جلسه ۲۸۳
4اشکال دیگری که در اینجا لازم میآید این است که علت تامه بعد از فرض تمامیّت علت متبدل به علت ناقصه بشود که هو مستحیلٌ بَتّیَّة چون علم تفصیلی خودش بهتنهایی علت تامه است و علم اجمالی خودش بهتنهایی علت تامه است حالا اگر جدا و مجّزا باشند این علّیت علت تامه است اما وقتی ضمیمه بشوند علت ناقصه میشوند؟! سواءٌ اقتَرَن بِالعلم الإجمالی أو لا یَقتَرن بِالعلم الإجمالی علةٌ تامة و العلمُ الإجمالی سواءٌ یَقترنُ بِالعلمِ التفصیلی أو لا یَقتَرن بِالعلمِ التفصیلی علةٌ تامةٌ و تبدّل علت تامه به علت ناقصه عقلاً مستحیل و ممتنع است. بنابراین این جواب شما جواب ناتمام است. باز اشکال بهحال اول خودش برمیگردد یعنی توارد علتین تامّتین بر معلول واحد است و هو مستحیلٌ. پس شما جواب ندادهاید و اشکال به حال خودش باقی است.
اشکال دیگری که مرحوم آقای حکیم بهعنوان إن قلت مطرح میکنند این است که شما در توارد علتین بر معلول واحد میگویید که توارد علتین بر معلول واحد مستحیل است یعنی اگر دو علت بر معلول واحد بیاید مستحیل است بنابراین چه باید کرد؟! ایشان میگویند که چون ما علم تفصیلی را تام میدانیم و علم تفصیلی تمامیت دارد و نفس وجود علم تفصیلی موجب ارتفاع تنجّز علم اجمالی میشود یعنی علم اجمالی از آن تنجّز فعلی ساقط میشود.
همین مطلب را ما راجع به علم تفصیلی میگوییم؛ میگوییم که چون علم اجمالی منجِّز احتراز عن الطرفین است، بنابراین با وجود علم اجمالی در اینجا توارد و تنجّز علم تفصیلی ممتنع است بنابراین وقتی که در اینجا علم اجمالی آمد علم اجمالی منجِّز میشود و موجب عدم اعتناء به علم تفصیلی میشود علم تفصیلی هم موجب عدم اجتناب از علم اجمالی میشود پس هردو را بخور! چون این علت میآید آن علم اجمالی را کنار میزند چون توارد علتین بر معلول واحد نمیشود، علم اجمالی هم میآید علم تفصیلی را کنار میزند بنابراین هردو اشکال ندارد!

