جلسه ۳۰۸
7حکم روی مذکّیٰ رفته است و مذکّیٰ اشکال ندارد، طبعاً اگر اثبات مذکّیٰ نشد طبعاً آن حلیت هم مترتب نمیشود و لا نَقصُدَ بها إلاّ هذا. وقتی که مذکّیٰ در این موقع ثابت نشد ما احتیاج نداریم که غیر مذکّیٰ را ثابت کنیم، آن خودش ثابت میشود و آن دیگر اصل مثبت نیست.
این بنا بر آن دو تعریفی است که در تعریف عدم و ملکه و در تعریف سلب و ایجاب آمده است.
اگر احکام روی مذکّیٰ و روی غیر مذکّیٰ به لحاظ حیثیت شأنیه رفته است اجرای اصل در اینجا اصل مثبت میشود لذا در مورد عدم و ملکه گفتیم که اصل جاری نیست چون اثبات عدم تذکیه در حال حیات شرعاً موجب اثبات اتصاف به عدم تذکیه نمیشود چون عدم تذکیه یعنی ما زهقَ روحُهُ بِغیرِ هذهِ الشرائط این اصل مثبت است ولی اگر نه، در این مورد ما نمیدانیم مذکّیٰ است یا غیر مذکّیٰ؟ نفس جهالت به تذکیه و عدم تذکیه برای حکم به نجاست و حرمت کافی است. چرا؟ چون حکم روی مذکّیٰ رفته است و این مذکّیٰ لم یثبُت؛ ثابت نشده، دیگر کافی است و نیازی به اثبات غیر مذکّیٰ نیست که علاوه بر اینکه ما نفی مذکّیٰ میکنیم اثبات غیر مذکّیٰ کنیم، نه، همینقدر که نفی با اصل تذکیه شد کافی است و این حکم حلیت و حکم طهارت دیگر بر آن مترتب نمیشود. البته این تتمّه دارد دیگر من قدری سرم درد میکند.
اللهم صل علی محمد وآل محمد

