جلسه ۳۱۹
5آنچه که در مانحنفیه مطرح است عبارت از دو چیز است؛ یکی قابلیت محل که قابل اثبات نیست، نه قابلیت قابل اثبات است و نه عدم قابلیت بهواسطۀ اصل قابل اثبات است پس ما نسبت به قابلیت، اصل محرزه و نسبت به عدم قابلیت اصل نافی نداریم و این را کنار میگذاریم. اما آنچه که در اینجا هست مقدمات تذکیه و شرایط تذکیه است و نسبت به مقدمات تذکیه و شرایط تذکیه میتوانیم اصل جاری کنیم؛ اصل، عدم جریان مقدمات تذکیه است درصورت شک فی الشرائط أو فی صورة الشک فی جزءِ مِن الشرائط پس با وجود شک در مقدمات تذکیه، استصحاب عدم تذکیه در اینجا موجب حرمت خواهد بود.
پس این فتوا محل ایراد است. اما آنچه که اشکال را از ریشه و از اصل درمیآورد، آن اشتباهی است که در بسیاری از کتب اصولیین و همینطور در السنۀ فقهاء و اصولیین دیده میشود و آن مسئلۀ افاده و عدم افاده یا جریان و عدم جریان اصول مثبته درصورت مفید بودن یا عدم افاده است.
ببینید آنچه که در السنۀ اصولیین مطرح میشود، این است که چون اصول مثبته از ناحیۀ شارع است، در جایی که اثر شرعی مترتب بر جریان این اصول باشد، این اصول جاری است اما اگر اثر شرعی مترتب بر این اصول نباشد، این اصول جاری نیست. آنوقت در اینجا بحث را اینطور مطرح میکنند که در موردی که آثار شرعی مترتب بر آن موضوع و آن مورد نیست، آن اصول هم در آنجا جاری نیست کأنَّ جریان و عدم جریان بیان اصول مثبته در دست مکلف است و به ید مجتهد است؛ در هرجا که اراده کند اصل را جاری میکند و در هرجا که اراده کند، اصل را جاری نمیکند و این اشتباه بزرگی است.
معنای قذر
چرا؟ زیرا بنا بر آن مبنای ما و همینطور بنا بر آن مبنای مصحَح مشهور ـ در هردو مورد ـ این نظر، نظر خلاف است. بنا بر آن مبنای ما بهطورکلی اغلب و شاید نود درصد اصول متعارف مثبته و محرزه اصول عقلائیه هستند. مانند اصالة الطهاره که این یک اصل عقلایی است گرچه طهارت یک حکم شرعی است ولی اصل عقلایی است و مقصود از طهارت عدم قذارت است و عقلا هم در بین خودشان قَذِر و طاهر دارند. قذر به ما یَتَنَفَّرُ الطبع و ما یَتَنَفَّرُ الطبع عنه میگویند. فرض کنید قاذورات و امثالذلک که اینها قذر هستند. البته منبابمثال دم از آن مواردی است که لا یَتَنَفَّر الطبع است و بنا بر سیرۀ عقلائیه به این قذر گفته نمیشود. یا فرض کنید منبابمثال خمر لا یَتَنَفَّر الطبع است گرچه نفس این خمر مبدّل انسانیت به حیوانیت است ولی بالأخره مائعٌ. اما منبابمثال بول یا عذره یا مثلاً چیزهای قذر که در لسان شارع از آن تعبیر به قذر آورده شده است، اینها چیزهایی است که عقلا هم برای خودشان قَذِر یا طهارت دارند. پس اصل طهارت یک اصل عقلایی است یا اصل نجاست ـ نه نجاست اصطلاحی بلکه نجاست ما یَتَنَفَّرُ الطبع منه ـ یک اصل عقلایی است یا منبابمثال استصحاب شیء و استصحاب حکمی و استصحاب موضوعی از اصول عقلایی است، اینها جزء اصول عقلائیه است. تمام اصول لفظیه از اصول عقلایی است. بالأخره اینها اصل عقلایی است. برائت اصل عقلایی است؛ تا وقتی که حکمی برای امری ثابت نشده است عقلا حکم به برائت میکنند. این دادگاههایی که الآن در دنیا هست، تمام این دادگاهها حکم را بر تبرئه میگذارند تا وقتی که خلافش ثابت بشود و هیچوقت حکم را بر جرم نمیگذارند که حکم اولی و اصل اولی بر جرم باشد تااینکه خلافش ثابت بشود که برائت است، حکم بر تبرئه است تااینکه خلاف ثابت بشود و امثالذلک.

