
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (4)
نقد دیدگاه مرحوم کمپانی درباره قبح عقاب بلا بیان محور اصلی این جلسه است. آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی ابتدا تقریر مرحوم کمپانی از نسبت میان قاعده قبح عقاب بلا بیان و قاعده دفع ضرر محتمل را توضیح میدهد؛ دیدگاهی که بر عدم تلازم میان تکلیف واقعی و استحقاق عقاب تکیه دارد. سپس به بررسی این مبنا میپردازد و با تفکیک مقام ثبوت و مقام اثبات، اشکال میکند که اساساً بحث از تلازم یا عدم تلازم میان حکم واقعی و عقاب در دو ساحت متفاوت مطرح شده است. در ادامه، نقش احتمال تکلیف در مقام اثبات و امکان تنجّز آن بررسی میشود و این ادعا که با نفی استحقاق عقاب، احتمال ضرر نیز از میان میرود مورد نقد قرار میگیرد. همچنین استدلال مرحوم کمپانی بر پایه قاعده لطف تحلیل شده و حدود و مصادیق این قاعده، از جمله عقل و هدایتهای باطنی، تبیین میشود. حاصل بحث این است که احتمال تکلیف در همه موارد فاقد اثر نیست و در برخی موارد میتواند منشأ تنجّز و احتیاط عقلی باشد.
دیدگاه مرحوم کمپانی در قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان (4)
6تنافی عقاب بدون ایصال حکم، با قاعدۀ لطف از نظر مرحوم کمپانی
حالا ایشان میفرمایند که حتی اگر مسئله براساس جعل مولا باشد یعنی قاعدۀ ظلم نباشد؛ خود مولا بر مخالفت با تکلیف، استحقاق عقاب را مترتّب کند، ایشان میگویند: این باز با قاعدۀ لطف منافات دارد.
قاعدۀ لطف چیست؟ قاعدۀ لطف این است که مولا بهواسطۀ خلق آدم و بنیآدم هدف و غایتی را بر این خلق درنظر گرفته و مقصود و منظوری از این خلق، بر این خلقت مترتّب میشود اگر خداوند متعال غایتی را بر این خلق که عبارت از وصول به مدارج کمال و مراتب کمال است درنظر گرفته باشد، لازمۀ قاعدۀ لطف این است که هر چیزی که با وصول به این غایت برای این خلق ملایمت دارد، پروردگار متعال مهیّا کند و هر چیزی که مخالفت دارد و ناملایم است، غیر ملایم با وصول این خلق به مرتبۀ کمال است، از جلوی راه این خلق بردارد. حالا مهمترین مسئله و تنهاترین مطلبی که باید خداوند بر این خلق بهواسطۀ آن قاعدۀ لطف که دارد فراهم بکند، ایصال احکام شرعیه به مکلف است؛ یعنی احکامی که در مقام بعث و مقام زجر هستند را بهواسطۀ تتمیم جعل و تتمیم بعث و زجر، به مکلف در مقام عمل ایصال بکند و الاّ این مکلف نسبت به ارتقاء به مراتب کمال لغو و بدون نتیجه خواهد بود و بدون وصول به آن مراتب خواهد بود.
پس لازمۀ قاعدۀ لطف از باب تتمیم جعل این است که آن احکام نفسالأمریه و آن بعث و زجر را بهواسطۀ این، ایصال کند. اگر خداوند متعال این حکم را ایصال نکرد آنوقت در آنجا عقاب را بخواهد مترتب بکند درصورت عدم ایصال احکام، این با قاعدۀ لطف مخالف درمیآید. چرا؟! لازمهاش این است که این عقاب مترتّب بر وصول باشد. مکلف از کجا میداند که این الآن حکمی دارد یا ندارد که به آن عمل بکند. مکلف که عاصی نیست بلکه عبد است. یک وقت مکلف عاصی است علیٰکلّحال بگوید که چه خدا حکمی جعل بکند یا جعل نکند، من مخالفت میکنم؛ ولی وقتی که مکلف مطیع است و در مقام اطاعت است و بخواهد اطاعت بکند درعینحال این احکام به مرتبۀ بلوغ نرسند، آنوقت دست این مکلف درقبال مولا باز است و برای احتجاج میگوید: من که در مقام اطاعت بودم خودت این احکام را به من نرساندی، آنوقت درعینحال میخواهی من را عقاب هم بکنی؟! این دیگر ظلم مولا تلقّی میشود و مخالف با قاعدۀ لطف تلقّی میشود.
