
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (3)
قبح عقاب بلا بیان در این جلسه محور اصلی بحث است و دیدگاه مرحوم کمپانی درباره قرار دادن آن در زمره مشهورات و آراء محموده بررسی و نقد میشود. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی اقسام قضایای مشهوره از جمله عادیات، استقرائیات، خلقیات و آراء محموده را توضیح میدهد و ارتباط آنها با عقل عملی را روشن میکند. سپس این نکته تبیین میشود که حسن و قبح و از جمله قبح عقاب بلا بیان آیا صرف توافق عقلاست یا پشتوانهای واقعی و عقلی دارد. در ادامه نسبت عقل عملی و عقل نظری بررسی شده و نشان داده میشود که بسیاری از این گزارهها در نهایت به مبانی واقعی و ادراکات عقلی بازمیگردند. در پایان نتیجه گرفته میشود که قبح عقاب بلا بیان یک حکم مستقل عقلی است و نمیتوان آن را صرف اعتبار یا اتفاق اجتماعی دانست.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (3)
7اما مشهورات به معنای خاص عبارت از قضایایی است که متفقٌ علیه بین همۀ عقلا از زمانی که بودند إلی زماننا هذا است و آنها این قضایا را بهجهت حفظ نظام و عدم اخلال به امنیت اجتماع جعل میکنند. درست شد؟! استحسان متابعت از قانون یکی از قضایای عقل عملی و یکی از قضایای مشهوره است. لزوم وجود حاکم در اجتماع لِلحفظٍ مِنَ الاِختلال، این یکی از قضایای عقلیه است چون در نظام اگر حاکم نباشد اختلال میشود.
به قول یک روایت و خبر غیر صحیح «لولا سلطان لَأکلَ النّاس بَعضهم بَعضا»1 شاید اهل تسنن نقل بکنند البته استنادش به پیغمبر صلّی الله علیه و آله و سلّم صحیح نیست. شاید هم بنا بر یک اساس صحیح باشد که سلطان به معنای سلطنت باشد، نه سلطان به معنای پادشاه؛ یعنی در هر اجتماعی باید یک مدیر باشد؛ سلطان به معنای مدیر و مدبّر باشد که بتواند نظام را تعدیل کند و اختلافات را حلّ و فصل کند؛ این لازم است. اصل مسئله عقلائی است؛ حسن وجود سلطان... البته سلطان به معنای شخص مسیطر نه به معنای شاه ـ شاه که دیگر الآن نمیشود گفت چون آدم را زندان میکنند! ـ باید در هر نظامی باشد. هر اداره و سازمانی یک رئیس میخواهد، هر شهری یک شهردار میخواهد. این به معنای سلطان است به معنای کسی که نظم بدهد و حلّ و فصل مسائل کند. این یکی از قضایای مشهوره است که متفقٌ علیه بین همۀ آراء است.
ماهیت قضیۀ حسن و قبح، عقل نظری یا عقل عملی؟
حالا در مورد حسن و قبح باید ببینیم که در مسئلۀ حسن و قبح که محلّ نظر است و کلام مرحوم کمپانی ناظر به این قضیه است، آیا مسئلۀ حسن و قبح جزء قضایای عقل نظری است یا اینکه جزء قضایای عقل عملی است؟!
معنای حسن و قبح
شکی نیست که حسن یعنی ملایمت یک امری با انسان و با نفسیات انسان و قبح عبارت از عدم ملایمت یک امری با نفسیات انسان و با خصوصیات وجودی انسان؛ منبابمثال تعدّی به مال یک شخص چون با خصوصیات نفس سازگار نیست [قبیح است] مثلاً شخصی وارد منزل کسی بشود و اتاق او را غصب کند، منزل شخصی را غصب کند و مانع از ورود و خروج صاحب البیت به آن منزل بشود؛ این با حقوق یک شخص ملایمتی ندارد لذا این قبیح میشود. اما فرض کنید حسن، آنچه را که ملایمت دارد ـ چه اینکه نفع، نفع شخصی باشد یا نفع عمومی باشد که بالأخره رجوعش به نفع شخصی است ـ مثل عدل، عدل یک مسئلهای است که نفع شخصی برای انسان یا برای مجتمع دارد؛ پس العدلُ حسنٌ؛ یعنی بهواسطۀ عدل آن حقوقی که متعلق به انسان است تحصیل میشوند؛ پس عدل با آن مشتهیات انسان و با خصوصیات نفسی انسان ملایمت دارد، بر خلاف ظلم که ملایمت ندارد. این معنای حسن و قبح است.
- مفيد العلوم و مبيد الهموم، ج 1، ص 410.
