جلسه ۳۰۸
2أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم
بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم
بیان مرحوم کمپانی در مورد سومین قسم از اقسام تقابل در تقابل مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ
نقل کلام مرحوم کمپانی راجع به تقابل مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ بود؛ تقابل عدم و ملکه و همینطور تقابل تضاد مطرح شد. سوم از اقسام تقابل، تقابل سلب و ایجاب است؛ سلب بهنحو سالبۀ محصّله، نه بهنحو موجبۀ معدولةُ المحمول؛ به این معنا که گرچه عدم مذکّیٰ در موقعیتی لحاظ میشود که مِن شأنِهِ أن یکونَ مذکّیٰ یعنی در مورد ما زهقَ روحه این بحث مذکّیٰ و غیر مذکّیٰ میآید. ولی در اینجا مقصود از عدمِ مذکّیٰ نفس معنای سلبی است، نه موقعیتی که مِن شأنِهِ أن یکونَ مذکّیٰ ولکن لیسَ بِمذکّیٰ. مثل اینکه دربارۀ عدم و ملکه چطور ما گاهی اوقات عدم را درمقابل ملکه قرار میدهیم و در بعضی اوقات عدم، اعم از عدمِ ملکه و از عدمِ مطلق است. یک وقت صحبت راجع به عدم بصیرت است؛ بصیرت و عدم بصیرت، رؤیت و عدم رؤیت، اگر این عدم رؤیت لحاظ بشود با حیثیت شأنیه، طبعاً مساوی با عِمیٰ است و عِمیٰ در محلی است که حیثیت شأنیه در آن محل لحاظ شده است.
الجدارُ لیس بِبصیرٍ و لیس بِأعمَیٰ لِأنَّ الجدار لیست له هذه الحیثیة بلکه حیثیت در مورد حیوانات است، این حیثیت در مورد انسان است اما یک وقتی مقصود از عدم رؤیت و عدم بصیره اعم است؛ اعم از لحاظ حیثیت و عدم لحاظ حیثیت یعنی متکلم درصدد بیان لحاظ حیثیت نیست فقط منظور متکلم نفسِ عدم البصیرة و عدم الإبصار است مثلاً کسی دارد در اینجا صحبت میکند، میگوید که الآن ما داریم اینجا حرف میزنیم کسی میشنود یا یک کسی میبیند، ما میگوییم که فرش که نمیشنود! فرش که نمیبیند! دیوار که نمیبیند! الآن مقصود از جدار و فرش و سجّاد عِمیٰ نیست، عمیٰ عدم البصیره است چون آن مربوط به ما مِن شأنه أن یکون بصیراً است ولی در اینجا مقصود متکلم فقط عدم رؤیت است. میگوییم: دیوار که نمیبیند حالا میترسی از اینکه شخصی ببیند! دیوار که نمیبیند، کارت را بکن. در اینجا این عدم بصیرت به معنای عدم مطلق لحاظ شده است دراینصورت از عدم و ملکه خارج میشود و اطلاقش بر غیر حیوانات جایز است.

