اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)

0
اصول
اصول

قاعده قبح عقاب بلا بیان در نگاه کمپانی در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با محور بررسی معنای «تکلیف حقیقی» و نسبت آن با وصول حکم به مکلف تبیین می‌شود. ایشان با نقل دیدگاه مرحوم کمپانی توضیح می‌دهد که تکلیف زمانی واقعی و منجّز است که به مرحله بلاغ و وصول برسد و صرف انشاء برای مؤاخذه کافی نیست. سپس پیامدهای این مبنا در قاعده قبح عقاب بلا بیان بررسی می‌شود؛ از جمله این‌که در فقدان بیان، عقاب بر حکم واقعی وجهی ندارد و بسیاری از فروض عدم وصول به دلیل موانع خارجی مانند از بین رفتن منابع دینی قابل تصور است. در ادامه، ارتباط این قاعده با مستقلات عقلی و نسبت آن با ظلم و عدل روشن می‌شود و این نکته مطرح می‌گردد که جعل قاعده در فرض علم به عدم یا عدم نیاز به بیان، لغو خواهد بود. نتیجه جلسه آن است که معیار اصلی در تنجّز حکم، وصول آن به مکلف است نه صرف ثبوت واقعی آن.

دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)

6
  • قبح عقاب بلا بیان و تکلیف واقعیِ قبل از تنجّز

  • مطلب دوم اینکه اگر قبح عقاب بلا بیان ناظر بر تکلیف واقعیِ قبل از تنجّز باشد، مکلف از کجا علم پیدا می‌کند که الآن نسبت به این مورد تکلیف هست یا نه؟! از کجا احراز کند؟! راهی برای احراز وجود ندارد. کتب را تفحّص می‌کند، روایت را تفحّص می‌کند، اقوال علماء را تفحّص می‌کند و پیدا نمی‌کند. باز احتمال می‌دهد شرط باشد باز تفحّص می‌کند و پیدا نمی‌کند. از کجا این قبح عقاب بلا بیان درصورت نظارت بر حکم واقعی می‌تواند موضوع در خارج پیدا بکند؟! دیگر موضوع ندارد چون اصلاً مکلف علم ندارد. راه احرازش وجود ندارد علم غیب هم که ندارد.

  • پس به فرمایش مرحوم اصفهانی قطعاً قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان ناظر به تکلیف حقیقی است و تکلیف حقیقی، تکلیف در مقام بلاغ است و آن تکلیف است که موجب تنجّز خواهد شد؛ لذا در اینجا مرحوم کمپانی یک استدراکی می‌کنند و می‌گویند: ما در اینجا آمدیم و مدار قبح عقاب و عدم قبح عقاب را بر مخالفت با جهل به تکلیف منجّز گرفتیم؛ یعنی تکلیفی که به مرتبۀ بلاغ رسیده است، به مرتبۀ وصول رسیده است، به‌دست مکلف رسیده است. ولی این قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان یک قاعدۀ اتفاقی است، یک قاعده‌ای است که اتفاق آراء عقلا بر این هست؛ ولی در مورد تنجّز تکلیف و عدم تنجّز تکلیف در این مسئله اختلافی است؛ یعنی خود مرحوم آخوند قائل به انفکاک فعلیت تکلیف با مرتبۀ تنجّز تکلیف است.1

  • یعنی مراتبی را قائل شدند؛ یک مرتبه انشاء است که مقام جعل است، یک مرتبۀ فعلیت است و ممکن است که تکلیف فعلی باشد ولی هنوز منجّز نباشد؛ یعنی از مرحلۀ استعداد به مرحلۀ فعلیت رسیده است ولی هنوز منجّز نشده است. چه وقتی منجز می‌شود؟ وقتی که مکلف شاعر به تکلیف باشد. الآن حکم نسبت به حرمت شرب خمر رسیده است و در دست همه هست ولی یک مکلفی جاهل است؛ نمی‌داند که این اصلاً شرب خمر حرام است یا نه؟ یا عالم است ولی نمی‌داند این خمر است یا نه؟ یعنی شبهۀ موضوعیه دارد، در اینجا تکلیف نسبت به او تنجّز ندارد گرچه فعلیت دارد، درست شد؟! البته نسبت به فعلیت و تنجّز، اختلاف در معنا هست و بعضی‌ها فعلیت را به‌جای تنجّز و تنجّز را به‌جای فعلیت قرار داده‌اند. علیٰ‌أیّ‌حال تکلیفی است که از مرحلۀ صدور به مرحله وصول رسیده است؛ اما نسبت به مکلف مسئله در اینجا تفاوت پیدا می‌کند.

    1.  کفایة الأصول، ج 1، ص 258.