جلسه ۳۳۶
7این یک مسئله است. مضافاً به اینکه همانطوریکه مرحوم شیخ دارد در مواردی که شارع اصلاً عنوان غیر مذکّیٰ را بر میته حمل کرده است، وقتی که شما به موارد نگاه بکنید میبینید عنوان غیر مذکّیٰ در اینجا بر میته هست و ـ طبق همین روایات و موارد استعمال و اینها ـ بر میته هم حکم بر نجاست کرده است این دیگر به اصل مثبت کاری ندارد که در اینجا از راه اصل مثبت و نهی اصل مثبت وارد بشویم. شارع به جعل شرعیه آمده عنوان میته را بر غیر مذکّیٰ و مذکّیٰ وارد کرده است و گفته که الحیوانُ علی قسمین؛ إمّا مذکّیٰ و إما غَیرُ مذکّیٰ؛ المذکّی هکَذا غَیرُ مذکّیٰ میته، و به همین کیفیت هم حکم کرده است.
نظر مرحوم شیخ همین است بااینکه مرحوم شیخ حتی لوازم عقلیه را هم در آن اصل مثبت جاری نمیکنند و قائل به اصل مثبت نیستند ولی در اینجا قائل به حکم به میته هستند.1 چرا؟! چون در اینجا خود مرحوم شیخ میخواهد بفرماید که عنوان غیر مذکّیٰ مساوٍ لِلمیتَه تفاوتی نمیکند؛ چه بگویید که هذا غیرُ مذکّیٰ و چه بگویید که هذا میتَه. دو عنوان دارد؛ دو عنوان بر مورد واحد؛ یکی عنوان میته و یکی عنوان غیر مذکّیٰ. با اصل عدم تذکیه غیر مذکّیٰ ثابت میشود و غیر مذکّیٰ هم مساوٍ لِلمیتَه پس میته اثبات میشود. بر میته هم که نجاست بار میشود. پس حکم به نجاست باید کرد.
دیگر معلوم میشود که درنظر مرحوم شیخ اصلاً در اینجا بحث اصل مثبت نیست، بحث عنوان ثانی مترتب بر این است و این عنوان ثانی عنوان میته است؛ غیر مذکّیٰ و میته کِلاهُما واحد. پس بحث اصل مثبت نیست، بحث عنوان ثانی است، روی این جهت دیگر در این مسئله اشکال بر شیخ وارد نیست.
مسئلۀ دومی که از یک ظرافت خاصی در اینجا برخوردار است و جای صحبت هست، استصحاب عدم میتهای است که مرحوم آقا رضای همدانی این را نفرمودند و مرحوم آقای خوئی این را گفتند و مرحوم آقا رضوان الله تعالیٰ علیه ـ ظاهراً ندیدم که اشکالی در حاشیه داشته باشند ـ هم استصحاب عدم میته را تقریر و تأیید کردند. خب در این استصحاب عدم میته، ما از آقای خوئی سؤال میکنیم که مقصود از این عدم میته چیست؟ اگر منظور شما از استصحاب عدم میته عدم زهاق روح بهعنوان کلی است، خب این عدم زهاق روح که الآن دیگر انتفاع موضوع شده است و این الآن مرده است، وقتی که در زمان حیات عدم زهاق روح بود الآن دیگر شما نمیتوانید استصحاب عدم زهاق روح کنید چون الآن جلوی چشمتان افتاده و مرده است یا آن را کشتند یااینکه خودش به موت طبیعی میته شده است.
- . فرائد الأصول، ج 3، ص 198.

