
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (3)
قبح عقاب بلا بیان در این جلسه محور اصلی بحث است و دیدگاه مرحوم کمپانی درباره قرار دادن آن در زمره مشهورات و آراء محموده بررسی و نقد میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی اقسام قضایای مشهوره از جمله عادیات، استقرائیات، خلقیات و آراء محموده را توضیح میدهد و ارتباط آنها با عقل عملی را روشن میکند. سپس این نکته تبیین میشود که حسن و قبح و از جمله قبح عقاب بلا بیان آیا صرف توافق عقلاست یا پشتوانهای واقعی و عقلی دارد. در ادامه نسبت عقل عملی و عقل نظری بررسی شده و نشان داده میشود که بسیاری از این گزارهها در نهایت به مبانی واقعی و ادراکات عقلی بازمیگردند. در پایان نتیجه گرفته میشود که قبح عقاب بلا بیان یک حکم مستقل عقلی است و نمیتوان آن را صرف اعتبار یا اتفاق اجتماعی دانست.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (3)
6منظور کنایه از همان ضمیر و وجدانی است که آن ضمیر و وجدان حاکم به حسن و حاکم به قبح است که مسئلهاش قبلاً عرض شد و گفتیم که مسئله، مسئلۀ فطرت است که آن فطرت ادراک حسن و قبح را میکند ولو اینکه خود شخص متّصف به این امر مستحسن نباشد. شخص بخیل هیچوقت نمیآید شخص سخی را مذمت کند یا شخص جَبان هیچگاه شخص شجاع را مذمت و قدح نمیکند بلکه مدح میکند؛ چون ضمیر دارد و قلب دارد و با آن ضمیر و با قلب تشخیص بین حسن و قبح را میدهد. پس معیار در خُلقیات هم عبارت از همان ضمیر و وجدان است.
چهارم. آراء محموده
یکی دیگر از مشهوراتی که ذکر میکنند تأدیبات صلاحیه است. برگشت مسئله در تأدیبات صلاحیه به آراء محموده است ـ یعنی آراء محموده هم میگویند ـ که این آراء محموده همان مسئلهای است که مورد بحث ماست یعنی قضیۀ قبح عقاب بلا بیان را جزء تأدیبات صلاحیه یا به عبارت دیگر آراء محموده یا محمودات بهحساب میآورند؛ آراء محموده یا تأدیبات صلاحیه عبارت از قضایایی است که آن قضایا متفقٌ علیه بین همۀ عقلاست و در همۀ ازمنه اتفاق آراء موجب شده است که این مسئله جزء آراء محموده باشد و این ناظر به عقل عملی است نه ناظر به عقل نظری، چرا؟! چون عقل نظری همانطور که در جلسۀ قبل عرض شد ناظر به یک قضایایی است که ارتباطی با فعل انسان در خارج ندارد؛ یعنی یک قضایایی کلی له واقعٌ فی الخارج و فی نفس الأمر لا ربط لِفعلِ الإنسان مثل الکلُّ أعظمُ مِن الجزء، العلةُ هو الموجبُ لإیجادِ المعلول؛ این هیچ ارتباطی با فعل انسان ندارد که حالا انسان بداند یا نداند یا الکلُّ أعظمُ مِنَ الجزء مسئله مربوط به انسان نیست و مثلاً الکبیرُ أکثرُ مِنَ الصغیر یا مثلاً أشدُّ حجماً مِن الصغیر و امثالذلک؛ اینها قضایای یقینیات است که آن قضایای یقینیات مشهورات به معنای عام شامل آنها خواهد شد.
