جلسه ۲۹۸
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بحث راجع به انحلال علم اجمالی با طرقی که مرحوم آقای حکیم ذکر کردند و اشکالی که بر بعضی از اقسام انحلال بود، در بیان مرحوم آقای حکیم روشن شد و بهدنبال این مسئله ایشان فروعاتی را مطرح کردند که إنشاءالله امیدوارم در این جلسه اینها تمام بشود و وارد مسئلۀ مرحوم آخوند بشویم.
از جملۀ فروعات این است که در اطراف علم اجمالی این ادلّۀ مثبتۀ علم اجمالی و همینطور ادلّۀ رافعۀ علم اجمالی ـ تفاوت نمیکند ـ چه هر دو دلیل علم باشند یا دلیل علمی باشند یااینکه در همان توسعۀ دلیل علمی شامل بیّنه و همینطور امارات و یااینکه اصول مثبته باشند تمام اینها موجب تحقّق علم اجمالی و یا موجب انحلال علم اجمالی است و از این نقطهنظر تفاوتی ندارد، ولکن از نقطهنظر انحلال حکمی یا انحلال حقیقی فقط درصورتیکه علم اجمالی با دلیل یقینی و علم، رافع باشد این انحلال حقیقی در اینجا پیش میآید؛ البته درصورتیکه خودِ موجبِ علم اجمالی، علم یا دلیل یقینی باشد. حالا اگر نه، خود انعقاد علم اجمالی و موجب علم اجمالی هم دلیل علمی باشد؛ فرض کنید شهادت بیّنه به اینکه إمّا هذا الإناء نجسٌ و إمّا هذا الإناء خب شهادت دلیل بر بیّنه که علم و یقین نیست، خب در اینجا موجب برای انعقاد خودش دلیل علمی است تنزیلی است؛ شارع قول بیّنه را مانند دلیل علم و یقین قرار داده است، تنزیلاً و تعبّداً.
حالا اگر دلیل رافع علم اجمالی بیّنه باشد خب این موجب انحلال حقیقی است چون شکّ منبعث از دلیلِ موجبِ علم بهواسطۀ دلیل تنزیلی آمده و همین دلیل هم رافع آن علم اجمالی منبعث است. در دلیل تنزیلی علم به نجاست أحد الإنائین ثابت شده انسان که خودش به یقین ندیده است بلکه آن دلیل بعد که قرینه باشد یا دلیل تنزیلی بعد باشد آن موجب رفع این دلیل اول خواهد بود و این انحلال یقینی میشود.

