جلسه ۲۹۵
6تا اینجا این مطلب صحیح است. یعنی از نقطهنظر فنی در اینجا تکالیفی که متولّد از اسباب و سلسلۀ عللی هست که از جملۀ آن سلسلۀ علل تحقق موضوع است؛ موضوع برای غصبیت الآن در اینجا محقق است و با علم تفصیلی به نجاست أحد الإنائین آن موضوع برای غصبیت ازبین نرفته است باز أحدهما غصبیٌ یعنی إمّا هذا و إمّا هذا غصبیٌ. غصبیت اقتضای احتراز میکند نه اقتضای نجاست. اقتضای احتراز در وضو، شرب، بیع، هبه و امثالذلک را میکند بنابراین آثار متولّد بر آن علم اجمالی سابق که از غصبیت بود به حال خودش باقی است و آن علم اجمالی به حجیت خودش دراینصورت باقی است.
تا اینجا صحبت از وجود أحد الإنائین نسبت به آن حکم اجمالی مفروضه که أحد الإنائین الغصبین بودند، بود. إنشاءالله تتمۀ بحث آقای حکیم را در جلسۀ بعد تمام میکنیم و سراغ همان مسئلۀ خودمان میرویم. تا اینجا این قضیه به حال خودش باقی هست و این جهتش این است که موضوع برای تکلیف که عبارت از خصوصیت مورد است الآن در اینجا وجود دارد. فقط در یک صورت این مسئله منتفی خواهد شد و آن در جایی است که موضوع دیگر وجود نداشته باشد یعنی این أحد الإنائین که الآن به علم یقینی متنجّس است را شما در اینجا روی زمین بریزید و وقتی که روی زمین ریختید دیگر در اینجا تکلیفی وجود ندارد، این تکلیفی که به أحد الإنائین بود متعلق به إناء واحد شد، الآن دیگر إنائی وجود ندارد چون تکلیف قائم به تحقق موضوع است چطور در بدو و در نشو و ابتداء تکلیف وجود موضوع، وجود موردین در اینجا مشروط است، در بقاء تکلیف هم وجود موضوعین در اینجا لازم است.
بنابراین بنا بر فرمایش مرحوم آقای حکیم، بهواسطۀ علم تکلیف تنجّز پیدا میکند و با بقاء علم استمرار تنجّز محقق میشود؛ با تحقق خارجی آن مورد تکلیف، تکلیف تحقق پیدا میکند و با بقاء آن مورد خارجی و تعیّن خارجی این تکلیف استمرار پیدا میکند و اگر یکی از این دو مورد از محل مورد و از محل تکلیف خارج شد و ازبین رفت بنابراین مورد دیگر نمیتواند طرف آخر برای علم اجمالی قرار بگیرد و آن از محل تکلیف ساقط میشود و حتی این قضیه بسیار مهمتر از این است که شما در تیقّن به نجاست، همانطور که یقین به نجاست أحد الإنائین را موجب عدم تنجّز علم اجمالی نسبت به مورد دیگر میدانید، بهخاطر اینکه از مورد خارج میشود؛ این بهواسطۀ یقین به نجاست از محل تکلیف خارج میشود و حکم نسبت به این إناء دیگر حکم بدوی میشود و شک، شک بدوی میشود. اگر یقین به نجاست أحد الإنائین موجب خروج این از اطراف علم اجمالی و شک بدوی نسبت به مورد دیگر شد، دراینصورت خروج بالکلیه و إنتفاء موضوع از این أحد الإنائین قطعاً به طریق اولیٰ موجب انحلال علم اجمالی و شک بدوی نسبت به طرف دیگر خواهد شد.

