
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
قاعده قبح عقاب بلا بیان در این جلسه با تمرکز بر دیدگاه مرحوم کمپانی بررسی میشود و نسبت آن با تنجّز احکام تبیین میگردد. استاد آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی توضیح میدهند که مرحوم کمپانی احکام را در صورت وصول، به مرحله حکم حقیقی و منجّز شدن برای مکلف میدانند و در غیر این صورت، مخالفت با آن را مخالفت با مولا نمیشمارند. سپس بحث به قضایای مشهوره در صناعات خمس و نقش آراء عقلا در شکلگیری این قاعده میرسد و تفاوت میان قضایای یقینی و مشهورات بررسی میشود. در ادامه، نسبت عقل عملی و عقل نظری و تأثیر شرایط اجتماعی در شکلگیری احکام عقلایی تحلیل میگردد و نشان داده میشود که بسیاری از داوریهای عقلایی بر پایه حفظ نظام اجتماعی شکل میگیرد. نتیجه جلسه روشن میکند که مبنای قاعده، درک نوعی از عقل عملی و پذیرش عمومی عقلا در شرایط مختلف است.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (2)
6نقش خصوصیات و شرایط اجتماع در جعل احکام عقلایی
فرض کنید در یک محدودۀ زمانی و مکانی حکم خاص را در آنجا جعل کند؛ منبابمثال یکی از احکامی که مربوط به اتفاق آراء عقلاست دفاع از حریم است؛ دفاع از اهل و عیال و حریم یکی از اتفاق آرای عقلائیه است. اگر انسان دفاع نکند چه میشود؟! خیلی کارها میشود. این دفاع از حریم یکی از اتفاق آراء عقلا است. یکی دیگر از آنها دفاع از اموال است آدم که دیوانه نیست اموالش را در خیابان بگذارد دزد ببرد و فلان بکند. اینها جزء احکام عقل است و چون ملاک برای حکم عقل عملی در جعل و وضع قضایای متفقٌ علیها آراء عقلا حفظ نظام است، بنابراین باید در هر نظامی از مجتمع، احکام خاص به همان نظام را جعل کنند. لهذا میبینیم در بعضی از مجتمعها اصلاً اشتراک در زوجیت است. فرض کنید در آنجا زن کم است، چهار نفر میآیند یک زن میگیرند! الآن هم وجود دارد. در بعضی از جاها داریم که برای مرد دعواست؛ فرض کنید جمعیت زن ده برابر یا یازده برابر مرد است اینجا قضیه عکس است! حالا حسن عدل و قبح ظلم در چنین مجتمعی اقتضاء میکند که این عقل عملی در این مجتمع بگوید که اشتراک و هجمۀ بر زن، همین عقل در آن مجمتع میگوید: حمله! از اینطرف هجمه بر مرد خواهد بود! یا فرض کنید در یک مجتمع در مسئلۀ جود و سخا یک حکم بکند و در یک مجتمع دیگر نسبت به این مسئله طور دیگری حکم بکند.
علیٰکلّحال چون اصل، حفظ نظام است و حفظ نظام هم معلول شرایط مجتمع است بهواسطۀ آن قرائن و آن شرایطی که حاکم بر آن ظرف است. روی این حساب در اینجا مسئله تفاوت پیدا میکند. به عبارت دیگر آنچه را که در عقل نظری که عبارت از اعتبارات است راه ندارد و عقل نظری فقط و فقط براساس نفسالأمر و واقع حکم میکند و مقدمات آن عقل نظری آن قیاسات عقل نظری، براساس قضایای اولیه و بدیهیات و یقینیات است، بهعکس آن مقدمات عملی براساس اعتباریات است و آنچه که موجب حفظ نظام است در هر مجتمع مطابق با شرایط آن نظام است فلهذا ما میبینیم که مسائل تفاوت میکند.
