جلسه ۳۰۹
5بعض الأفاضل نسبت به مسئلۀ عدم تذکیه قائل به عدم وجود ناعتی برای عدم تذکیه شدند یعنی گفتهاند که در وجود ناعتی آن وجود، حالِّ در موضوع است کتابت حلول در موضوع میکند، سواد حلول در موضوع میکند؛ هذا الجسم أبیض، هذا الجسم أسوَدُ، بیاض و سواد حلول در موضوع میکنند، اینها وجودشان وجود ناعتی است اما عدم تذکیه یا تذکیه وجودشان ناعتی نیست بلکه نفس الانتساب است، وجود اینها وجود رابط است یعنی تذکیه اینطور نیست که حالّ بشود در زهاق روح، قائم به زهاق روح بشود، [در واقع] زهاق روح جوهر برای تذکیه بشود و تذکیه استناد به زهاق روح پیدا بکند. نه اینطور نیست بلکه زهاق روح یک امری است که آن امر در اختیار کسی نیست، آن یک امری است که اصلاً جوهر نیست، روح جوهر است اما زهاق که جوهر نیست، زهاق روح خودش وصف است که این وصف از حرکت روح و تبدّل روح پیدا میشود.
حالا این تذکیه بیاید بر زهاق روح عارض بشود، نمیشود. خود زهاق روح جوهر نیست چه برسد به اینکه تذکیه یا عدم تذکیه عارض بر او بشود و در او حلول کند بهعنوان غیر مذکّیٰ و یا بهعنوان مذکّیٰ و این حیوان متصّف بشود. پس وقتی که تذکیه و عدم تذکیه مستند به زهاق روح نشد... بله، معلول برای زهاق روح میشود قرار بگیرد؛ زهاق روحی که علت برای تذکیه است یا زهاق روحی که علت برای عدم تذکیه است اما عَرَض نمیتواند از اینطرف عارض بر این زهاق روح شود وقتی که نشد بنابراین ما نمیتوانیم در اینجا اصالت عدم تذکیه را جاری کنیم چون اصل عدم تذکیه دلالت بر وجود امر محققی میکند که با استصحاب آن امر محقق، حکم شرعی مترتب بر موضوع مستصحب باشد و ما در اینجا نداریم؛ ما در اینجا وصفی که قائم به حیوان باشد نداریم چون تا وقتی که زنده است تذکیه و عدم تذکیه معنا ندارد وقتی هم که زهاق روح شد آن موقع عَرَضی نداریم که این عَرَض آمده باشد بهواسطۀ زهاق روح عارض بر این حیوان بشود چون عَرَض حالت سابقه ندارد. این امر عدم تذکیه و این تذکیه حالت سابقه نداشت، وقتی حالت سابقه ندارد ما چه چیز را استصحاب کنیم؟! وقتی که ما عدم تذکیه را نتوانستیم بر این موضوع حمل کنیم، موضوع میته و موضوع غیر مذکّیٰ که به مصداق آیه و روایات، موضوع برای حرمت و نجاست بود در اینجا منتفی میشود.

