اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۲۹۹

0
اصول
اصول

الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقرير 1: العلم الإجماليّ

جلسه ۲۹۹

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • مرحوم آخوند راجع به انحلال علم اجمالی می‌فرمایند که قائلین به احتیاط دلیل عقل را برای تنجّز علم اجمالی بیان کردند. به مقتضای دلیل عقل انعقاد علم اجمالی به تکالیف واقعیه اقتضاء برائت یقینی نسبت به اطراف علم اجمالی می‌خواهد. بنابراین لازمۀ تنجّز واقع و آن تکالیف واقعیه احتراز از همۀ اطراف علم اجمالی و اتیان به موارد احتیاط است.

  • مرحوم آخوند می‌فرمایند که این علم اجمالی منحل است به تکالیفی که آن تکالیف به‌واسطۀ ثبوت طرق شرعیه و اَمارات و اصول مثبته اثبات می‌شوند و حیثُ اینکه احراز این تکالیف، خروجِ این تعداد از مؤدّیٰ را از دایرۀ علم اجمالی اقتضاء می‌کند، این علم اجمالی منحل به علم تفصیلی به مؤدّای طرق امارات و اصول مثبته و شک بدوی نسبت به سایر موارد خواهد بود.

  • البته این نکته در اینجا باید روشن بشود که علم اجمالی ـ همان‌طور که خود آخوند می‌فرماید ـ به دو قسم در اینجا انحلال پیدا می‌کند؛ یکی انحلال علم اجمالی صغیر به علم اجمالی صغیر است همان‌طوری‌که مقرّرین و محشیّن مانند مرحوم قوچانی و مشکینی و همین‌طور مرحوم آقای حکیم گفته‌اند.1

  • ثبوت علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه

  • دوم انحلالش به علم تفصیلی است. آن علم اجمالی سابق علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه است که علم اجمالی نسبت به اصل تکالیف واقعیه علیٰ‌کلّ‌حال ثابت است. بعد آن علم اجمالی در مقام عمل متبدّل به یک علم اجمالی صغیر می‌شود. یعنی ما بالإجمال می‌دانیم که در این کتب مدّونه و این کتبی که در دست ما هست اعم از کتب اربعه و غیر اربعه، می‌دانیم که در اینجا طرق و اصول مثبته و اَمارات برای تنجّز واقع و مؤدّای اینها موجود است پس آن علم اجمالی اول منقلب به علم اجمالی دوم می‌شود که آن علم اجمالی دوم دایرۀ علم اجمالی اول را محدود می‌کند چون ما اولاً بلا اول یک علم اجمالی داریم بر اینکه إنَّ لِله أحکاماً شرعیةً یُشترک بین العالم و الجاهل2 این برای همه هست یشترک فیه المجتهد و المقلِّد. در تمام اینها علم اجمالی داریم حتی الآن هم داریم؛ الآن هم یک علم اجمالی داریم بر اینکه إن لِله أحکاماً واقعیةً و نفس الأمریة یَشترک بین العالم و الجاهل و المجتهد و المقلِّد و هکذا. خب اما در مقام عمل این علم اجمالی ما منقلب به یک علم اجمالی دیگر می‌شود. علم اجمالی ثانی می‌آید و می‌گوید که آن ادلّه‌ای که بأیدینا در کتب هست و همین‌طور اصول مثبته و امارات، اینها مثبت تکلیف هستند و منجّز تکلیف هستند، آن‌وقت این علم اجمالی ثانی درصورت فحص از ادلّه منحل به علم تفصیلی و شک بدوی می‌شود. یعنی وقتی که ما نسبت به یک دلیلی مثلاً نسبت به شک بین رکعات نگاه به ادلّه کردیم و فحص از ادلّه کردیم آن مقدار که در تحت قدرت و توان مجتهد هست حیازت می‌کند و تفحص می‌کند خب به یک ادلّه‌ای مساوق می‌شود وقتی که مساوق با یک ادلّه شد علم تفصیلی نسبت به‌خصوص این موارد پیدا می‌کند بعد شک می‌کند که آیا غیر از این طرق امارات آیا دلیل دیگری هم وجود دارد که لم یظفر بِهِ المجتهد أو لا؟ با وجود این شک این شک شک بدوی می‌شود.

    1. كفاية الاصول، با حواشى مشكينى، ج ‌4، ص 87؛ حقائق الأصول، ج ‌2، ص 243.
    2. فرائد الأصول، ج ‌1، ص 44.