جلسه ۲۹۹
3بنابراین فحص از ادلّه موجب انحلال علم اجمالی ثانی و شک در بدوی نسبت به سایر طرق است. و وقتی که این علم اجمالی ثانی منحل شد آن علم اجمالی اول هم منحل میشود چون آن علم اجمالی اول میگوید که إنَّ لِله أحکاماً شرعیةً، آن احکام شرعیه طبعاً منطبق میشود بر همین طرقی که در همین کتب مضبوط و مکتوب است. این بیان مرحوم آخوند بود.1
اگر اینها ایراد کنند و بگویند که درصورتی علم اجمالی منحل است که آن علم اجمالی سابق نباشد و آن علم تفصیلی حادث؛ به عبارت دیگر علم تفصیلی لاحق، منطبَقٌ علیه همان علم اجمالی سابق باشد. منبابمثال ما قطعاً میدانیم که إمّا هذا الإناء نجسٌ أو هذا الإناء این علم اجمالی ما علم اجمالی سابق است بعد آن علم تفصیلی لاحق همان منطبَقٌ علیه علم اجمالی سابق است. فردا متوجه میشویم که این متنجّس عن هذا الإنائین، این إناء است، آن إناء نیست. این گرچه علم تفصیلی لاحق است ولی این علم تفصیلی حادث نیست و به عبارت دیگر کاشف از همان علم اجمالی سابق است منتها این کشف متأخّر از علم اجمالی است. خب این دراینصورت موجب انحلال است.
اما اگر علم تفصیلی ما حادث بود فرض کنید میدانیم و علم اجمالی داریم که أحدهما متنجّس وقتی فهمیدم أحدهما متنجّس فردا یک علم تفصیلی نسبت به نجاست أحد الإنائین پیدا میکنیم؛ علم تفصیلی پیدا میکنیم که این متنجّس است میبینیم یک قطره دم آمد در این افتاد. این الآن ارتباطی به سابق ندارد. البته بر مبنای ما دارد؛ بر مبنای ما وقتی که از دایرۀ علم اجمالی خارج شد شک بدوی میشود اما بنا برفرض این آقایان وقتی که این علم علم حادث هست این علم حادث دخل و تعلقی به آن علم اجمالی سابق ندارد؛ باز علم اجمالی سابق به حال خودش هست. علم اجمالی سابق این است که إمّا أن یکون هذا الإناء متنجّس أو هذا الإناء، هذا الإناء متنجّس بالنجاسة اللاحقَة ولی باز در تحت علم اجمالی سابق موجود است علم اجمالی سابق ازبین نرفته است؛ باز هنوز علم اجمالی داریم که یا این نجس است یا این.
- . كفاية الأصول، ص 347.

