جلسه ۳۰۸
6در اینجا لقائلٍ أن یقول که فرق بین اینجا و عدم و ملکه چه میشود؟! در باب عدم و ملکه، در آنجا عدم، نفی وصف و نفی عنوان به لحاظ شأنیت است یعنی وقتی که شما عدم تذکیه را نفی میکنید در واقع شرائط و صفت دیگری را برای این حیوان اثبات میکنید. وقتی نفی رؤیت از این حیوان میشود، در واقع صفت دیگری اثبات میشود؛ وقتی میگویید که زیدٌ لا یریٰ شیئاً یعنی أعمیٰ؛ هذا الحیوان لا یبصر به معنای أنَّهُ أعمیٰ. ولی در اینجا ما اصلاً کاری نداریم به اینکه وصف دیگری ثابت بشود یا نشود، ما میگوییم که عدم تذکیۀ در حال حیات، ارتباطی با این حیوان ندارد، آن تذکیه ارتباطی ندارد و نفی ارتباط بین تذکیه و غیر تذکیه را میکنیم.
از نقطهنظر ترتّب حکم شرعی چه اثری مترتب است؟! اثر این است که اگر قرار باشد که اثر بر ثبوت وصف به لحاظ عدم تذکیه در اینجا مترتب باشد این اصل مثبت میشود چون گفتیم که اثبات عدم تذکیه در حال حیات اگر ایجاب وصفی ناعتی را برای موضوع بکند، در اینجا اثبات اصل مثبت میشود. اما اگر حلیت روی مذکّیٰ رفته است؛ روی نفس مذکّیٰ رفته است و آنطرف مقابل، حکم طبیعتاً و ضرورتاً ثابت میشود نه به لحاظ غیر مذکّیٰ معنون و به لحاظ غیر مذکّیٰ وصف ناعت که یک صفتی را بهعنوان ملکه مترتب بر موضوع کرده باشد، المذکّیٰ هو حلالٌ غیر مذکّیٰ چیست؟! غیر مذکّیٰ طبیعی است، نهاینکه شارع بگوید که مذکّیٰ با این وصف حلال است و غیر مذکّیٰ با این وصف حرام است، وصف روی این مذکّیٰ رفته است.
فرض کنید که شارع میگوید که صلاة با این شرائط مقبول است حالا لازم نیست بگوید که صلاة بدون این شرط باطل است، صلاة بدون آن شرط باطل است، بلکه یک کلمه میگوید که صلاة با این اجزاء و با این شرائط مقبول است پس طبعاً هرچه که مخالف این باشد غیر مقبول است.

