
دیدگاه آیتالله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)
قاعده قبح عقاب بلا بیان محور اصلی این جلسه است و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ضمن تقریر دیدگاه آیتالله خوئی، مبانی عقلی این قاعده و نسبت آن با قاعده وجوب دفع ضرر محتمل را بررسی میکند. بحث از اینجا آغاز میشود که قبح عقاب بلا بیان از مستقلات عقلیه است و سیره عقلائیه نیز در حقیقت به حکم عقل بازمیگردد. سپس چرایی جعل این دو قاعده عقلی و زمینهای که موجب رجوع عقل به آنها میشود مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد با طرح نمونههایی از شبهات بدوی، قبل و بعد از فحص، نشان میدهد که صرف نبودن بیان برای جریان برائت کافی نیست و باید میزان احتمال ضرر و اهمیت مورد نیز سنجیده شود. در ادامه، ادله قبیح بودن عقاب بدون بیان و نقش علم، مخالفت و تجری در استحقاق عقاب تبیین میشود. حاصل بحث روشن شدن مرز میان موارد جریان قاعده قبح عقاب بلا بیان و موارد حاکمیت قاعده وجوب دفع ضرر محتمل است.
دیدگاه آیتالله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)
توضیحات:
قاعده قبح عقاب بلا بیان محور اصلی این جلسه است و آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ضمن تقریر دیدگاه آیتالله خوئی، مبانی عقلی این قاعده و نسبت آن با قاعده وجوب دفع ضرر محتمل را بررسی میکند. بحث از اینجا آغاز میشود که قبح عقاب بلا بیان از مستقلات عقلیه است و سیره عقلائیه نیز در حقیقت به حکم عقل بازمیگردد. سپس چرایی جعل این دو قاعده عقلی و زمینهای که موجب رجوع عقل به آنها میشود مورد تحلیل قرار میگیرد. استاد با طرح نمونههایی از شبهات بدوی، قبل و بعد از فحص، نشان میدهد که صرف نبودن بیان برای جریان برائت کافی نیست و باید میزان احتمال ضرر و اهمیت مورد نیز سنجیده شود. در ادامه، ادله قبیح بودن عقاب بدون بیان و نقش علم، مخالفت و تجری در استحقاق عقاب تبیین میشود. حاصل بحث روشن شدن مرز میان موارد جریان قاعده قبح عقاب بلا بیان و موارد حاکمیت قاعده وجوب دفع ضرر محتمل است.
دیدگاه آیتالله خوئی دربارۀ قاعدۀ قبح عقاب بلا بیان به تقریر علاّمه طهرانی (1)
5لذا آیات قرآن که دلالت بر موافقت با اوامر میکند و اطاعت رسول، این اوامر را اوامر ارشادی میگویند؛ همین ﴿يَٰٓأَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوٓاْ أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ وَأُوْلِي ٱلۡأَمۡرِ مِنكُمۡ﴾1 این اوامر ارشادی است مولوی نیست. چرا؟ چون ما یک امر بیشتر در اینجا نداریم آن امر عبارت از اوامر ابتدائیه است؛ مثل امر به صلّوا، امر به صوموا، امر به حجّوا، امر به زکّوا یا امر به انفاق و جهاد این اوامر هستند. حالا روی این اوامری که آمدند یک امر دیگری هم در اینجا ضمیمه بشود، این اوامر مولوی را هم مولویّاً باید اطاعت کنید که اگر شخصی فرض کنید اتیان صلاة نکرد دو عقاب بشود؛ یک عقاب بهخاطر مخالفت با امر به صلاة و یک عقاب بهخاطر مخالفت با ﴿أَطِيعُواْ ٱللَهَ وَأَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ﴾ چون با ﴿أَطِيعُواْ ٱلرَّسُولَ﴾ مخالفت شده یک عقاب مجدداً در اینجا میآید. این بدیهی البطلان است یا مثلاً: «فَإذا أمَرتُكُم بِهِ فَأتوا مِنهُ ما استَطَعتُم»2 این اوامر ارشادی است اوامر مولوی نیست.
روی این اصل اگر عقل بیاید یک امری را جعل کند، اگر عقلا بیایند یک قاعدهای را جعل کنند یعنی خود نفس عقل که بهعنوان یک قاعدۀ عقلائیه مطرح باشد، بهعنوان یک سنت عقلائیه مطرح باشد، اگر اینطور باشد این چه جهتی را در اینجا دارد؟! چه جهتی را میتواند داشته باشد که عقل در اینجا جعل این قاعده را بکند؟! مگر انسان در چه چیزی شک دارد که بهواسطۀ آن شک، قبح عقاب بلا بیان جعل میشود؟! چون در مسائلی که آقایان میفرمایند، میفرمایند: این مسئله بدیهی است این مسئله بدیهی الإنتاج است که عقاب بلا بیان قبیح است. اگر بدیهی باشد پس دعوای اخباریین با اصولیین بر سر چه مسئلهای است؟! چطور ممکن است این مسئلۀ قبح عقاب بلا بیان بدیهی باشد و وجوب دفع ضرر محتمل هم بدیهی باشد؟! چطور میشود این قضیه اینطور باشد؟!
در کدام موارد به قاعدۀ عقلیه رجوع میکنیم؟
- سوره نساء (4) آیه 59. امام شناسى، ج 2، ص 175:
«اى كسانى كه ايمان آوردهايد، از خدا و رسول خدا و أولواالأمر اطاعت كنيد.» - بحار الأنوار، ج ۲۲، تتمة أبواب أحواله صلّى الله علیه و آله من البعثة إلى نزول المدینة، باب 37، ص ۳۱، ح 14. معاد شناسى، ج 2، ص 90:
«[رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند] آنچه را كه من به شما امر ميكنم، پس بهجاى بياوريد بهقدرى كه استطاعت داريد.»
- سوره نساء (4) آیه 59. امام شناسى، ج 2، ص 175:
