عقلیه میگویند.
بنابراین دیگر راجع به مستقلات عقلیه بحث نمیشود که آیا مستقلات عقلیه براساس سیرۀ عقلا در مسائل دنیا است [یا نه] دیگر کاملاً بیمعنا است. همانطور که گفتیم عقل در مستقلات عقلیه هم نسبت به امور معاش در مجتمع و هم نسبت به امور انسان در معاد حاکم است، در هر دوی اینها حاکم است. جایی که معاش یک هزارم و یک میلیونیم مسئلۀ معاد نباشد آنوقت چطور مستقلات عقلیه فقط در مسائل معاش باشد و کاری به معاد نداشته باشد؟!
مطلب دوم که در اینجا قابل ذکر است این است که شما در عباراتی که نگاه میکنید این مسئله را ممکن است متوجه شوید که مستقلات عقلیه را براساس تعلق و روابط بین موالی و عبید قرار میدهند و این یکی از غلطهای بسیار معروفی است که در اینجا هست. مثلاً در مورد ارتباط بین مولا و عبد میگویند که چه احکام و روابط و علاقاتی وجود دارد؟ بر آن اساس میگویند که مثلاً این کاری که مولا نسبت به عبد میکند اشکال دارد یا ندارد. البته این مسئله از این نقطهنظر بحث میشود که چون رابطه و تعلق بین مولا و عبد، مالکیت است؛ یعنی مولا چون مالک عبد است فَله التَّصرفُ فیه حیثُ یَشاء، از این باب مسائل و روابط عقلیه و مستقلات عقلیه را در این محدوده قرار دادهاند؛ چون ما همه مِلک و عبد و إماء پروردگار هستیم، برایناساس روابط بین موالی و عبید را از باب تشبیه معقول به محسوس در بین مولا و عبد قرار دادهاند؛ یعنی روابط و تعلّقات انسان با پروردگار را به روابط بین موالی و عبید عالم دنیا و دنیوی تشبیه کردهاند و روی این مسئله این احکام را بار کردند و حالا همانطوری که بعداً عرض میکنیم این مسئله محل ایراد است و بهتر این است که ما مسئله را بالاتر و اعلاء و اوسع از این روابط بین موالی و عبید دنیوی قرار بدهیم. مسئله را براساس قانون عقلایی قرار بدهیم. مثلاً بعضیها میگویند که اشکال ندارد اگر مولایی عبدش را بزند و عقل حکم به قبح ضرب مولا نسبت به عبد ندارد، فَله التَّصرفُ فیه حیثُ یَشاء، حالا بیانش را عرض میکنیم.
