جلسه ۲۸۱
4پس اگر شما قائل به معلومين هستيد بايد قائل به علمين هم بشويد، قائل به معلومين بالذات بشويد. قول قائل شدن به معلومين بالذات اقتضاي علمين متفاوتين را دارد پس چطور شما در اينجا وحدت معلومين ميگوييد؟! وحدت معلومين ديگر معنا ندارد.
بله، شما ميتوانيد بگوييد که وحدت مصداقين؛ دو مصداق در اينجا از نظر خارجي واحد است این اشكال ندارد. فرض كنيد من از يك باب ميگويم: أکرم العالم، از يك باب ميگويم: أکرم الحكیم، در اينجا شما مصداق يك عالمي را اكرام ميكنيد كه اين عالم مصداق براي حكیم هم است یا مثلاً أکرم الفقیه و أکرم الحكیم در اينجا هردو مصداق ميشوند.
پس اگر شما يك نفر را اكرام كرديد كه هم حكيم بود و هم فقيه بود اينجا مبرء ذمه برای شما حاصل شده است كه عبارت از اكرام است چون امر در اينجا به دو ماهيت و به دو طبيعت مطلقه تعلق گرفته است و آن طبيعت مطلقه كه از آن تعبير به طبيعت مبهمه ميكنند مابإزاء خارج دارد که زيد است آن أکرم الفقیه يك طبيعت مبهمه است و ابهام هم از اين نقطهنظر ميگويند كه در آن شخصي مشخص نيست، مصداق در آن مشخص نيست اين طبيعت مبهمه به چه تعلق ميگيرد؟! به مابإزاء خارجي که همان ـ طبيعت كليه ـ طبيعت نوعيه است که عبارت از زيد است كه الآن مصداق دارد براي حكيم هم همانطور است، آنهم يك طبيعت نوعيه است که مصاديق خارجياش محقق آن طبيعت نوعيه هستند. مصداق الآن در اينجا چیست؟ مصداق زيد است پس اگر زيد اكرام بشود هم به آن طبيعت اول عمل شده است هم به همان طبيعت ثاني در اينجا عمل شده است. به هردو در اينجا عمل شده است؛ يك شخص به دو لحاظ متفاوت.
اجتماع مثلين
اين در اينجا اجتماع مثلين نيست اجتماع مثلين در آنجاست كه يك حكم به يك لحاظ واحد دوبار بر يك مورد تعلق بگيرد. اين را اجتماع مثلين ميگويد ولي در مورد تأكيد اشكالي ندارد ميگويند: أکرم العلماء لیلة الجمعة بعد روز خميس هم ميگويند: أکرم العالم لیلة الجمعة، اين در اينجا اجتماع مثلين نيست بلكه امر دوم مؤكِّد آن امر اول خواهد بود اوامر تأكيديه داريم، استحباب تأكيدي، اوامر تأكيدي اينها هم هست. مثلين در آنجايي است كه دو حكم به يك لحاظ و بدون جهت تأكيدي بر مورد واحد جاري بشود يعني شارع به لحاظ إنّ هذا متنجّس امر به احتراز بكند بعد همين شارع دوباره بدون لحاظ تأكيد امر به احتراز به اين بكند. اين اجتماع مثلين میشود.

