
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)
قاعده قبح عقاب بلا بیان در نگاه کمپانی در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با محور بررسی معنای «تکلیف حقیقی» و نسبت آن با وصول حکم به مکلف تبیین میشود. ایشان با نقل دیدگاه مرحوم کمپانی توضیح میدهد که تکلیف زمانی واقعی و منجّز است که به مرحله بلاغ و وصول برسد و صرف انشاء برای مؤاخذه کافی نیست. سپس پیامدهای این مبنا در قاعده قبح عقاب بلا بیان بررسی میشود؛ از جمله اینکه در فقدان بیان، عقاب بر حکم واقعی وجهی ندارد و بسیاری از فروض عدم وصول به دلیل موانع خارجی مانند از بین رفتن منابع دینی قابل تصور است. در ادامه، ارتباط این قاعده با مستقلات عقلی و نسبت آن با ظلم و عدل روشن میشود و این نکته مطرح میگردد که جعل قاعده در فرض علم به عدم یا عدم نیاز به بیان، لغو خواهد بود. نتیجه جلسه آن است که معیار اصلی در تنجّز حکم، وصول آن به مکلف است نه صرف ثبوت واقعی آن.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)
توضیحات:
قاعده قبح عقاب بلا بیان در نگاه کمپانی در این جلسه از آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی با محور بررسی معنای «تکلیف حقیقی» و نسبت آن با وصول حکم به مکلف تبیین میشود. ایشان با نقل دیدگاه مرحوم کمپانی توضیح میدهد که تکلیف زمانی واقعی و منجّز است که به مرحله بلاغ و وصول برسد و صرف انشاء برای مؤاخذه کافی نیست. سپس پیامدهای این مبنا در قاعده قبح عقاب بلا بیان بررسی میشود؛ از جمله اینکه در فقدان بیان، عقاب بر حکم واقعی وجهی ندارد و بسیاری از فروض عدم وصول به دلیل موانع خارجی مانند از بین رفتن منابع دینی قابل تصور است. در ادامه، ارتباط این قاعده با مستقلات عقلی و نسبت آن با ظلم و عدل روشن میشود و این نکته مطرح میگردد که جعل قاعده در فرض علم به عدم یا عدم نیاز به بیان، لغو خواهد بود. نتیجه جلسه آن است که معیار اصلی در تنجّز حکم، وصول آن به مکلف است نه صرف ثبوت واقعی آن.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (1)
9تلمیذ: در بعضی روایت هست که استثناء هم دارد که خدا بندههای دارد که در دنیا عافیت دارند در آخرت هم عافیت دارند. نه اینجا کتک خوردهاند نه آنجا! این را باید چهکار کنیم؟!
استاد: بالأخره کار خدا بیحساب نیست، بالأخره هیچ مسئلهای نیست، حالا یا وضعیتشان طوری است که از آنها کم میگذارند، استثناء است...
مرحوم کمپانی میفرماید که این براساس وصول است؛ البته این مطالبی را که ایشان میفرمایند درست است، ولی بالأخره جای تبصره و این حرفها هم دارد.
پرسش و پاسخهایی در باب سلوک
تلمیذ: این راه سلوک یک قاعدۀ کلی بدون استثناء است؟! یعنی همه باید بخورند و بروند، مثل اینکه از این در کسی برود این چوب باید به کلهاش بخورد، تا نخورد از اینجا نمیتواند برود.
استاد: حالا عیب دارد؟!
تلمیذ: نمیدانم چطور است، تحملها فرق دارد.
استاد: آن کسی که انتخاب میکند وسعتش را هم إنشاءالله میدهد که خیلی ناراحت نشوید!
تلمیذ: خدا یک آلبوم درست کرده است صد و بیست و چهار هزار پیغمبر و صد میلیون وصی گذاشته میگوید: حالا چه کسی پهلوان است؟!
استاد: همه پهلوان شدهاند!
تلمیذ: اندازههایش را هم مشخص کرده است!
تلمیذ: آقا در روایت داریم پیغمبر تشریف آوردند دیدند حضرت زهرا دارند زجر میکشند دستشان خونآلود است و نشستهاند گریه میکنند بعد هم گفتند: بچش!1 گفتم: عجب بابایی است! بچهاش گریه میکند میگوید: بچش! گفتیم: والله ما که تحمل نداریم!
استاد: والله آنهایی که آنها دیدند، بله، بالأخره اینها را برای ما هم گفتهاند دیگر خیلی چیزهایی هست.
تلمیذ: فرقش این است که آنها دیدند و ما هم شنیدیم ما که ندیدیم آقا یک پرده را هم بردارند!
استاد: بالأخره دروغ گفتند یا راست گفتند؟! راست گفتند.
اصلاً نظام همین است؛ نظام عالم، نظام تربیتی این نظام علت و معلول است این نظام سبب و مسبب است. خدا اینطور قرار داده است و هیچ معلولی بدون علت نیست. اول باید علت و زمینه و ظرفیت آماده بشود تااینکه آن جلوه بیاید. بدون آن نمیشود.
- علل الشرائع، ج 2، ص 366، با قدری اختلاف.
