جلسه ۲۹۳
3پس از ناحیۀ شارع تحقق موضوع تمام است، أحد الطرفین متنجّس بأحد الموجبات النجاسة، از نقطهنظر مکلف، مقام اثبات هم در اینجا محرز است. مکلف به علم اجمالی در اینجا علم برای تنجّس أحد الأطراف دارد. پس وقتی اینطور شد أی دلیلٍ علی عدم تحقق الحکم عند تحقق الموضوع ثبوتاً و عندَ تحققِهِ إثباتاً؟! وقتی که موضوع ثبوتاً هست، اثباتاً هم هست، دلیل بر عدم تحقق آن حکم چیست؟ هیچ دلیلی ما نداریم که یک موضوع هم ثبوتاً عند الشارع محقق باشد و هم اثباتاً عند المکلف محقق باشد. وقتی که اینطور شد آنوقت با توجه به این قضیه آیا باز ما قائل به عدم انحلال تکوینی باشیم؟! هل هذا إلاّ التّناقض اگر درصورت تحقق موضوع ثبوتاً و تحقق موضوع اثباتاً، قائل به امتناع اجتماع حکمین متماثلین بشویم این امتناع اجتماع کشف میکند از إمّا عدم تحقق موضوع ثبوتاً أو عن عدم تحقق موضوع إثباتاً؛ امتناع اجتماع حکمین مثلین. چون حکمین متماثلین به موضوع واحد متعلَّق است؛ یعنی موضوع واحد مِن حیث أنّه واحد دو مرتبه جعل حکم به او تعلق گرفته است؛ یک بار جعل به نفس این إناء تعلق گرفته است و هذا الإناء مُحرَّمُ التناول میشود. باز همین إناء نه به حیثیت دیگر بلکه بنفس هذهِ الحیثیة، یعنی به نفس همان حیثیت احترازیه که نجاست باشد نه نجاست ثانیه، به نفس همان نجاست که نجاست اولیٰ است دوباره جعل به وجوب احتراز بشود، اینکه جمع بین متماثلین است و درصورت جمع بین متماثلین در اینجا لغویت جعل عند الشارع لازم میآید که جعل لغو باشد.
بله! ممکن است شارع تأکید جعل را بکند یا متمم جعل را داشته باشد، در این بحثی نیست یا جعل مؤکد باشد، اشکال ندارد. در مواردی میبینیم شارع با وجود اینکه حکم یک چیز را حرام کرده است باز دوباره نهی مجدد میآید، باز دوباره امر مجدد میآید. این امر و نهی مجدد جعل مجدد نیست بلکه جعل شده است و تمام است. این دومی جعل ثانی نیست که اگر فرض کنید شخص مورد را ترک بکند، دو مرتبه عقاب به او تعلق میگیرد؛ یک عقاب مربوط به جعل اول باشد و عقاب دوم مربوط به جعل دوم باشد. نه، یک عقاب بیشتر نیست اما اگر فرض کنید دو جعل در اینجا شده باشد دو عقاب به او تعلق میگیرد یعنی منبابمثال اگر مولا عبد را بر اکرام زید مِن حیث أنّه عالمٌ حکم کرده است و بعد دوباره به جعل دیگر به اکرام زید مِن حیث أنّه تقیٌ حکم کرده است. آنوقت در اینجا هردو هم در یک شب است. فرض کنید در لیلة الجمعه اکرامش بکن مِن حیث أنّه عالمٌ و تقیٌ یعنی به هرکدام از این دو تعلق گرفت، در اینجا باید اکرام بشود؛ اگر از حیث علم یا از حیث تقوی باشد در اینجا اکرام باید بشود. و این جناب آقای عبد یا جناب مکلف اگر زید را اکرام نکرد، دو عقاب بر او تعلق میگیرد. گرچه در اینجا لیلۀ واحده است ولی یک عقاب مِن حیث أنّه ترکَ الأمرَ مِن حیث أنّه عالمٌ و عقاب دوم مِن حیث ترکَ الأمر مولا مِن حیث أنّه تقیٌ.

