جلسه ۲۹۳
4عدم وجود دو جعل در حیثیت واحده
پس دو حیثیت مختلف در اینجا مجعول واقع شده است. خب از اینجا ما متوجه این مطلب میشویم که درصورتیکه حیثیت، حیثیت واحده باشد، آن حیثیت واحده دیگر نمیگذارد برای اینکه دوباره حیثیتی علاوه بر این مورد مانحنفیه مِن حیث أنّه ذو حیثیةٍ جعل مجدد برای آن تعلق بگیرد. وقتی که یک ظرف متنجّس شد به لحاظ احتراز کلی در قضیۀ طبیعت کلیه، احتراز عن التنجّس در اینجا متعلق به این شد و جعل به این تعلق گرفت. پس در اینجا ما حکم واحد داریم یعنی در ظرف جعل در اینجا ما یک جعل داریم، جعل بر این إناء مِن حیث أنّه متنجّس شارع این را جعل کرده است. وقتی که شارع در مقام جعل این را واجب الاحتراز کرده است، حالا اگر علم اجمالی بیاید و بر این علم اجمالی تعلق بگیرد که إمّا هذا متنجّس و إمّا إناء الأخر، با وجود جعل اول نسبت به احتراز از این إناء، آیا صحیح است که شارع احتراز نسبت به این إناء را به علم اجمالی دوباره جعل بکند؟! وقتی که جعل در اینجا به آن تعلق بگیرد این دیگر معنا ندارد [دوباره جعل بکند]. یعنی وقتی که بهواسطۀ جعل شارع که وجوب احتراز را بر این إناء معین میآورد ...، چون در مقام ثبوت این إناء مصداق برای تنجّس بود، این از نظر ثبوتی بود، بهواسطۀ علم تفصیلی مصداق برای اثبات هم در اینجا محقق شد ـ در اینجا بحث این است که این علم تفصیلی قبل از علم اجمالی است ـ مصداق برای اثبات هم مشخص است ما با چشم خودمان داریم میبینیم که الآن این إناء متنجّس است حالا جعل شارع ثبوتاً به این إناء تعلق گرفته است، اثباتاً هم ما احراز کردیم و دیدیم که این نجس است، وقتی که اینطور شد حالا شارع مجدداً بیاید نسبت به تنجّس به موجب جدید جعل بکند؟! یعنی یک متنجّس دیگری در اینجا آمده تعلق گرفته است که الآن این نجس است یا این نجس است، وقتی که شارع این حکم و تنجّس را واجب الاحتراز کرده دوباره بیاید واجب الاحتراز بکند این جعل دیگر لغو میشود. اگر این اوّلی نجاستش بهنحوی بود که خودش زائل میشد و با زوال آن نجاست آن ظرف منقلب به طهارت میشد منبابمثال در اینجا استحاله میشد ...

