جلسه ۳۲۵
6الآن یک کبوتری بیاید و یک نامه با خودش [بیاورد] و در اینجا بیندازد و در آن روایتی نوشته باشد که یوم الخمیس روزه مستحب است، خب باید بگوییم که بلوغ است؟! الآن یک بچهای بیاید و از اینجا رد بشود و بگوید که صوم یوم الخمیس مستحب است، مثلاً روزه پنجم صفر مستحب است، باید بگوییم که موضوع محقق شده است درحالیکه لا یتفقّهُ بِهِ أحَدَ! خب بلوغ، بلوغ است دیگر، بلاغ بلاغ است دیگر بالأخره رسیده است! اگر شما بگویید منظور بلوغ عقلائی است، اینجا مچتان گرفته میشود!
اگر بلوغ تحقّق موضوع بلاغ است باید بگوییم که عقلاء این بلاغ را چطور تصوّر میکنند؟! آیا هر خبر ضعیفی از نقطهنظر سیرۀ عقلائیه ـ از اینجا دیگر کمکم میخواهیم وارد مبنای خودمان بشویم ـ محقق موضوعیت بلاغ است یا نه؟ عقلا بر این مسئله شرائط بهوجود آوردند و شروطی در اینجا هست که باید مقبول عقلائیه باشد تااینکه موضوع بلوغ در اینجا صدق کند، مسئله این است. و به صرف موضوعیت که دارند میگویند که روایات، ظهورِ در موضوعیتِ بلوغ است، نهخیر روایات ظهور ندارد چه کسی گفته است؟! بلکه ظهور بر خلاف آن است. کدامیک از این روایات ظهور دارد که «مَن بَلَغ» بهواسطۀ نفسِ بلوغ، ثواب مترتب است؟! نهخیر یک همچنین چیزی نیست. «مَن بَلَغ» بهواسطۀ ایجاد احتمال است، نهاینکه بهواسطۀ نفس این [بلوغ] است، نه این مسئله نیست.
موجب فسق بودن فعل کبیره، از باب حکایت بر کدورت نفسانی
من منبابمثال یک مسئله میگویم؛ میگویند که در فاسق، ایتمام به فاسق اشکال دارد خب فسق چطور ثابت میشود؟! به ایجاد کبائر یا اصرار بر صغائر. حالا من یک سؤال میکنم، اگر یک نفر آمد یک کبیرهای را مرتکب شد، آیا نفس ایجاد یک کبیره موجب فسق است یا نه؟ کبیره یک گناه است، گناهی است که این را از اینجا برمیدارد و میگذارد اینجا، نه اینطور نیست. ایجاد کبیره و فعل کبیره، از باب حکایت بر کدورت نفسانی است که موجب این فسق خواهد شد. پس در اینجا به دلیل اِنّ حکم روی آن کدورت و ظلمت نفسانی رفته است که فسق باطن است منتها دلیل بر فسق باطن، اتیان به کبیره است. والاّ نفس اتیان کبیره موجب فسق نمیشود.

