جلسه ۲۸۱
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
1
بحث راجع به تقرير انحلال علم اجمالي بود درصورت وجود اوامر و نواهي كه آن اوامر و نواهي، تكافؤِ آن مقدارِ معلومِ بالإجمال را داشته باشد به دو صورت؛ صورت اول فرمودند كه جهت انحلال علم اجمالي به وجود علم واحد و معلوم واحد است؛ شكي نيست بر اينكه درصورت علم اجمالي ابتدائي و علم تفصيلي بعدي، معلوم، معلوم واحد ميشود و همان معلوم واحد عبارت از همان معلوم بالتفصيل است و با وجود معلوم بالتفصيل ديگر طرفي براي آن علم اجمالي باقي نميماند چون بالوجدان محرز است كه يك طرف معلوم بالتفصيل است و یَجبُ الاحترازُ عنه بنابراين نسبت به طرف ديگر آن علم اجمالي تعلقي ندارد.
جوابي را كه مرحوم آقاي حكيم از اين تقرير دادند اين است كه در اينجا بالوجدان دو علم در اينجا محرز است؛ يك علم تفصيلي به امر مشخص كه اين یکی از انائين نجس است و مشخص است و يك علم اجمالي كه تعلق به دو امر گرفته است، بنابراين اينکه شما معلوم واحد را بالوجدان ادعا ميكنيد اين در اينجا محل نظر است چون ما در اينحا دو علم داريم؛ يك علم به معلوم بالتفصيل تعلق میگیرد که در اينجا اين اناء نجس است حالا با شهادت عدلين باشد يااينكه انسان بالعلم نجاست يك اناء را مشاهده بكند. اين یک علم است و علم دیگر عبارت از آن معلوم بالإجمال است كه أحد الإنائین متنجّس در اينجا دو علم هست چطور شما ميگوييد كه بالوجدان ما فقط يك معلوم در اينجا داريم؟!2 اين اشكال به تقرير اول است.
و اما تقرير دوم نسبت به انحلال علم اجمالي اين است كه شكي نيست که در اينجا اتحاد معلومين در خارج است؛ وحدت دو معلوم در خارج، زيرا اين علم اجمالي اول به طبيعت مهمله تعلق گرفته است و معلوم تفصيلي دوم به طبيعت مشخصه و طبيعت خاصه تعلق گرفته است و شكي نيست كه طبيعت مهمله در خارج عين همان طبيعت خاصه خواهد بود زيرا طبيعت مهمله قوامي از خودش ندارد. وقتي كه ميگويم: أحدُ الإنائین متنجّس إناء در هوا كه منظور نيست بلکه إنائين در خارج منظور است که یکی متنجّس است. اين احد الإنائين بهعنوان طبيعت مهمله قابل انطباق بر اين اناء خاص است و همينطور قابل انطباق بر اين اناء ديگر است، با فرض علم به اناء خاص كه اين احد الإنائين است در علم تفصيلي؛ با فرض علم تفصيلي که آن احد الإنائين است، با فرض علم تفصيلي آن احد الإنائين مهمل در طبيعت مهملۀ ما بر همين منطبق ميشود.
- . تلميذ: سؤال كردند و در تهران پخش است كه نسبت به نافله فرمودید...
استاد: نه، اینطور نيست، ميآيند ميگويند که آقا نماز قضا به ذمۀ ما هست آيا ميتوانيم بهجاي نافله آن را بخوانيم؟! ميگويم: بله، بهجاي نافله نماز قضا بخوانيد.
تلميذ: بهجاي نافلهاش؟
استاد: بهجاي نافله نماز قضايشان را بخوانند، خب خستهاند نميتوانند هم قضا بخوانند هم نافله برایشان مشكل است لذا ميگویيم که بهجاي نافله قضا بخوانند.
تلميذ: راجع به روزه هم نظرتان همين است؟ كسي كه روزۀ قضا دارد ...
استاد: نهخير. نميتواند مستحب بگيرد.
خيلي تفاوتها هست مثلاً يك وقتي شخصی گفت كه شما همچنين حرفي زديد؟! گفتم: نه، درست برداشت نشده است. حالا قرار بر اين شد كه مسائلي كه مطرح ميشود را نگاهي كنيم و تفحصي كنيم روي همين جهت اين آقاي ... خيلي اصرار كردند كه همين رسالۀ آقا سيد عبدالهادي را [تعلیقه بزنیم] و چيزهايي كه مربوط به مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ ميشود را كنارش بنويسيم كه ديگر از روي همان بخوانند و به افراد احكام بگويند، ديگر ما هم مشغول شديم و باب طهارات و وضو و اينها را تمام كرديم، حالا ديگر بحث نماز است، نظرات مرحوم آقا و اينها را كنارش مینویسیم. چقدر اين رساله «الاحوط» دارد در هر مسئلهاش میگوید: احوط اين است. اقويٰ اين است.
تلميذ: نظر حضرتعالي مرقوم نیست؟
استاد: همان چيزهايي كه بهنظر ميرسد مربوط به حضرت آقا است.
تلميذ: قرائت سور عزائم را در نمازهاي واجب جايز ميشماريد؟
استاد: اشكال ندارد.
تلميذ: سجدهاش موجب زيادي ركن نمیشود؟!
استاد: نهخير، اين ركن مرتبط به سجدۀ نماز است نه سجدۀ مربوط به سور، نفس سجده كه موجب اضافه نيست. سجدۀ مرتبط و متعلق به اين سور حكم خاص خودش را دارد مثل ردّ سلام در نماز است، آیا زيادي حساب ميشود؟! ردّ سلام در نماز يك امر واجبي است حالا اين در اينجا نه ركن است و نه غير ركن است ولي درعينحال بهخاطر وجوبش اضافه هم محسوب نميشود.
تلميذ: در سوری که سجدۀ مستحب دارد هم همينطور است؟
استاد: در مستحب كه حرفي نيست.
تلميذ: يعني ميشود در نماز سجده نكنيم؟
استاد: در مستحب كه اصلاً صحبت نيست بلکه صحبت در نماز واجب است كه ميگويند.
تلميذ: اگر در نماز واجب آياتي را بخوانيم كه سجده مستحب دارد اشکال دارد؟
استاد: سجده مستحب است اشكال ندارد، آنهم همينطور است. بله، اين سجده مربوط به آيه هست.
تلميذ: آقا نظرتان راجع به بيمههاي مختلفي كه الآن هست چیست؟
استاد: بيمه اشكال ندارد چون يك عقد شرعي است و اشكالي ندارد.
تلميذ: به همين كيفيت نظر آقايان؟!
استاد: بله، اشكالي ندارد. تا آنجايي كه من اطلاع دارم مثلاً نسبت به اموال و نسبت به نفوس و يا نسبت به معاش و تحصيل و اين چيزها هست، اينها اشكالي ندارد.
تلميذ: شخصی يك مبلغي را كنار گذاشته است براي اينكه ماشين بخرد، ماشین جور نميشود تا سر سال خمس او ميرسد و همان روزي كه سال خمسي او ميرسد اين ماشين هم برايش براي خريد پیدا میشود. حالا امروز سال خمسي او است و اين مبلغ را براي خريد ماشين جمع كرده است آیا بايد خمسش را بدهد؟!
استاد: نه ديگر اينجا خمس لازم نيست ... یعنی آیا خرید ماشین برایش ضرورت داشته است؟!
تلمیذ: منزلش يك مقداري با شهر فاصله دارد و وسيلۀ عمومي هم برای اياب و ذهاب هست و مشكلي از لحاظ وسيله نيست ولي به قول خودش كه ميگويد: ماشينها از جهت سوانح و ناامن بودن و... فقط ميخواهم براي همين كه زن و بچه و خودم يك مقداري از اين جهات در آسايش باشیم.
استاد: نه، خمس تعلق نميگيرد گرچه به سالش رسيده است حتي اگر هم از سالش هم بگذارد همينطور است چون وسيلهاي كه ميخواهد تهيه كند دفعةٌما حاصل نميشود مگر اینکه به تدريج باشد و اين تدريج در طول سال بايد انجام بشود و اگر بخواهد خمس اين را بپردازد دوباره اين به تأخير ميافتد. مثلاً الآن پول يك وسيله دو ميليون، سه ميليون ميشود، حداقل پيكان است که مثلاً چهار پنج ميليون قیمت دارد و اگر اين بخواهد فرض كنيد چهار پنج ميليون تهيه بكند و يك ميليونش را بدهد دوباره بايد يك سال پول جمع كند و آن ضرورت در اينجا باطل ميشود يعني ضرورت در اينجا ملغیٰ ميشود. راجع به غير ماشين هم مسئله همينطور است راجع به جهيزيه و لوازم ضروري منزل و جهيزيه و اينها هم قضيه همين است. اگر افرادي تمكّن از خريد جهيزيه دفعةً واحده يا به دفعات خيلي قليله ندارند ميتوانند در طول سال جهيزيه بخرند يا پولش را كمكم براي خريد جهيزيه جمع كنند ولو سال بگذرد خمس تعلق نميگيرد.
تلميذ: نسبت به پسر هم همينطور است؟ افرادي هستند قبل از ازدواجشان براي پسر هم تقريباً يك نوع جهيزيهاي تهیه ميكنند. مثلاً فرشي ميخرند و بعضي وسايل زندگي ميخرند يا پول جمع ميكنند مغازهاي بخرند يا طلايي بخرند یا براي شغلشان پولي جمع ميكنند يا براي زندگي، اينها چطور است؟ يا جنس را ميخرند يااينكه پول جمع ميكنند.
استاد: البته شغل جدا است و به آن خمس تعلق ميگيرد.
تلميذ: ميگيرد؟!
استاد: بله، لوازمي كه براي شغل تهيه ميشود چه ماشين و چه لوازم خمس دارد ولي براي منزل و زندگي خمس ندارد.
تلميذ: قاعدتاً داماد بالأخره بايد يك مقداري طلا ببرد، براي خانوادۀ عروس مثلاً يك مقداري طلا ببرد باید از قبل جمع کند ...
استاد: يعني امكان بردن در آن موقع را ندارد؟
تلمیذ: نه، باید کمکم جمع کند.
استاد: نه اينها هم خمس ندارد.
تلميذ: از خود شما شنيديم كه حبوبات و اين مسائل جزئي که سر سال میماند خمس ندارد.
استاد: بله. حالا يك كيلو لوبيا مانده است نيم كيلو عدس مانده است خمس ندارد.
تلميذ: تازه بيشتر مانده است مثلاً صد كيلو برنج خريده است بيست كيلو اضافه آمده است، سي كيلو اضافه آمده است، ده كيلو اضافه آمده است آیا بايد خمس بدهد؟!
استاد: نه اينها جزئي است.
تلميذ: اينها هم جزئي حساب ميشود؟!
استاد: اينها جزئي است و سال بعد آن را ميخورد. - . حقائق الأصول، ج 2، ص 242 و 243.
- . تلميذ: سؤال كردند و در تهران پخش است كه نسبت به نافله فرمودید...

