اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

مفاد اخبار «من بلغ» و ادله تسامح در ادلۀ سنن

جلسه ۳۳۲

4
  • اشکالی که در این مسئله بر این مطلب وارد می‌شود این است که مسئله، مسئلۀ صحیحی است و اشکالی ندارد و ظاهراً مرحوم شیخ الشریعه اصفهانی قائل به این مسئله است1 که این فَعَلَ به معنای یَفعَلَهُ است، چه اشکال دارد؟! اینکه جمله باید ظهور در استحباب در موارد داشته باشد خب در اینجا هم ظهور دارد. وقتی که ثوابی مترتب بر این فعل است، آیا شارع بنا بر قائلین به استحباب2 ـ نه قائلین به ارشادیت ـ حکم به استحباب این ثواب می‌کند یا نمی‌کند؟! یا حتی بنا بر قائلین به ارشادیت،3 تفاوتی نمی‌کند. بالأخره وقتی روایتی از نقطه‌نظر سند و جهات وثاقت و اعتماد، مُعتَمد و موثوقٌ بها باشد، به حکم عقل عمل به این روایت موجب ثواب است و إن لَم یَکُن عَلی ما بَلَغَه. حالا در یک هم‌چنین صورتی اگر انسان احتمال خلاف بدهد، در اینجا عقل حکم می‌کند که این را انجام بده و فعل را اتیان کن، اگرچه عَلی ما بَلَغَه نباشد این تفاوتی نمی‌کند. چه قائلین به استحباب عرضی ـ البته ثانوی ـ و چه قائل به ارشاد به حکم عقل که مبنا و مختار ماست در هردو صورت فَعَلَ در اینجا ظهور در فَلیَفعل دارد، ظهور در انشاء دارد. چرا خبر در جملات استینافیه حتماً باید دلالت بر انشاء کند؟! چه کسی گفته است که در جملات جزائیه برای فِراراً عن اللغویة مَن نَسیَ رُکناً مِن الصَّلاة أعادَها إذا کانَ مِن الأرکان [باید دلالت بر انشاء کند]؟! این حرف‌ها را نداریم.

  • در هرجا که ظهور کلام بر انشاء در آنجا هست، در اینجا جملۀ خبریه دالّ بر انشاء و در مقام انشاء است و این درست مثل این می‌ماند که فرض کنید در موارد استعاره ذکر کرده‌اند که واضع لغت پانزده مورد مسوّغ برای موارد استعاره ذکر کرده است، واضع لغت چه کسی است که ذکر کند؟! آن مسوغ و مجوز برای استعاره و مجاز، قرینه‌هایی است که خود عقل سلیم و نفس فطرت و طبیعت انسانی، آن قرینه را مناسب می‌داند؛ در بعضی موارد قرینه، قرینۀ مناسبی نیست و مسوّغی وجود ندارد ولواینکه واضع لغت حکم کرده باشد. فرض کنید که اسد را کریحُ رائِحةُ الفَم بگویند و یک کسی که کریحُ رائِحةُ الفَم است بگویند: هذا أسدٌ، چون اسد کَریحُ رائِحةُ الفَم است! نه، یک هم‌چنین چیزی نیست. اصلاً طبع انسان از استعمال لفظ اسد برای یک هم‌چنین موردی تنفر دارد و متنفر است. یااینکه به عکس؛ در جایی واضع لغت موردی را مجاز برای استعمال مَجاز نداند، نه غلط می‌کند! واضع لغت کیست؟! واضع خود طبیعت انسانی است که حاکم در تسویغ و عدم تسویغ استعمال مجاز و قرینه و استعاره است، حالا واضع لغت بگوید یا نگوید.

    1. . مصدر در حال بررسی.
    2. فوائد الاصول، ج ‌3، ص 415.
    3. همان، ج ‌2، ص 156.