جلسه ۲۸۸
5بنابراين قطعاً در اينجا نهي مولا تعلق گرفته است بأحد الإنائین الخارجیین، اين يك تكليف است. تکليف ثاني بهذا الإناء المتشخص الخارجی المتیقن تعلق گرفته است. خب پس در اينجا اين اشكال اجتماع حكمين مثلين و امتناع ما لازم ميآيد، دوتا تكليف داريم؛ يكي بهذا الإناء مِن حیث إنّه مردّد تعلق گرفته است و دیگری بهذا الآناء مِن حیث إنّه متیقن تعلق گرفته است.
پس جواب شما اشكال را برطرف نكرد كه چون اين صورت که مبتني بر تعلق تكليف به اعيان خارجي است، موجب اجتماع حكمين است و چون اجتماع حكمين محال است پس علم اجمالي منحل ميشود، نهخير، چه ما قائل بشويم به اينكه علم به اعيان خارجي تعلق گرفته است يا قائل باشيم علم به صور ذهنيه تعلق نگرفته است، عليٰكلّحال تکلیف و مراد مولا از تكليف اعيان خارجي است، لا تَشرب الخمر يعني لا تَشرب هذا الخمر، نهاينكه لا تَشرب الصورة الذهنیة این معنا ندارد، لا تَغصب به اين فرش خارجي تعلق ميگيرد، نهاينكه تعلق ميگيرد به آن فرشي كه در ذهن هست، به آن فرشِ در ذهن كه تكليف تعلق نميگيرد! پس اجتماع حكمين مثلين در اينجا ميآيد و محاليت هم در اينجا باز لازم ميآيد. اين مسئله اول بود.
محالیت اجتماع حكمين مثلين در ذهن و خارج
اشكال دومي كه بر ايشان وارد ميشود اين است كه اشكال در تعلق تكليف به صورت خارجي يا به صور ذهني اصلاً نيست يعني چه ما قائل باشيم بر اينكه علم به صور ذهنيه تعلق ميگيرد، ـ باز در آنجا اشكال هم وارد ميشود ـ چه اينكه شخص قائل باشد به اينكه علم عبارت از تعلق نفس به صور ذهنيه است، يا قائل باشد از تعلق نفس به صور خارجيه، كه در هر دو حال مطلب يكي است. زيرا ذهن چيزي نيست جز حاكي از خارج، خارج عبارت از محكي است و اینكه الآن علم ما به نجاست هذا الإناء به صورت ذهنيه تعلق ميگيرد، باز محاليت در اينجا لازم ميآيد، چون ذهن هيچ اختياري ندارد الاّ حكايت و مرآتيت از خارج، فقط اين كار را ميكند. پس اگر در خارج اجتماع حكمين مثلين محال بود در ذهن هم اجتماع حكمين مثلين محال خواهد بود، فرق نميكند.

