جلسه ۲۹۲
توضیحات:
الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ
جلسه ۲۹۲
7بنابراين علت براي انحلال علم اجمالي عبارت از خروج أحد الأطراف است چون آن خروج أحد الأطراف بهواسطۀ لحاظ قيد حيثيت، موجب تكليف خاص نسبت به آنها است، نهاينكه امتناع اجتماع حكمين و مثليني كه در اينجا مطرح شده است و جايگاهي ندارد.
تلمیذ: ...
استاد: وقتی منحل بشود که میتوانیم یعنی مورد دیگر از تحت تکلیف خارج میشود، اگر هردو مورد متعلق برای تکلیف ما باشد دراینصورت ما نمیتوانیم یعنی در تحت تصرف ما باشد، میتوانیم، فرض کنید که دوتا ثوب هست که من میدانم یکی نجس است حالا یا این نجس است یا آن ثوبی که آن شخص با او مکه رفته است، آن که الآن در مکه هست دیگر از تحت اختیار ما خارج است و با این الآن من میتوانم نماز بخوانم. بله، اگر بنده با این نماز بخوانم بعد سراغ آن ثوب رفتم با آن دیگر نمیتوانم چون ما یکی از این اطراف را الآن اتیان کردیم، درصورتیکه به یک طرف مبتلا باشد، در آنجا شک نسبت به این، شک بدوی میشود چون از موضوع خارج شده است. اینطور نیست که مثلاً قضیۀ موضوع این است که در عالم وجود فرض کنید که یک ثوب هست، یکی در کرۀ زمین هست یکی در کرۀ قمر هست، آن اصلاً در تحت اختیار نیست و در آنجا انعدام حکمی دارد مثل اینکه یک ثوب تبدیل به خاکستر و رماد شده است، خب آن ثوبی که الآن در کرۀ قمر هست دیگر در اختیار انسان نیست، فقط آنچه که در اختیار انسان میماند ثوب واحد است و شک نسبت به اینهم شک بدوی است.
تلمیذ: پس آن ثوب واحد چطور ...؟
استاد: آنهم همینطور، وقتی که انسان یک مقداری یعنی به آن مقدار معلوم بالإجمال تطهیر بکند، آن علمش تبدیل به شک میشود.
تلمیذ: آن مقدار را تطهیر کرده است اما بقیه هنوز در تحت اختیار هست.
استاد: باشد وقتی تطهیر کردید اصلاً انحلال تکوینی پیدا میشود، الآن شما باز یقین دارید که آن ده سانت قطعاً در آن لباس هست؟!

