
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
قاعده قبح عقاب بلا بیان در این جلسه با تمرکز بر دیدگاه مرحوم کمپانی بررسی میشود و نسبت آن با تنجّز احکام تبیین میگردد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهند که مرحوم کمپانی احکام را در صورت وصول، به مرحله حکم حقیقی و منجّز شدن برای مکلف میدانند و در غیر این صورت، مخالفت با آن را مخالفت با مولا نمیشمارند. سپس بحث به قضایای مشهوره در صناعات خمس و نقش آراء عقلا در شکلگیری این قاعده میرسد و تفاوت میان قضایای یقینی و مشهورات بررسی میشود. در ادامه، نسبت عقل عملی و عقل نظری و تأثیر شرایط اجتماعی در شکلگیری احکام عقلایی تحلیل میگردد و نشان داده میشود که بسیاری از داوریهای عقلایی بر پایه حفظ نظام اجتماعی شکل میگیرد. نتیجه جلسه روشن میکند که مبنای قاعده، درک نوعی از عقل عملی و پذیرش عمومی عقلا در شرایط مختلف است.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
3فعلاً کلام مرحوم کمپانی را بیان کنیم که ایشان میفرمایند: این قضیۀ عقلیۀ قبح عقاب بلا بیان داخل در قضایای مشهوره است که آراء عقلا اتفاق بر این قضایای مشهوره دارد.1
مقصود محقق اصفهانی: قضایای مشهورۀ بالمعنیٰ الأخص
قبل از اینکه به این مسئله برسیم لازم است که در اینجا این نکته را متذکر بشویم و آن این است که منظور از کلام محقق اصفهانی بر آراء عقلا قطعاً قضایایی که آن قضایا نتیجۀ مبادی برهانی یعنی مواد اولیۀ آن قضیه از یقینیات و بدیهیات و اولّیات و قضایا قیاساتها معها است قطعاً نخواهد بود. یعنی قضایای مشهوره بالمعنیٰ الأخص در اینجا مورد نظر مرحوم اصفهانی است والاّ اگر قضیۀ مشهوره مورد عام باشد مثل الکلُّ أعظمُ مِن الجزء، این گرچه قضیۀ مشهوره است؛ ولی داخل در قضایای برهانیه است قضایای یقینیه است که پایه و اصل بر مقدمات برهانی است؛ اما این قضیه مشهوره بالمعنیٰ الأخص که شامل میشود که آن قضایایی که مستند آنها مستند یقینی نیست. ممکن است اعتبار عقلا حفظاً لِلنِّظام و صوناً عن الإخلال و الاِختلال این قضایا قضایای معروفه شده است.
منبابمثال احسان به همنوع یکی از قضایای معروفه و مشهوره است قبح ایذاء حیوان از قضایای معروفه و مشهوره است؛ قبح ایذاء حیوان بنا بر فرمایش مرحوم اصفهانی داخل در قضایای یقینی و ضروریه نیست؛ بلکه از قضایایی است که تطابق آراء عقلا در هر زمانی بر این است، هر عاقلی این ایذاء حیوان را قبیح میداند، اما قضیهاش پایۀ عقلی ندارد یعنی اصل عقلی ندارد. یا حسن جود؛ جود و سخاوت و سخا یک مسئلۀ مستحسنی است؛ اما این دیگر وجوب ندارد که حالا انسان حتماً باید سخیّ و جواد باشد. این حسن، پایه و اصل عقلی ندارد؛ بلکه آراء عقلا بهخاطر حفظ نظام به آن تعلق گرفته است. اگر در یک مجتمعی جود، سخا، رحمت، عطوفت، عدم ایذاء و رحمت به حیوانات باشد آن نظام، نظام اصیل و پابرجا و محکمی خواهد بود. حالا اگر در یک نظامی جود نباشد، سخا نباشد، بخشش نباشد فقط باید چوب و چماق بالای سر آن نظام باشد والاّ از هم پاشیده میشود؛ یعنی هیچ قاعدهای دیگر در آنجا نیست.
- نهایة الدّرایة، ج 4، ص 84.
