اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)

14٬052
اصول

قاعده قبح عقاب بلا بیان در نگاه کمپانی در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با محور بررسی معنای «تکلیف حقیقی» و نسبت آن با وصول حکم به مکلف تبیین می‌شود. ایشان با نقل دیدگاه مرحوم کمپانی توضیح می‌دهد که تکلیف زمانی واقعی و منجّز است که به مرحله بلاغ و وصول برسد و صرف انشاء برای مؤاخذه کافی نیست. سپس پیامدهای این مبنا در قاعده قبح عقاب بلا بیان بررسی می‌شود؛ از جمله این‌که در فقدان بیان، عقاب بر حکم واقعی وجهی ندارد و بسیاری از فروض عدم وصول به دلیل موانع خارجی مانند از بین رفتن منابع دینی قابل تصور است. در ادامه، ارتباط این قاعده با مستقلات عقلی و نسبت آن با ظلم و عدل روشن می‌شود و این نکته مطرح می‌گردد که جعل قاعده در فرض علم به عدم یا عدم نیاز به بیان، لغو خواهد بود. نتیجه جلسه آن است که معیار اصلی در تنجّز حکم، وصول آن به مکلف است نه صرف ثبوت واقعی آن.

دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)

توضیحات:

قاعده قبح عقاب بلا بیان در نگاه کمپانی در این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با محور بررسی معنای «تکلیف حقیقی» و نسبت آن با وصول حکم به مکلف تبیین می‌شود. ایشان با نقل دیدگاه مرحوم کمپانی توضیح می‌دهد که تکلیف زمانی واقعی و منجّز است که به مرحله بلاغ و وصول برسد و صرف انشاء برای مؤاخذه کافی نیست. سپس پیامدهای این مبنا در قاعده قبح عقاب بلا بیان بررسی می‌شود؛ از جمله این‌که در فقدان بیان، عقاب بر حکم واقعی وجهی ندارد و بسیاری از فروض عدم وصول به دلیل موانع خارجی مانند از بین رفتن منابع دینی قابل تصور است. در ادامه، ارتباط این قاعده با مستقلات عقلی و نسبت آن با ظلم و عدل روشن می‌شود و این نکته مطرح می‌گردد که جعل قاعده در فرض علم به عدم یا عدم نیاز به بیان، لغو خواهد بود. نتیجه جلسه آن است که معیار اصلی در تنجّز حکم، وصول آن به مکلف است نه صرف ثبوت واقعی آن.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)

8
  • پس آن عبدی که مطیع اوامر مولا است و عناد ندارد و غرض ندارد و به‌واسطۀ جهلِ نسبت به یک تکلیف، مخالفت با آن تکلیف از او سر زد، عُقَلا او را خارج از زی رقیّت نمی‌شمردند، وقتی خارج از زی رقیّت نشمردند، ظلم بر مولا محقق نمی‌شود؛ وقتی که ظلم محقق نشد، مستقلات عقلیه که براساس ظلم تحقق پیدا می‌کند، در اینجا دیگر مورد ندارد.

  • پس قبح عقاب بلا بیان که مستند بر ظلم است اگر قرار بشود که مولا عبد خود را در ظرف مخالفت تکلیف واقعی، بدون بلاغ به مکلف عقاب کند، عُقَلا این را ظلم به‌حساب می‌آورند و مخلّ به نظام به‌حساب می‌آورند، یعنی این عمل مولا نسبت به عبد مخلّ به نظام است. بالأخره این موجب می‌شود که عبد ناراحت بشود سرکش بشود، این مسئله دست موالی را برای ضرب و جرح و این چیزها باز بگذارد، کم‌کم این قضیه به دولت و حکومت و اینها گسترش پیدا بکند و اخلال به نظام پیدا شود.

  • این مطلبی که دارم می‌گویم را من بر کلام ایشان اضافه می‌کنم؛ اگر به‌واسطۀ مخالفت با حکم واقعی ولو بالجهل به آن حکم، مولا مبسوط الید باشد، و عقلا ید مولا را بر ضرب عبد، عدل به‌حساب بیاورند پس مولا ولو بدون حکم واقعی هم مبسوط الید خواهد بود، چه فرقی می‌کند؟! چون در هردو ملاک یکی است چون ملاک مخالفت عبد با آن منوی مولا است با آن امر مولا است. مولا حکمی را نمی‌گوید و در دل خودش پنهان می‌کند بعد عبد با این حکم مخالفت می‌کند، باید دست مولا باز باشد، چه فرق می‌کند؟! چه فرق می‌کند که مولا حکمی را از لسان خود خارج کند ولو این حکم به عبد نرسد؛ بااینکه این حکم را در نفس خود حبس کند و از زبان خارج نکند، چه فرق می‌کند؟! هردو یکی است. ملاک، مخالفت است. چرا او را می‌زند؟! می‌گوید: چون با آن حکم قلبی من مخالفت کردی. عبد می‌گوید: بی‌انصاف من از کجا علم غیب پیدا بکنم که تو این حکم را کردی یا نکردی؟! نمی‌شود دیگر! ما همین هستیم چون از نفس ملوکانه این خطور گذشته است! باید مخالفت نکنی! «ما همین هستیم» که می‌گویند همین است! یعنی کاری ندارد به اینکه طرف چه می‌کند، او می‌خواهد کارش را بکند... می‌گوید: ما باید امروز بزنیم چون دنگمان تعلق گرفته است بزنیم!

/