جلسه ۲۸۱
3پس وحدت دو معلوم در خارج موجب امتناع دو علم ميشود. وقتي كه معلوم ما ـ به عبارت فلسفي معلوم بالعرض ـ یعنی معلوم بالعرض ما وحدت پيدا كرد اين وحدتِ دو معلوم بالعرض موجب امتناع دو علم ميشود چون اجتماع دو علم بر معلوم واحد عبارةٌ أخريٰ اجتماع مثلين بر موضع و بر مورد واحد است و اجتماع حكمين مثلين بر مورد واحد ممتنع است پس در اينجا دو علم نسبت به تنجّس تعلق نميگيرد و يكي از اين دو بايد از گردونه و صحنه خارج بشود. علم تفصيلي ما كه نميشود از صحنه خارج بشود چون علم تفصيلي منجَّز است و منجِّز، وقتي كه علم تفصيلي آمد يكي از اين دوتا را خارج كرد بنابراين ديگر نوبت و جا براي آن علم اجمالي باقي نميماند و وقتي كه باقي نماند علم اجمالي نميتواند به طرف واحد تعلق بگيرد. مستحيل است كه علم اجمالي به طرف واحد تعلق بگيرد. طرف واحد هم مورد مشكوك غير است كه در اينجاست. اين تقريري است كه اين آقايان كردهاند.
البته اشكالي كه بر اينجا وارد ميشود صرفنظر از آن اشكال كه آقاي حكيم ميخواهند مطرح بكنند اين است كه در اينجا ميگويند: وحدت معلومين موجب امتناع اجتماع علمين بر مورد واحد است، اينكه شما ميگوييد: «وحدت معلومين»، معلوم در اينجا چيست؟! معلوم كه بدون تعلق به علم ديگر معلوم نيست. مفهوم معلوم بدون مفهوم علم معنا ندراد؛ شما معلوم داشته باشيد ولي علم نداشته باشيد معنا ندارد زيرا معلومي كه در اينجا مورد نظر است معلوم بالعرض است و معلوم بالعرض عبارت از همين اعيان خارجي است معلوم بالعرض متكّي و متعلق به معلوم بالذات است و معلوم بالذات عبارت از صورت ذهنيه است و آن تعلق نفس به معلوم بالذات را صورت علميه ميگويند، پس علم و صورت علميه و معلوم بالذات همۀ اينها يكي هستند. آنچه كه در خارج هست هيچ ارتباطي با ما ندارد اينکه الآن در خارج هست و علم ما تعلق به اين گرفته است يك متر هم با ما فاصله دارد و هيچ ارتباطي هم به ما ندارد چه چيزي موجب ارتباط بين ما و اين ميشود؟ آن معلوم بالذات ما است؛ معلوم بالذات صورت ذهنيه است كه موجب تعلق و ربط ما با اين معلوم بالعرض خواهد شد و آنهم عبارت از علم است.

