جلسه ۳۱۲
7ولی مرحوم نائینی بسیار اشتباه فرمودند، از ایشان خیلی بعید است، اشتباه ایشان در این است که ایشان در اینجا اصلاً توجه نکردند به اینکه کلی طبیعی اصلاً وجودش سواءِ وجود افراد نیست! استصحاب کلی طبیعی درصورتی جاری است که این کلی طبیعی قائم به وجود خارجی مصداقی خودش باشد و حیوان را درصورتی شما میتوانید استصحاب کنید که آن مصداق و تشخّص حیوان بهنحو جزئی در خارج موجود باشد، اگر در خارج موجود نباشد این استصحاب جاری نیست.
لذا ما در مورد استصحاب قسم ثانی هم حکم به بطلان استصحاب میکنیم و فقط اختصاص به استصحاب قسم ثالث ندارد، در وقتی که یک حیوانی که مقطوع البقاء است این حیوان از این فوت میشود بعد شما شک میکنید که آیا حیوان دیگر که متحمل الفناء است باقی است یا نه، کلی طبیعی که در آنجا قائم به وجود حیوان مقطوع البقاء بود آن کلی طبیعی ازبین رفت و اگر کلی طبیعی دیگری بخواهد جانشین این کلی بشود باید فرد خارجی این کلی طبیعی در خارج محقق باشد والاّ این کلی طبیعی وجودِ تشخّص خارجی ندارد و اگر کلی طبیعی تشخّص خارجی و مصداق نداشته باشد و فرد نباشد اصل کلی طبیعی هم منتفی خواهد شد.
در مورد تذکیه و عدم تذکیه عدم مذکّیٰ در زمان حیات حیوان قائم به دو امر بود و به عبارت دیگر دو امر در اینجا موجود است؛ یک امر یقینی و دوم امر مشکوک؛ حیثیت یقینی و حیثیت مشکوکه؛ حیثیت یقینی عدم فری اوداج اربعه که عدم مذکّیٰ در حال حیوان قائم به این حیثیت یقینی است اما آن حیثیت مشکوک، دخلی در عدم تذکیه یا تذکیۀ استصحابی ندارد. آن عدم حیثیت یقینی بهواسطۀ فری اوداج اربعه بالوجدان منتفی میشود و وقتی که بالوجدان منتفی شد، دیگر در اینجا آن استصحابی که قائم به عدم فری اوداج اربعه است دیگر با فری اوداج اربعه، آن عدم مذکّیٰ ازبین میرود. چه میماند؟! حیثیت مشکوکه، حیثیت مشکوکه دخلی در استصحاب عدم ازلی نداشت که شما حالا میخواهید آن عدم تذکیه را استصحاب کنید!

