اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

جلسه ۳۱۸

0
اصول
اصول

الدليل 3: العقل و الجواب عنه - التقریر 3: وجوب دفع الضرر المحتمل

جلسه ۳۱۸

2
  •  

  • أعوذُ بِالله مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

  • بِسمِ الله الرَّحمَنِ الرَّحیم

  •  

  • 1

  • توضیح تقسیم‌بندی شبهه در مانحن‌فیه به دو قسم موضوعیه و حکمیه

  • هر مذکّایی قابل اکل نیست ولی هر قابل أکلی باید مذکّیٰ باشد

  • در مانحن‌فیه شبهه به دو قسم موضوعیه و حکمیه تقسیم می‌شود، در شبهات موضوعیه تارتاً شک در حلیت و حرمت ناشی از شک در تذکیه نیست. در قسم دوم این است که شک در حلیت و حرمت ناشی از شک در قبول تذکیه است. در قسم اول مانند اینکه در تاریکی بین شاة و حیوان دیگری که قطعاً قبول تذکیه می‌کند مانند اِرنَب یا حیوانی که به همان مقدار کمّیت اوست شبهه‌ای پیدا شود و شک پیدا شود و هردوی آنها تذکیه شوند یااینکه لحمی مطروح باشد و قطعاً این لحم قابل تذکیه بوده و با لحم دیگر مختلط شده است پس در قسم اول در قبول تذکیه شکی نیست و همین‌طور در تحقق تذکیه هم شکی نیست. إنّما الکلام در حلیت اکل است، که هر مذکّایی قابل اکل نیست ولی هر قابل أکلی باید مذکّیٰ باشد. می‌فرمایند که در اینجا باید طبق قواعد عمل شود، حدیث رفع و قاعدۀ حل و خصوصاً روایت سعه دالّ بر حلیت اکل است. گرچه همان‌طوری‌که قبلاً صحبت شد از شهید حکم به حرمت اکل وارد شده و این حکم ناشی از احراز موارد مُحَلّلة الأکل است، عنوان حیوان محللة الأکل باید احراز بشود، و چون در آیات و روایات عناوین حیوانات محللة الأکل مشخص شده است، بنابراین حکم به حلیت روی این عناوین رفته و تعلق گرفته است. پس حلیت در مواردی است که احراز آن عنوان در آن مورد محقق باشد و چون فی ما نحن‌ فیه احراز محقق نیست، بنا بر تفسیری که مرحوم نائینی کرده‌اند و چند جلسۀ قبل عرض شد که در هر موردی که عنوانی برای تعلق حکم اخذ شده است، انسباق عرفی و انصراف عرفی بر عدم آن عنوان عند الشک فی تحقق عنوانه [باید باشد].2

    1. . مثلاً یکی یک نامه یا یک اعلان مجلس ختمی می‌داد، [مرحوم آقا رضوان الله تعالی علیه] ما را می‌آوردند؛ من و آقا سید محمدصادق بودیم و آقا سید ابوالحسن هم بود البته ایشان خیلی کوچک بود، البته در هر برهه‌ای یک کدام از ما بودیم. این نامه را جلوی ما می‌گذاشتند و می‌گفتند که غلط‌های این نامه را بگیرید. مثلاً یکی بسمه تعالی بود، ما می‌گفتیم که بسم الله ندارد. دیگر یاد گرفته بودیم و درسمان را روان شده بودیم. مثلاً در عبارت کم یا زیاد که می‌شد، می‌گفتیم که این صفت برای اینجا نیست و این برای آنجا است. ما چیز [غلط‌گیری] می‌کردیم و بعد خودشان اضافه می‌کردند و تأیید یا رد می‌کردند. کیفیت بیان مسائل را به ما یاد می‌دادند که چطوری حرف بزنیم و چه چیزی را کم یا زیاد کنیم. نقاط اشتباهی که دیگران مرتکب می‌شدند، این نقاط اشتباه را به ما یاد می‌دادند و این خیلی مسئلۀ مهمی است و می‌تواند زیربنای افکار یک نفر را تعیین کند و زیر بنا به این نحو مشخص باشد و این مسئله خیلی جدّی است.
      تلمیذ: یک دفعه منزل آقای شمس‌الدین بودیم و ایام ماه صفر بود و روضه داشتند، یک پرده‌ای نسبت به امام حسین علیه الصلوة و السّلام زده بودند که من یادم است که مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ فرمودند که این غلو است، البته دقیقاً یادم نیست که چه چیزی بود.
      استاد: راجع به امام حسین علیه‌السّلام غلو است.
      تلمیذ: راجع به امام حسین علیه‌السّلام بود و فرمودند که این نسبت به امام حسین غلو است، الآن در ذهنم نیست که چه بود.
      استاد: ایام نوروز که بود ایشان قم می‌آمدند و یک هفت هشت ده روزی بودند، ما آن موقع‌ها در این ایام قم بودیم. بعد خدا بیامرزد یکی بود از همین دوستانمان نمی‌دانم بعضی‌ها دیده بودند یا نه، یک حاج رحمت الله زندیه بود که اول در قم بود با یک عده‌ای باهم محشور بودند که من‌جمله که یک قصابی بود که در بازارچۀ خان است و این‌هم جزء اینها بود و آقا شیخ یحیی انصاری شیرازی که مدرس فلسفه است هم جزء اینها بود و دیگر یک نفر بود که در بیمارستان آقای گلپایگانی من دیده بودم مسئول بخش است، آن‌هم جزء اینها بود و یکی از اینها هم همین قناد آقای کوچک زاده در بازارچۀ خان بود، خلاصه عده‌ای بودند که می‌رفتند و حال و هوایی داشتند. شب‌های چهارشنبه پیاده جمکران می‌رفتند و فردا هم بودند و ظاهراً یک آبگوشتی هم می‌دادند و برمی‌گشتند، یک هم‌چنین چیزی بود. بعد دیگر ایشان به مهرشهر کرج رفتند که بعد از کرج است و سال‌های آخر عمرشان را آنجا بودند و بعد به رحمت خدا رفتند.
      یک وقت مرحوم آقا ـ رضوان الله تعالی علیه ـ قم بودند و آقای ... به دیدار ایشان آمده بودند. وقتی که خواستند بروند، آقا گفتند که حَفِظَکُمُ الله إن‌شاءالله! یک‌دفعه ایشان گفت: یا علی! یک‌دفعه آقا فرمودند: یا الله! این خیلی [متعجب] شد و یک‌دفعه یک نگاهی به آقا کرد. یعنی بااینکه یا علی یک چیزی است که در صحبت ماها تداول دارد و حالا یا علی گفتن [مسئله‌ای] نیست ولی به این مقدار نمی‌خواستند از آن مسئله و از همان راه صحیح که متأسفانه عده‌ای از متلبّسین به این دعاوی و تصوّف برای خودشان راه‌های دیگری انتخاب کرده‌اند، نمی‌خواستند قضیه از آن مسیر داخل در بعضی از زمینه‌هایی که در آن زمینه‌ها مثلاً بویی از تصوف و درویش و درویش‌بازی و اینها است، برود! یعنی این‌قدر نکات را رعایت می‌کردند که در کیفیت صحبت کردن و در کیفیت مسائل و در کیفیت انتخاب عبادات خیلی دقیق باشند و سوءاستفاده نشود. آن‌وقت همین مسئله موجب شده بود که در مبانی هم طبعاً شخص دقیقی باشند، [مثلاً حساسیت ایشان] در گفتن و استعمال لفظ امام و [مسئلۀ] تاریخ و این مسائل هم ناشی از همین دقت بود.
      الآن خیلی عجیب لوث شده است! واقعاً جایی که آقای آیةالله کذا شهریه بدهد ...؛ کسی که من قسم می‌خورم که اگر از معالم از او بپرسم نمی‌تواند بگوید! یعنی قسم می‌خورم که معالم را نمی‌تواند درس بدهد! آن‌وقت حضرت آیةالله است و شهریه می‌دهد! توجه می‌کنید؟! آن‌وقت با توجه به این اوضاع آیا دیگران واقعاً حق ندارند نسبت به ما وحوزه و اینها ایراد بگیرند و اعتراض کنند؟! ما باید یک مقداری از این اعتراض‌ها و انتقادها را بپذیریم.
      آقای حجت الاسلامی که یک شبه به‌خاطر یک منصب آیةالله می‌شود، جواب آن افرادی که روی این القاب و عناوین حساب باز می‌کنند را چه می‌دهد؟! و بعد هم عظمیٰ! روز بعد هم عظمیٰ می‌شود و رسالۀ عملیه می‌دهد! درحالی‌که مثلاً خیلی اینها بخواهند و بتوانند کار کنند، اگر بتوانند رسائل را بگویند! اگر بتوانند، تازه با اشکال رسائل را بگویند!
      اینکه می‌گویم، شاهد عینی برای من این مطالب را گفته است، یعنی پای درس رسائل بوده‌اند و علمای مشهد این حرف‌ها را به من زده‌اند که اینها از عهدۀ گفتن رسائل برنمی‌آمدند! آن‌وقت آخر روی چه حسابی آیةالله و بعد هم آیةالله‌العظمیٰ شدند؟! روی چه حسابی؟! آن‌وقت بعد هم آقای کذا در رادیو می‌گوید که نه‌تنها اینها مجتهد هستند، بلکه از ابرز مجتهدین هستند! آخر همه‌اش کلک می‌شود! بابا جان تو که شاگرد آقای صدر هستی و تو که شخص فاضلی هستی، تو دیگر چرا؟! چرا؟! بنده با گوش خودم شنیدم که می‌گفت که نه‌تنها ایشان مجتهد هستند، بلکه از مجتهدین بسیار مبرّز و تراز اولی هستند که با قدرت پویندگی و قدرت تجدید در ذهن و اینها موجود است. شما هم بفرمائید! دیگر چرا اعتراض کنیم؟! تو این حرف را می‌زنی و آقای فلان هم می‌گوید آیةالله، او هم شهریه می‌دهد! دیگر پول دارد و الحمدلله در مملکت بی در و پیکر ما به جان شما آقای ... فقط مثل اینکه سر ما بی کلاه مانده است! بله، حسابی! نه کسی هست که بگوید که از کجا آوردی و نه کسی هست که بگوید از کجا خرج کردی! پانصد میلیون به او می‌دهد و می‌گوید که نه چیزی نیست، پول گرفتن اشکال ندارد! چرا به شما ندادند؟! پانصد میلیون داده است، [می‌گوید که] پول گرفتن چه اشکالی دارد؟! آدم پول می‌گیرد و خرج می‌کند دیگر!
      خیلی اشکالات وارد است، خیلی خیلی اشکالات وارد است! ولی دیگر در این زمان مسئلۀ قداست و حریمی که دور روحانیت و اینها بود، دیگر ازبین رفته است و مسئله دیگر فرق می‌کند. مثل اینکه صلاح نبوده است که این جلسه آن بحث را مطرح کنیم خودمان وضعمان خیلی درست و حسابی نیست. هرچه خواستم خودم را جمع کنم.
    2. . جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به أجود التقريرات، ج ‌2، ص 195؛ فرائد الأصول، ج ‌2، ص 109 ـ110