جلسه ۲۸۸
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۸۸
7پس ما چه قائل به وجود ذهني باشيم يا نباشيم لیس العلم إلاّ الصورة الذهنیة. حالا [در تحقق اين] صورت ذهنيه شك است كه آيا به وجود ذهني است، يا به اضافۀ نفس به خارج است، به كيفيت است به هر چه هست، هر چه ميخواهد باشد. درست شد؟! صحبت در آن است، پس اصلاً طرح اين قضيه كه امتناع بر صورت خارجيه دارد، اين در شأن يك عالم و در شأن يك فاضل اصلاً نيست كه يك همچنين چيزي را بخواهد مطرح كند.
بناءًعليٰهذا ايشان ميفرمايند که انحلال علم اجمالي بر خلاف رأي مرحوم آخوند، انحلال حقيقي نيست بلکه انحلال حكمي است. انحلال حقيقي مثل اقل و اكثر استقلالي است و وقتي كه شما يقين به اقل كرديد واقعاً علم اجمالي شما منحل ميشود و تبديل به شك بدوي ميشود، يااينكه فرض كنيد در اينجا علم تفصيلي به نجاست اين بهخصوص تعلق گرفته است، يعني همان علم اجمالي قبلي براي انسان به يك علم تفصيلي متبدل بشود؛ معلوم بشود آن نجاست إناء متردد همين است، اين انحلال، انحلال تكويني است. اما اگر نه فرض كنيد كه انحلال به این نحو نبود و انسان سواي نجاست آن علم اجمالي يقين به نجاست اين دارد، اين انحلال، انحلال حكمي است، چرا انحلال حكمي است؟!
ايشان ميفرمايند كه جهتش اين است كه اين معلوم بالإجمال ما معنا ندارد متنجّز بشود، زيرا اين تنجّز معلوم بالإجمال اگر بهواسطۀ اين علم تفصيلي است، كه خب اين علم تفصيلي به اين إناء خاص تعلق گرفته است درحاليكه علم اجمالي ما أحدهما بود، إمّا هذا و إمّا هذا پس علم تفصيلي نميتواند نجاست اين إناء را ثابت كند، اين علم تفصيلي ميگويد که اين نجس است اما اين به حال خودش دراينصورت باقي ميماند. پس اين طرف بهواسطۀ علم اجمالي نميتواند طرف براي خروج قرار بگيرد، زيرا علم تفصيلي كه الآن به اين تعلق گرفته است فقط اين را از محل بحث خارج ميكند و به طرف ديگر كاري ندارد و اين طرف ديگر به حال خودش محفوظ است. اين طرف به علم اجمالي هم نميتواند منجّز شود چرا؟ زيرا علم اجمالي اگر بخواهد اين طرف را منجَّز كند بايد آن طرف را هم منجَّز كند، چون علم اجمالي تعلق به كليهما دارد و أحدهما متنجسٌ؛ اگر بخواهد اين علم اجمالي بيايد اين طرف را منجّز كند، لازمهاش اجتماع حكمينِ مثلين در مورد واحد است. يعني اين از ناحيۀ علم تفصيلي منجَّز است و از ناحيۀ علم اجمالي هم منجَّز است و چون دو منجِّز بر مورد واحد محال است كه اقامه بشود لاجَرَم با اغلبيت و حكومت علم تفصيلي منجِّزيت اين ثابت خواهد شد و از تحت علم اجمالي خارج خواهد شد لذا علم اجمالي ديگر در اينجا قدرت ندارد. علم اجمالي حكماً ـ نه تكويناً ـ از باب امتناعِ معارضۀ با علم تفصيلي از حجيت ساقط ميشود؛ از باب امتناع است. اگر ميشد فرض كرد كه علم اجمالي مزاحمتی با علم تفصيلي ندارد انحلال هم در اينجا پيدا نميشد ولي چون علم اجمالي مزاحمت با علم تفصيلي دارد و اجتماع حكمين مثلين لازم ميآيد لذا ما چاره نداريم [جز اینکه] گردن اين علم اجمالي را بزنيم و بگوييم که با وجود علم تفصيلي، ديگر حجيت ساقط ميشود گرچه تو توانش را داري و گرچه قابليتش را داري اما اجتماع حكمين مثلين دست ما را در حجيت علم اجمالي بسته است. اين انحلال حكمي و انحلال تعبدي ميشود.

