جلسه ۳۲۱
7باز در اینجا محل، محلّ بحث است. چرا؟ بهواسطۀ اینکه مغرب و عدم مغرب بودن یک وصفی است که مترتب بر وقت خاص است. عدم مغربیت وصف مترتب بر وقت خاص است یعنی عدم تحقق زمانی که آن زمان موجب رفع این اتصاف بشود. این عدم اتصاف امری مشکوک است، امر متیقّن نیست چون وضع و رفعش بهدست ما نیست. بله! بهواسطۀ استصحاب نهاریت عدم الاتصاف را ... عدم مغربیت عبارت است از أمرٌ لغویٌ أو عرفیٌ أو شرعیٌ یا هرچه، این اتصاف یوم به عدم مغربیه یک مسئلۀ متیقّنی نیست؛ نمیدانیم واضع عدم المغربیه را یا مغرب را که از او استنتاج عدم مغربیه میشود را برای چه وقتی گفته است؟ وقتی ما نمیدانیم مغرب را برای چه وقتی گفته است؟ خب ما چطور استصحاب عدم مغربیت بکنیم؟! یک استصحاب در اینجا میتوانیم بکنیم و آن استصحاب بقاء یوم است. آن عدم مغربیهای که مترتب بر یوم است ما بهواسطۀ استصحاب یوم، عدم مغربیه را در اینجا اثبات میکنیم؛ ما وقتی که یوم را استصحاب کردیم وقتی یوم استصحاب شد، شک داریم آیا بر این لحظه مغرب بر آن صدق میکند یا عدم مغربیه؟! ما میگوییم که آن عدم مغربیهای را که قبلاً با یوم بود، آن عدم المغربیه را همراه با استصحاب یوم استصحاب میکنیم. فَثَبَتَ أنَّ هذا الوقت غیرُ مغربٍ این اصل مثبت میشود، چرا؟ چون اینکه از لوازم عقلیۀ او نیست، این از لوازم عرفیه و اعتباریه است.
ما در استصحاب چه اصولی را قبول کردیم؟ ـ البته هنوز بحث نکردهایم ـ آنچه که لوازم عقلی و لا ینفک باشد. مغرب و عدم مغرب که از مسائل اعتباری است، اگر بهواسطۀ استصحاب یومیت بخواهیم اثبات مغرب را بکنیم اصل مثبت میشود و هو مِن أبده موارد بدیهی البطلان بِالنسبةِ إلی الأصل المثبت که شما بهواسطۀ استصحاب یک امری، یک امر اعتباری را بخواهید بر آن مترتب کنید؛ امر اعتباری مشکوک تازه نه امر اعتباری متیقن. شبهۀ ما شبهۀ حکمیه است و نمیدانیم مغرب میگویند یا نمیگویند. در این مثال هم اشکال هست، البته اشکالات دیگری از نظر شرعی دارد. این اشکال فنی و اصولی بود.

