جلسه ۳۲۱
6در لغت اصل قابلیت اشتقاق برای بقاء و عدم قابلیت آن مشکوک است. بله! عالم در زمان گذشته بهواسطۀ اتصاف به علم، وصف برای این ذات بود؛ چون این ذات متصف به علم بود اطلاق عالم بر او به لحاظ این امر خارجی بهواسطۀ این وصف، این اتصاف به عالم بود. ما در این بحث نداریم ما که این را استصحاب نمیکنیم چون این مربوط به زمان گذشته است. آنچه را که ما استصحاب میکنیم قابلیت دوام اتصاف است. شما در این قضیه شک دارید؛ در قابلیت شک دارید؛ یک وقت شما در زمان گذشته علم دارید. تیقّن به علم دارید شک در بقاء علم میکنید آن اشکال ندارد میگویید که هنوز هم عالم است. شک در بقاء است یعنی نفس علم قابل برای بقاء است قابل برای استمرار هست؛ وقتی که ما در نفس العلم شک کنیم همان علم سابق را استصحاب میکنیم و اتصاف به عالم هم بر آن مترتب میشود.
ولی صحبت در این است که قابلیت این اتصاف اصلاً مشکوک است که آیا به شخصی که ولو علم از او منتفی باشد قطعاً، آیا به او هم عالم میگویند یا نه؟! پس اصلاً شبهه در قابلیت استمرار است نه اینکه شبهه در استمرار هست، در قابلیت استمرار است لا فی الاستمرار پس یکی از ارکان استصحاب در اینجا منتفی است. چطور شما در اینجا اتصاف به علم را استصحاب میکنید؟!
یا مثال دیگری که در اینجا زدهاند مثال برای مغرب است؛ میگویند که مغرب أمرٌ مشکوکٌ بین سقوط القرص عن الأفق و بین ذهاب حمرة المشرقیة. این یک امر مشکوک است. سقوط قرص قطعاً شد ولی ذهاب حمرۀ مشرقیه نشد در آنچه که قطعاً واقع شد ما استصحاب نمیکنیم. ذهاب قرص أمرٌ خارجیٌ، ذهاب حمرۀ مشرقیه هم قطعاً نشده است در آنهم شک نداریم. یعنی استتار قرص شد ولی ذهاب حمرۀ مشرقیه هنوز نشد در فاصلۀ بین استتار قرص و ذهاب حمرۀ مشرقیه ـ در این فاصله ـ آیا صدق مغرب میشود یا نمیشود؟ از نظر لغوی چه میفرمایند؟! میفرمایند که عدم اتصاف به مغربیت را استصحاب میکنیم؛ تا حالا این وقت متصف به مغرب نبود، تا وقت استتار قرص قطعاً الیوم متصفٌ بِغیر مغربیة بعد از استتار قرص شک داریم که آیا این عدم الاتصاف باقی است یا باقی نیست؟ استصحاب بقاء عدم الاتصاف را میکنیم نه استصحاب بقاء مغربیت یا عدم مغربیت را.

