جلسه ۳۴۳
6معنای تقرب در عبادات
ما هم در همینجا در قضیۀ احتیاط همین حرف را میزنیم و میگوییم که وقتی که آن شخص میخواهد این عمل را انجام بدهد، به چه نیت انجام میدهد؟! به نیت اینکه مولا امر کرده و این مشکوک است انجام میدهد یا نه اصلاً نیت نمیکند؟! اگر نیت نکند پس چرا انجام میدهد؟! در اینجا امکان ندارد ما بگوییم که نباید نیت تقرب باشد، باید باشد. فرض کنید که اگر شما کتاب وسائل را باز کنید و ببینید که مولا نسبت به موردی امر کرده و امر هم امر عبادی است نه مربوط به معاملات، بعد در صفحۀ بعد میبیند که نه اصلاً این امر واجب نیست و مباح است، خب الآن این شخص در مقام اطاعت چه نیتی دارد؟ عامل و باعث بر انبعاث چیست؟ در اینجا داعی چیست؟ غیر از این است که میگوییم که داعی همان امر است؟! خب این تقرب میشود! تقرب که شاخ ندارد، تقرب یعنی همین! تقرب یعنی داعی بر انبعاث عبارت از مسبوقیت به یک امر قبلی است و لا نَعنی بِالتَقرّب إلاّ هذا.
تلمیذ: پس واقعاً عملاً برای یک امر توصلی چون یک قید کما مذکور میزنیم که اگر انجام داد میتواند تقرب پیدا کند.
استاد: بله.
تلمیذ: یعنی نفس کشیدنش هم عبادت میشود؟
استاد: بله درست است.
اشکال چهارمی که نسبت به این مسئله شده است، ـ این اشکال را بگوییم و دیگر این بحث را تمام کنیم ـ اشکال دوریت است که خود مرحوم آخوند هم روی این اشکال خیلی تکیه کردهاند. تقریر اشکال به چه نحو است؟ میفرمایند که حسن احتیاط متوقف به خود احتیاط است چون حسن متعلقش احتیاط است و حسن نسبت به احتیاط جنبۀ عارض نسبت به معروض را دارد پس حسن احتیاط متوقف بر خود احتیاط است و احتیاط هم متوقف بر امر به احتیاط است، تحقق احتیاط متوقف بر حصول امر به احتیاط است درحالیکه امر به احتیاط معلول برای حسن احتیاط است. روی این جهت چگونه ممکن است چیزی که حسن احتیاط است و معلول برای شیء است از مقدمات و مقومات حکم قرار بگیرد؟ این دوری است که در اینجا ترسیم شده و سایر مقررین و محشّین هم نسبت به این مسئله تأکید دارند.

