جلسه ۲۸۷
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
اعتراض مرحوم حکیم بر دو وجه ذکر شده برای علم اجمالی
دو وجه برای انحلال علم اجمالی ذکر شد؛ وجه اول عبارت است از علم واحد که به معلوم واحد تعلق گرفته است و آن عبارت از معلوم بالتفصیل است و در مقابل آن مشکوک [قرار دارد] و با اقل و اکثر استقلالی مقایسه شده بود که در اقل و اکثر استقلالی برائت ذمه از مورد متیقّن موجب اجراء برائت از مورد مشکوک خواهد شد. این یک مورد است.
مرحوم آقای حکیم نسبت به این نحوۀ استدلال اعتراضی وارد میکنند به این بیان که طرح مسئله در اینجا و طرح توجیه با محوریّت معلوم واحد و بالنتیجه علم واحد است؛ چون معلوم در اینجا واحد است و همان عبارت از معلوم بالتفصیل است بنابراین علم به تنجّس و منجّسیت، به معلوم واحد تعلق میگیرد. ایشان میفرمایند که این مسئله قطعاً مورد اشکال است. زیرا در علم اجمالی در مانحنفیه قطعاً دو علم وجود دارد و بالوجدان دو علم و دو معلوم احراز میشود؛ علم اول علمی است که به تنجّس أحدهما متقیّناً تعلق گرفته است، علم دوم علمی است که به معلوم بالتفصیل متیقّناً تعلق گرفته است و اقتضای دو علم اقتضای دو معلوم را میکند بنابراین قیاس مانحنفیه به اقل و اکثر استقلالیّین و اجرای برائت در شکِ باقی، خلاف مفروض است.
جواب اعتراض مرحوم حکیم
بر این اعتراض میشود اعتراض وارد کرد به اینکه مسئله در اقل و اکثر استقلالیّن هم همینطور است؛ در اقل و اکثر استقلالیّین یک معلوم بالتفصیل داریم که عبارت از تعلق علم به همان مورد متیقّن است. منبابمثال در شک بین تعلق ذمه به الف درهم یا تعلق ذمه به الف و مائة درهم، در شک این تعلق، یک علم تفصیلی به تعلق ذمه به همین الف درهم داریم، این به جای خودش محفوظ است، یک علم اجمالی هم داریم بر اینکه أحدهما مورد برای تکلیف است؛ یا الف و مائة درهم است یا الف درهم است، پس ما در اینجا هم دو علم و دو معلوم داریم، منتها با خروج ذمه از مورد متیقّن، اجماعی است بر اینکه در مورد باقی که شک در مابقی است که مائة درهم باشد در آنجا اجرای برائت میشود، نهاینکه در این مورد اقل و اکثر استقلالیین یک معلوم است و یک علم است نهخیر! در آنجا هم دو علم است و به دو معلوم تعلق گرفته است، یکی به همان الف درهم تعلق گرفته است و قطعی است و قطعاً میدانیم که این مقدار ذمه مشغول است، یک علم اجمالی ابتدایی هم داشتیم قبل از اینکه این علم تفصیلی بیاید. چون از اول که علم تفصیلی نیست بعداً علم اجمالی، بلکه اول علم اجمالی است بعداً علم تفصیلی است؛ اول انسان شک دارد بین الف درهم و الف مائة درهم بعد که کمی فکر میکند و اینها میگوید که این الف درهم در اینجا متیقّن است.

